سلااام.با پارت جدید از این داستان دنباله دار اومدم.مرسی که حمایتم میکنید چون من تازه شروع به فعالیت کردم . راستی نویسندگی ام چطوره؟!خوبه؟!
آنچه گذشت: ا.ت(راوی قصه مون) که آرمی و کنجکاو هست،وارد یه قبرستان میشه و یک دفعه یه گرمایی رو پشت سرش احساس میکنه(در واقع یه چیزی پشت سرشه)... *بریم که ببینیم چی میشه...Let's go
ا.ت:یا خدااااا،الان چه کنم؟!برگردم یا همینطوری فرار کنم؟!...امممم،بزار برگردم،فکر نکنم اتفاق خاصی برام پیش بیافته(همش از سر کنجکاویه😄) *ا.ت برمیگرده و یه تصویر باور نکردنی کل چشمش رو میگیره...اون نفس داغ و تلخ،از یه شخص بود...
صورتش توی اون شب بارونی خیلی تیره بود اما رنگش به سبز میخورد.موهاش،توی هوا تکان می خورد و انگار داشت با وزش باد میرقصید...هیچ کفشی هم نداشت،فقط یه کت قهوه ای خون الود،با یه شلوار تکه تکه شده به تن داشت... بله،پشت سرش یه زامبی بود🤯🥴😱 ا.ت:آرووم باش دختر،این فقط یه خیاله فقط یه خیال.همون وقت یه قطره بارون به سرش میخوره و میفهمه که نه،واقعیه😄. *ا.ت بیچاره سر جاش میخکوب شده،نمیدونه چیکار کنه....تا اینکه تصمیم میگیره یه حرکتی بکنه(عجب دختر شجاع.نه؟!😄)
*یه مشت محکم ،به صورت لجنی زامبی ،میزنه و با پاش، جسم متحرک سبز رنگ اون زامبی رو ،روی زمین میندازه... دخترک داستانمون،بدو بدو به سمت خیابون میدود و از قبرستون خارج میشه... *از ترس ،هیچی رو نمیتونست ببینه.توی اون هوای بارونی شدید،به زور پلاک هاش رو باز میکرد.لباسش خیس آب شده بود و مثل یه موش آب کشیده به سختی پاهاش رو روی زمین میکشید. *ا.ت، یه لحظه بر میگرده و پشت سرش رو میبینه،وای نه،اون داره میاد...🤦♀️
ا.ت:من میتونم...بدو دخترررر،بدوووو. .اخیییش بالاخره از این قبرستون نفرین شده خلاص شدم.خب،حالا چه کنم؟؟ *نفسش بالا نمیومد...خیلی گیج شده بود.هیچی رو نمیدید... تا اینکه،یه درخششی رو از دور میبینه. تند تند راه میره تا به اون درخشش برسه که شاید یه فردی باشه و بتونه نجاتش بده.😬😬😬😲 *ه..ههه.ههه....نفس نفس زنان به نور میرسه،بدو بدو میره و رو به روی شخص که در حال راه رفتن بود، میایسته... ا.ت(با خودش میگه):چی؟!این همون فردیه که قبلا توی مسیر بهش خوردم.واااا(توی پارت ۱) واستا ببینم این که همون...
چطور بود این پارت؟! چالش:به نظرت اون شخص کی بوده؟ خوشحال میشم تو کامنتا جوابم رو بدی...لایک یادت نره بابای....راستی منتظر پارت بعدی باش فالو=فالو
به بیستا رسید پارت دوهم بزار
آجی•-• مثل همیشه عاااالی^-^. پارت بعدیییی•-• بی صبرانه منتظرشم^-^
مرسي اجي.
والا هنوز مطمئن نيستم پارت بعدي رو بزارم يا نه اما ،چشم.
چراا؟
داستان ب این خوبی 🙂
حیفه ادامش ندی 💙
جای بدی کات کردی 🥺 پارت بعدی رو حتما بزارررر
خیلی خوب بودددد 🙂🥰 اگه تونستی یکم بیشتر بنویس 😘
آخه میخواستم مثل این کتاب های جادویی و هیجانی باشه.اما چشم،پارت بعدی رو هم حتما میزارم