سلام اومدم با پارت ۴. امیدوارم حالتون خوب باشه چون میخوام دپرستون کنم?♀️?♀️?♀️ راستی یه نکته، داستان خیلی غیر پیش بینی تر از اون چیزی که فکر می کنید هست . پس تا آخرش با من باشید❤❤❤
خب بریم برا شروع???? شاید دپرستون نکردم ? این داستان هیچ تکلیف مشخصی نداره????
انتخابم لوکا بود . تصمیمم رو گرفته بودم . من ارامشو انتخاب میکنم نمیتونم که تا اخر عمر با عشق اشوبی باشم. تازه من انتخاب آدرین نبودم اون یکی دیگه رو دوس داشت ...
یکی نیست بگه مرینت تو عقلت رو از دست دادی???اگه تصمیمم رو الیا می فهمید سرم بالای چوبه ی دار بود?♀️?♀️?♀️ولی من دیگه ادرینو نمیخواستم تصمیمم از روی عقل بود .ادرین یکی دیگه رو دوست داشت من نباید جلوی پاش سنگ مینداختم راستش لوکا انتخاب درستی بود اینو قلبم می گفت نه مغزم نمیدونم چرا ولی این دفعه جای قلبم و مغزم عوض شده بود ولی نمیدونم چرا مغزم هنوز میگفت تو نه سال از عمرت رو صرف دوست داشتن ادرین کردی چطوری یک شبه نظرت عوض شد?♀️??ولی قلبم همچنان میگفت که راه درستی رو انتخاب کردی.تا اینجای کار که قلبم برنده بود...
باید دیگه میخوابیدم دیگه برای امروز کافی بود.خیلی زیاد تر از ظرفیتم فکر کرده بودم راستش بیشتر از این فکر میکردم نکنه مغزم تاب برداره و یکاری کنم که بعدا پشیمون شم?♀️?♀️?♀️داشتم میخوابیدم که یهو...
کت رو چی کار کنم ؟؟؟ اگه بهش میگفتم که ادامه دوستیو و همکاریمونو کسی تضمین نمیکرد ، ولی اون دوستم بودم و نمیتونستم بهش دروغ بگم ?♀️?♀️?♀️ خب چی کار میکردم ؟؟؟ ولی دیگه میرم میخوابم ...
۱ هفته بعد...
ساعت ۵ بعد از ظهر (لیدی باگ بعد از گیر انداختن آکوما) - مای لیدی افتخار میدی شب رو در خدمتتون باشم؟؟؟??? -باشه میبینمت . ساعت ۷ خوبه؟؟؟ -عالیه
لیدی باگ به خونه اش میره و به حالت عادیش برمیگرده - تیکی بنظرت کار درستی کردم؟؟؟ - آره خیلی خوشحالش کردی??? - اما حیف که میخوام شبمون رو خراب کنم?♀️?♀️?♀️ -وای مرینت نکنه میخوای قضیه لوکا رو بگی. - امروز یادت نیس چی گفت؟؟؟گفت که داری کاری میکنی که من هر لحظه بیشتر عاشقت شم . الان با لوکا هم صحبت کردم ، نباید کت نوارو معطل عشقم کنم?♀️?♀️?♀️
ساعت ۷ مرینت تبدیل به لیدی باگ میشه و سر جای همیشگی میره تا میرسه میبینه که کت زودتر اونجا بوده و چه تزئیناتی که نکرده? - سلام مای لیدی -سلام کت -چه خبره اینجا??? مگه بیشتر از ۲ نفریم؟؟؟!!! - ولی تو به اندازه ۱۰۰ نفر برام میارزی ??? ....... وقت رفتن میشه و لیدی باگ میخواد یه چیزیو بگه - کت ببین میخوام یه چیزیو بگم ... - باشه میگی فقط الان همون جا وایسا چشماتو ببند لیدی بی اختیار چشماشو میبنده و وقتی باز میکنه کت جلوش زانو زده و گل قرمزی تو دستاشه - مای لیدی همیشه بدون که من عاشقتم حتی اگه باهام بد شی اگه سرد شی . من تو رو همیشه میخوام??? لیدی نگاهی به چشم های کت میکنه و خجالت میکشه آخه چه جوری باید بهش بگه ... -کت ببین من نمیخوام بهت دروغ بگم ولی من ... من... الان متعلق به یکی دیگم ....
کت در جا خشکش میزنه و لیدی که نمیتونه این صحنه رو ببینه سریع از اونجا دور میشه ...
کت دیگه متوجه هیچی نیست اصلا نمیدونه که دقیقا چی شده بغض کرده ولی نمیدونه چی کار کنه . انقدر همونجا میمونه تا دیگه تایم انگشترش تموم میشه و پلگ بیرون میاد و به چشمان خیسش نگاه میکنه ، اصلا حالش خوب نیست....
امیدوارم خوشتون اومده باشه پارت ۵ هم حرف نداره پس با من همراه باشید❤❤❤ تشکر میکنم از دوستان نزدیکم برای کمک کردن به من . ماتینا و ساینا❤❤❤❤ نظر بذارید انرژی بگیرم اینم نظر ها ۱۰ تا شه شروع میکنم .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بسی باحال بود بدبخت کت
❤
پنج رو بزار نزاری کشتمت دارم ازکنجکاوی میمیرم
راستی من یه داستان نوشتم حتما بخونید اسمش نیش عقرب هست