سلام من نگارم امیدوارم خوشتون بیاد
(از زبان مرینت) سرنوشت خواست من دختر کفشدوزکی باشم ولی تو زندگی عادی من مرینتم همون عاشق شکست خورده . گوشیم زنگ خورد الیا بود بازم من خواب موندم . رفتم مدرسه و چند دقیقه بعد یک شاگرد جدید امد
(خانم بوستیه) بچه ها شاگرد جدید اریک تازه از نیوورک امده . (از زبان مرینت) همه سلام کردن . اریک رفت اخر کلاس نشست . زنگ خورد و رفتم پیش اریک . (مرینت) سلام من مریتم . (اریک) سلام من اریکم . ( از زبان مریت) با هم راجب همچی حرف زدیم و حسابی گرم گرفتیم که یادمون رفت کلاس شروع شده و الیا اومد (الیا) مرینت کلاس شروع شد
(از زبان مرینت) بعد اون روز با بچه ها میرفتیم بیرون و اریکم میومد . وقتی رفتیم خونه تیکی گفت
(تیکی) مرینت خیلی خوبه با اریک گرم گرفتی و ادرین وکاگامی و فراموش کردی ولی یک نفرو یادت نرفته ؟
(مرینت) اها گربه سیاه و میگی 😐 (تیکی) نه لوکا😡 (از زبان مرینت) وقتی اینو گفت قلبم تند تر زد و دلم براش تنگ شد.(تازه دلش تنگ شده 😑😑)
(مرینت) اها گربه سیاه و میگی 😐 (تیکی) نه لوکا😡 (از زبان مرینت) وقتی اینو گفت قلبم تند تر زد و دلم براش تنگ شد.(تازه دلش تنگ شده 😑😑)
پس رفتم دیدنش وقتی رسیدم خانم انارکا درو باز کرد (😶😶)
(مرینت) سلام خانم کوفین (خانم کوفین) سلام مرینت 😊 (مرینت) لوکا خونس (کوفین) نه ، اون گفت بهتون نگم ولی میگم (چه راز دار😑😑😑) اون رفته 😧😧😮
پایان پارت ۱ 😄😄
لایک و کامنت یادتون نره فالو=فالو
سلام داستانت جالبه به نظرم شروع خوبی داره
سعی کن تمام اتفاقات را یکهو تو یک پارت نزاری که لذتش از بین بره و سعی کن داستان را متفاوت و قشنگ بنویسی
این فقط راهنمایی کوچیک از طرف من بود 😉💗
به داستان منم سر بزن اسمش دریای معجزه آسا هستش 💙 ❤️
خیلی عالیح😍
ممنون
عالی بود😘داستانت قشنگه
ممنون
خیلی عالی بود🤩،لطفا پارت بعدیو سریعتر بزار.🙏🏻🙏🏻
چشم حتما خیلی ممنون امروز پارت ۲ رو میزارم تا منتشر شود
🤩