💗🤎💜💙💚💛🧡❤❤🧡💛💚💙💜🤎
یکدفعه مرینت لوکا رو دید که نشسته و به در خیره شده. مرینت: للوکا؟ *دست زد به لوکا اما لوکا پخش زمین شد* مرینت: لوک..لوکااااا😱😨 *دوید رفت اتاق خودشو ادرین اما ادرین تو اتاق نبود* مرینت: اد..ادرینننن😨 *دوید و رفت سمت اتاق کوامی ها دید همشون بیهوشن* مرینت: تیکی پلک؟تیریکس؟😱 *رفت سمت اتاق مارک و اوین و میکائیل بعد مارک و میکائیل بیهوش بودن اما اوین جز اینکه بیهوش باشه هم رنگش رنگ گچ بود هم بدنش یخ بود* مرینت: صبر کن ببینم😨😱
مرینت: صبر کن ببینم دریان و آناستازیا کجان؟😨 *رفت سمت اتاق دریان و آناستازیا و دید پخش زمین شدن* مرینت: آناستازیا؟ ددریان؟😭😨 آناستازیا: دخترم برو برج ایفل طبقه سوم بعد همه چی رو میفهمی😵🥴 خداحافظ 😴 مرینت تند تند لباس پوشید. دید دور برخ ایفل پر خبرنگار هست و این بیشتر بهش استرس میداد😖 طبقه اول و دوم پر افرادی بودن که بیهوش شده بودن😵 و اما رسیدم طبقه ی سوم🥴 آسانسور گفت 🍃شما به طبقه ی مورد نظر خود رسیدید🍃 این جمله لرزه به تن مرینت وارد کرد🥴 در اول آسانسور که اتوماتيک بود باز شد و مرینت باید دستگیره ی در رو میگرفت و در بعدی رو باز میکرد😖 از ترس بدنش بی حس شده بود نمیتونست تکون بخوره😵 که...
که پاهاش سست شدن و افتاد🥴 بلند شد و دستش رو به دیوار گرفت🍃 نفس عمیق کشیدم و دست تو موهام کشیدم🍃🥶 دست های لرزونم رو به سمت دستگیره ی در بردم😵 دودل بودم میترسیدم🥶 از چشمام اشک ریخت اما جلوشو با دستم گرفتم😣 درو باز کردم امااا🤯
❤🧡💛💚💙💜🤎
خب خداحافظ
باباااااااااای
اجی جون تستم منتشر شده خوشحال میشم بهش سر بزنی
عالی بود اجی اگر تونستی به رمان لیدی باگ تغییر مسیر سر بزن
چشم آجی
مثل همیشه عالی بود اجی🤩،اجی منم ارمی شدم😁
سلام آجی. ممنونمم. من همون رها ام با تبلتم اومدم گوشیمو برادرم قایم کرده👀
مباااارکههه