
برید بخونید
امی : پس بیخود نیس قبیله ایلچلیو همیشه میدونستن ما کجاییم و کجا مستقر شدیم . ویلو : ی همچین چیزی . الیزا : نمیترسی الان بریزیم رو سرت و بکشیمت؟ ویلو : من ویلو کرسون هستم . دختر ریلول کرسون فرمانده مردم کوهستان . انموقع که برادرم استیو رو کشتی تو دختر کوچولو من کینهام بیشتر شد . من ترسو نیستم و جنگجویی بهتر از برادرم هستم . و پدرم که تو امی جلوی چشای من تیری آتشین به گلوش زدی .
امی : اکسو و کرسون حقشون مرگ بود . اونها باید میمردن . ویلو : چون عدالت میخواستن؟ ایزلا فقط میخواست فرمانده قبلی به پیمانی که بسته بود عمل کنه . همین . قرار این بود که .... هارپر : که اگه من یا آنیا کشته شدیم فرمانده ، تخت فرماندهی رو به ایزلا میده ولی بعد مرگ آنیا اون قبول نکرد . مادرم تنها یک قول از فرمانده گرفت که به هیچ کس نگه که انیا مرده .
من فقط تا اینجاش در جریانم . ویلو : بقیهاش اینجوری میشه ایزلا میاد پیش پدرم و میخواد منو ببینه با من و پدرم میشینه سه نفری صحبت میکنیم . من قبول میکنم تا به جای دخترش انیا نقش بازی کنم . وقتی شروع میکنم به نقش بازی کردن هارپر ناراحت میشه که من خودمو جای خواهرش جا زدم و میره و ناپدید میشه . گایا : اون پیش ما زندگی میکرد .
ویلو : خب حالا هر جا که بود . ایزلا بعد غیب شدن هارپر خیلی ناراحت بود . علاقه شدیدی به هارپر و انیا داشت . انیا که مرد خیلی ناراحت بود ولی از طرفی خوشحال بود که هنوز هارپر رو داره . وقتی که هارپر هم رفت حالش خیلی بد شد .دیگه مثل قبل نمیجنگید . خیلی خیلی ضعیف شده بود . اون حتی نمیتونست شمشیر بگیره دستش . ضعف زیادی روش غالب شده بود . هارپر : خب چرا منو فرمانده نکرد . ویلو : چون اگه تو فرمانده میشدی از قبیله سوله انتقام نمیگرفتی . هارپر : نمیدونستم اینقدر براش مهمم . امی : بالاخره اون مادرت بود هارپر .
از زبان امی : هارپر خیلی حالش گرفته بود . دستم رو روی شونهش گذاشتم و بهش نگاه کردم . یک لبخند بهش زدم بعد به مادرم نگاه کردم . بهم لبخند زد . نمیدونستم این لبخند مادرم ، اخرین لبخندی هس که بهم میزنه . ویلو دیوانه وار دوید شمشیرش رو کشید و فرو کرد تو دل مادرم جیغ زدم و رفتم طرفش . لینا خواهر کوچولوی منم کنار مادرم بود . ویلو شمشیر رو از دل مادرم بیرون کشید و با یک حرکت ناگهانی گردن لینا رو زد . حالم خیلی بد بود . اصلا انتظار نداشتم همچین کاری کنه . ویلو بعد اینکه خواهر و مادرمو کشت به سرعت برق و باد فرار کرد . کریس دوید سمتش و با یک حرکت اونو کشت . بدن پر از خ*ون مادرم ، لینا و ویلو روی زمین بود مادرمو بغل کردم و فقط اشک میریختم . لینا بدنش یک طرف و سر*ش یک طرف بود . من بیهوش شدم .
از زبان الیزا : امی غش کرد . جانی دوید بغلش کرد و بردش تا استراحت کنه . امی بعد از حدود 2 یا 3 ساعت به هوش اومد . جانی کنار امی بود . امی : جانی . جانی . یک کابوس وحشتناک دیدم . دیدم که .... از زبان الیزا : امی با دیدن دو تا جَ*سَد که روشون پارچه انداخته شده حرفش رو خورد . فهمید که کابوس نبود و دوباره اشک هاش اروم اروم سرازیر شد و فقط به اونا ذل زده بود. قبیله سیزا و فوکو رو یکی کردیم و اسم قبیله همون فوکو بود . هارپر فرمانده فوکو شد . حالا جانی و امی و منو ریچارد ازدواج کردیم . جانی و امی دو دختر به اسم لینا و مایا دارن . منو ریچارد هم یک پسر به اسم کارل داریم . ریکی و گایا هم باهمن ولی هنوز ازدواج نکردن . گایا الان 21 سالشه یعنی پنج ساله که از اون اتفاق تلخ میگذره . تو این پنج سال ارامش داشتیم . نه جنگی و خو*نریزی نه مرگی و نه هیچ غم دیگهای . دیگه تموم شد . جنگها و بی عدالتی ها ، کینه و دشمنی ها ، تموم شد همه چی تموم شد .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی بود آجی😍🌈✨🌈✨
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙
آجی نرو از تستچی
عاجی من برگشتم🙂
آجی زینب یک تست انتخابات آبشاری ها ساختم میشه شرکت کنی
ببخید عاجی یه مدت نبودم 💔😕
وای عاجی خیلی خیلی ببخشید ،تستت را ندیدم.
وای اجی ، امیدوارم حالت زود خوب بشه
و مشکلت هم خیلیییییی زود حل بشه،و بتونی خیلییی زود دوباره برگردی پیشمون😘❤️🩹
واقعا خیلی ناراحت شدم عاجی . 😢
زودی برگرد باشه😉❤️
وای اجی جونم اشکال ندارع
منم معذرت میخوام تست هاتون رو نمیتونم انجام بدم
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙
مممنونم😘
عاجی کل قسمتایی که نبودمو خوندم وویی عاااااااالی بوووووووود😍😍
عاجی کجا میخوای بری😞 نرو زینب جونم😞
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
🙁عاجی
دلم میخواد بمونم
حالا در هفته شاید دو بار کلا بتونم بیام تستچی اونم به مدت فقط چند دقیقع خیلی کم
عب نداره ولی هیچ وقت به طور کامل نرو دلتنگت میشیم👈👉😞
عالیییییییییییییییی بود آجی جون 😘😘😘😍😍😍💙💙💙💙💙💙
امیدوارم مشکلت زود حل بشه و توی تستچی بمونی آجی 😕😕
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
ایشالا مرسی
عاجی عالی بود حدس میزدم اینجوری تموم بشه ولی دگ حدس نمیزد مامان و خواهر امی رو بکشی😹و اینکه عاجولی عزیزم ازت خواهش میکنم نروو تسکچی بدون توبد میشه تو یکی از بهترین عاجی های منی نمیخوام از دستت بدم💔اخه برا چی پیخ ای بری؟😔
مرسیییییی عاجی جونمممممم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
واعی عاجی مشکل خیلی بزرگی دارم مشکلی هم نیس که به این زودی حل بشه واقعا از نظر روحی و جسمی نابودم
من خیلی دوستون دارم اکه بتونم که میمونم💔💔
اجی میشه نری
نمیدونم شایدم نرم):