سلام دوستان عزیز اینم پارت 13 ? امیدوارم خوشتون بیاد? لطفا نظر بدید?
ادامه از زبان ادرین.
چشمامو که باز کردم تو اتاقم بودم. روی تختم بودم و بهم سِرُم وصل بود. انگشترم توی دستم نبود و پلک هم پیشم نبود. خیلی نگران بودم. کم کم داشت یادم میومد که دیشب چه اتفاقی افتاده. بزور خودمو از روی تخت بلند کردم. سرم خیلی درد میکرد. در اتاقم قفل بود. در زدم و میگفتم در اتاقم رو باز کن پدر. لطفا بگو چه بلایی سر لیدی باگ اومده ?. تو چشمام اشک جمع شده بود. کسی جواب نمیداد.
یهو پدرم اومد و در رو باز کرد. چهرش هم نگران بود و هم عصبانی. بهم گفت. تمام مدت تو کت نوار بودی. باورم نمیشه یعنی تمام این مدت داشتم با پسر خودم میجنگیدم! و اینکه میگفتی میخای بهم کمک کنی همش یه نقشه بود! من نمیدونستم چی بگم.? پدرم گفت. از این به بعد حق نداری از خونه بیرون بری.حتی مدرسه هم نمیری. من گفتم اما پدر تو نمیتونی منو داخل خونه زندانی کنی. پدرم گفت میتونم،همین که گفتم. ممکن بود جان خودتو از دست بدی.
من گفت حالا میخوای چیکار کنی؟ میخوای مادرم رو برگردونی؟اما اگه این کارو بکنی ممکنه یه نفر دیگه جونشو از دست بده?. پدرم یکم مکث کرد بعد بهم گفت ادرین همین حالا برگرد روی تختت. من گفتم اما... وسط حرفم گفت برگرد روی تختت و تا کاملا حالت خوب نشده حق نداری از اتاقت بیای بیرون. من گفتم اما تو نمیتونی منو تا اخر عمرم اینجا زندانی کنی. پدرم چیزی نگفت و از اتاقم بیرون رفت و در رو قفل کرد. بلند گفتم نه وایسا پدر لطفا در رو قفل نکن ?. اما اون اهمیت نداد و رفت.
ادامه از زبان مرینت.
رسیدم خونه ی ادرین. یه نفس عمیق کشیدم و در زدم. در باز شد. رفتم داخل حیاط. گابریل اومد بیرون. اخم کرده بود. من بهش گفتم سلام هاکماث. یکم تعجب کرد.بهم گفت پس تو میدونستی من هاکماثم! بعد بهش گفتم نگران نباش من به کسی نمیگم تو هاکماثی. و نیومدم اینجا تا باهات بجنگم. میدونم اگر خانم اگراست دوباره بیدار بشه ادرین خوشحال میشه و خوشحالی ادرین منم خوشحال میکنه?. اما ازتون خواهش میکنم بعدش معجزه گر هارو بهمون پس بدید?. اخم گابریل کم کم باز شد. و گفت واقعا نمی خوای مانع من بشی؟ چطور بهت اعتماد کنم؟!
بهش گفتم البته که نه.! من میخوام بهت کمک کنم تا خانم آگراست رو زنده کنی. میتونی رو حرفم حساب کنی. بعد بهم گفت باهام بیا خانم جوان. بعد اون و من و ناتالی باهم رفتیم جایی که مادر ادرین بود. واقعا زیبا بود. درست شبیه ادرین. گوشواره ی من و حلقه گربه سیاه رو گرفت تو دستاش یهو یه نور خیلی بزرگ ظاهر شد. من چشمام رو بستم و وقتی باز کردم... قیافه من ? باورم نمیشد امیلی واقعا زنده شده بود! گابریل تا اونو دید چشماش از خوشحالی برق میزد. امیلی بلند شد و پرسید اینجا چخبره؟ من کجام؟
گابریل اونو بغل کرد و گفت خوشحالم که دوباره میبینمت ?. دلم خیلی برات تنگ شده بود?. من و ناتالی هم اشک تو چشمامون جمع شده بود. ناتالی گفت سلام خانم اگراست خوشحالم که دوباره حالتون خوب شده?. امیلی گفت ممنونم ناتالی اما من نمیدونم چه اتفاقی افتاده. میشه یه نفر بهم توضیح بده؟! اینجا کجاست؟! این دختر جوان کیه؟! پسرم ادرین کجاست؟! گابریل گفت ادرین تو اتاقشه. این دختر جوان بود که به ما کمک کرد تا تو دوباره بیدار بشی. و بعد خلاصه ی ماجرا رو بهش توضیح داد. (اما بهش درباره کت نوار بودن ادرین و لیدی باگ بودن من چیزی نگفت)
بعد امیلی گفت چییی؟ چطور این اتفاق افتاده؟ تو چیکار کردی! گابریل گفت اما من بخاطر تو این کارو کردم ? امیلی گفت اما اگه تو منو زنده کردی یه جای دیگه یه نفر دیگه بخاطر من جون خودشو از دست میده! خودتم میدونی این قانون معجزه گر هاست. تو با این کارت جان همه رو به خطر انداختی?.
من گفتم خانم آگراست. لطفا اقای اگراست رو ببخشید. اون بخاطر شما و ادرین این کارو کرده. امیلی چیزی نگفت اما انگار هنوز از دست گابریل عصبانی بود. بهم با لبخند نگاه کرد و گفت اسمت چیه دخترم؟ منم بهش گفتم. امیلی بهم لبخند زد و گفت مرینت ممنون که به فکر پسرم بودی?. بعد امیلی گفت من میخوام پسرمو ببینم گابریل منو ببر پیش ادرین. گابریل گفت باشه امیلی ?. .............
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی
ممنون که شرکت کردید ?
و ممنون بابت نظراتون❤️
پارت بعدی هم در حال برسیه ?
عزیزم چرا بعدیی رو نمیذاریییی??
عالی هسته لطفا بعدی رو هر چه زود تر بزار
حتما معرفی می کنم داستانات قشنگ و متفاوت است
بعدی رو زود تر بزار کنجکاو شدم
راستی داستان من رو هم بخونید
نیش عقرب
قشنگ بود?????????
یه سوال میکنم جواب بده خواهشا?
نگو که با زنده شدن امیلی آدرین یه بلایی سر اومده?