سلام دوستان این اولین تست من هست لطفاً با نظرات مثبت و خوبتون حمایتم کنید
سلام دوستان امیدوارم از این داستان لذت ببرید و لطفاً با کامنت ها و نظراتتون حمایتم کنید راستی سعی میکنم هر روز داستان رو بنویسم اما بعضی وقت ها یک روز در میان مینویسم. خب بریم سر وقت داستان.....
در دل تاریکی شب، صدای چرخ های کالسکه ای سکوت شب را شکست. کالسکه به سرعت پیش میرفت و به نظر میرسید که قصد توقف ندارد. بلاخره وسط جنگل در جایی که هیچ کس جرات نداشت برود ایستاد. زن جوان و زیبایی از کالسکه بیرون آمد و اطراف را از نظر گذراند. سپس.....
سپس کالسکه چی را روانه کرد. کالسکه چی اول مردد بود اما استحکام صدای زن باعث شد به تصمیم او مطمئن شود. با احترام او را بدرقه کرد و به دل تاریکی شب شتافت. زن با صبوری بی حرکت سر جایش ایستاد. تا اینکه....
صدایی آن سکوت را شکست. روباه کوچک و آبی رنگی خرامان به سمت او آمد. وقتی به نزدیکی زن رسید تغییر شکل داد و به شکل زن جوانی که همچون ماه می درخشید در آمد. با صدایی لطیف گفت:«پس اومدی جسیکا این یعنی ماموریت خود را انجام دادی. مگه نه؟».
جسیکا با سر تایید کرد و گفت:«بانوی من شما از این تصمیم مطمئن هستید؟ اون دختر توی اون دنیا آسیب نمی بینه؟» روح جنگل با سکوت سرش را به سمت ماه گرفت و سری تکان داد و با لحنی که غصه در آن موج میزد گفت:«اون قوی تر میشه و من تا اون موقع منتظر دیدنش خواهم بود. او تاریخ ما را رقم خواهد زد.» بعد رو به جسیکا کرد و پرسید
پرسید:« اون رو پیش وایت ها گذاشتی؟» جسیکا گفت:« بله مو به مو کارهایی که گفتید رو انجام دادم بانو.» بانوی جنگل رو به او کرد و گفت:« نگران نباش الان از این حالت انسانی خارج میشی.» به آرامی دستش را به سمت او گرفت و...
و نوری به آرامی دور بدن جسیکا پیچید. هنگامی که نور از بین رفت جسیکا به شکل پری زیبایی در اومد و تعظیمی کرد و با لحنی خوشحال تشکر کرد. بانو به او اشاره کرد و ...
و از او خواست تا بروند. جسیکا به دنبال بانوی خود پا درون هاله ی سفید گذاشت و ناپدید شد. در آن هنگام در آن نقطه از جنگل چیزی از آن دو باقی نماند اما آن دو از این غافل بودند که....
خیلی ممنون که داستان رو خوندید منتظر کامنت ها و نظرات هستم
خیلی دوستتون دارم بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوب بود
دوست خوبم سارا جان این یک رمان کاملا تخیلی هست که خودم نوشتم و فیلمی براش وجود نداره و ممنون از بقیه دوستانم بابت این همه انرژی مثبت ???دوستان اگر انتقاد یا نظری برای بهتر شدن داستان دارید بگید چون من با استفاده از کامنت ها سعی میکنم داستان رو ادامه بدم اگه دوست دارید داستان تغییر کنه یا هیجانی تر یا رمانتیک تر بشه تو کامنت ها بنویسیدباور کنید من همه کامنت ها رو میخونم. ممنون از شما دوستان خوبم که داستان رو دنبال میکنید
داستان جالبیه دوست دارم ببینم چی میشه♥
خوبه ادامه بده دوست دارم ببینم تو ادامش چی میشه
ممنون دوست خوبم به زودی داستان جذاب تر میشه
جالبه خوشم اومد میخوام ببینم بعدی چی میشه؟