لطفا نظرات فراموش نشه???
صبح شد: خیلی خسته بودم دیشب خیلی خسته کننده بود . امروز خیلی تعجب کردم چون تیکی منو بیدار نکرده بود خیلی تعجب کردم دیدم گوشواره هام سرجاش هستش ولی تیکی نیست رفتم میخواستم روی صندلی ام بشینم که دیدم تیکی اونجاست. دیدم بدجور تو فکره منم گفتم تیکی چیزی شده؟ اون گفت نه چیزی نیست ولی خیلی قیافه اش ضایع بود. من زیاد پافشاری نکردم بعد ساعتمو نگاه کردم و دیدم دیرم شده سریع آماده شدمو رفتم مدرسه
(شرمنده صفحه قبل یه سوتی داشتم که به جای دانشگاه توشتن مدرسه )رفتم دانشگاه خلاصه اون روز گذشت میخواستم برم خونه که یهو یکی از پشت دستش رو گذاشت روی شونه ام و گفت امروز ساعت پنج بیا کنار اون رودخونه(اونی که توی قسمت آخر فصل سه بود) منم قبول کردم و رفتم خونه و اونم سوار ماشین شد و رفت از دید لایلا: من داشتم از پشت دانشگاه آدرینو می دیدم که یهو دیدم دستش رو گذاشت رو شونه مرینت یکم رفتم نزدیکتر تا بشنوم چی میگن رفتم نزدیکتر و شنیدم که انروز آدرین و مرینت با هم قرار دارن خیلی عصبانی شدم و تو دلم گفتم: اه بازم اون مرینت رو مخ بالاخره یه رو انتقامم رو ازش میگیرم .امروز باید بفهمم آدرین با اون دختره ی احمق چیکار داره
از دید مرینت: خلاصه امروز گذشت و حال تیکی خیلی خوب نبود و مثل هر روز سر حال نبود در هر صورت ساعت پنج شده بود من سریع دویدم و رفتم سر قرار یکم دیر کردم ولی آدرین هنوز نیومده بود
یک ربع وایستادم و دیدم که آدرین اومد اتفاقا آندره اونجا بود اونم گفت که بیا بریم بستنی بخوریم ، بستنی رو خوردیم و یکم با هم صحبت کردیم . دیگه خیلی با هم صمیمی شده بودیم که یهو
آدرین بلند شد و دستم رو گرفت و جلوم زانو زد و از جیبش یه جعبه در آورد وقتی بازش کرد دیدم اون یه حلقه هستش و آدرین گفت
آدرین گفت میدونم دوستم داری و منم دوستت دارم به خاطر همین میخوام بهت پیشنهاد عشق ابدی مونو بدم منم که دست و پام شل شد ولی به زور خودمو سرپا نگه داشتم
بعد آدرین گفت با من ازدواج میکنی؟ منم که داشتم از خوشحالی قش میکردم گفتم مگه میشه نخوام و اون دست چپم رو گرفت و حلقه رو تو دستم انداخت و من هم حلقه ی اون رو انداختم و بعد به هم عاشقانه نگاه کردیم و من دستام رو دور گردنش حلقه کردم و همو بوسیدیم
از دید لایلا: رفتم سر قرار آدرین و مرینت و دیدم که اول با هم بستنی خوردن و بعد آدرین مرینت رو بلند کرد و جلوش زانو زد و اون جعبه دیگه چیه نکنه حلقه ازدواجه??? آره اون حلقه ازدواجه خوبه یه چاقو با خودم آوردم . میخواستم برم مرینت رو بکشم که یهو:
یکی بهم زنگ زد شماره اش ناشناس بود جواب دادم و دیدم میگه من گابریل آگراستم منم گفتم با من چیکار داری؟ اون گفت میخوام از شر اون دختر نونوا یعنی مرینت دوپن چنگ راحت بشم . منم گفتم نقشه ای داری؟ اونم گفت آره و نقشه رو برام گفت ومنم گفتم تا اون موقع خیلی تحمل برام سخته ولی اون گفت صبر کن و اون مرینت رو از بین ببر. منم گفتم چشم آقای آگراست من از خدامه و بعد تلفن رو قطع کرد
ممنون که تا اینجا با من همراه بودید.لطفا نظرات فراموش نشه?????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
خیلی خیلی از نظراتتون ممنونم این برای من خیلی با ارزش که شما نظراتتون رو می نویسید و من قسمت بعد رو قرار دادم و الان در بررسی هستش
عالیه لطفا هر چه زود تر بعدی رو بزار دیگه صبر ندارم
مثل همیشه عالی بود
بعدی رو زود تر بزار
داستان من رو هم بخونید
نیش عقرب
ممنون از شما
سلام میگم اولین سوتی که دادی این بود که گفتی دوتا حلقه دوتا حلقه برا موقع ازدواج نه خواستگاری این یک دو داستانت قشنگه ولی نمیدونم چیه شما این گابریل بدبخت رو آدم کش میدونین خخخخ
چرا فقط میراکلس میذارین خسته شدم سه داستان خوب نیست
دوست عزیز داستانت خوبه اما اگه مرینت بمیره من تو رو خفت می کنم ? دارم شوخی می کنم داستانتو دوست دارم اما به نظرم یه کاری کن که دست گابریل توسط لایلا رو بشه و هر دو توی دردسر بیفتن اما خب گاریل قصر در بره و لایلا مجازات بشه اینجوری داستان متفاوت می شه چون اکثرا یا مرینتو کشدن یا ادرینو که کار به بیمارستان یا ارزو می رسه پس سعی کن یه چیز متفاوت خوب درست کنی داستانت عالیه یه وقت ناراحت نشیا
وای عالی بود مرسی که زود گذاشتی راستی عزیزم مرینت❤️❤️آدرینت 11 و سوفی در دانشکده جاسوسان 2 منتشر شده ممنون میشم بری ببینی و نظر بدی