اینم پارت10وازاین به بعدداستان روخیلی هیجانی ومعمایی میکنم البته بافضایی عاشقانه?امیدوارم لذت ببرید
یهوصدای دراومدومنم باخودم گفتم"حتماماموروعه!"پس دویئدم ودرروبازکردم ودیدم که حدسم درست بودوماموروهم گفت"سلام آلیس!یادته بهت گفته بودم امروزمیام؟به قولم عمل کردم!"منم پریدم بغلش ومحکم بغلش کردم بعدبهش گفتم"ماموروخیلی دلم برات تنگ شده بود!"بعدمامورومنوآروم کردوگفت"خب الان پیش همیم مهم الانه"بعددستموگرفت وازخوابگاه زدیم بیرون؛بچه هاهمینجوردهنشون بازمونده بود??بعدباهم رفتیم...
باهم رفتیم کافه ی نزدیک دانشکده وماموروبرامون نسکافه سفارش دادوخودشم اومدروی صندلی نشست؛"مامورومن،..."می خواستم ماجرای دیان روبهش بگم اماروم نمیشدمیترسیدم ماموروازدستم ناراحت بشه پس باخودم گفتم"خودم این موضوع روحل میکنم نیازی نیست به ماموروبگم"بعدماموروگفت"دانشکده چطوربود؟"بهش گفتم"خیلی خوب نیست اماخوش هم میگذره؛دوستای جدیدی پیداکردم که همشون بامن خیلی مهربونن وتازگیایه ماجرای..."داشتم موردجنایت رومیگفتم اماباخودم گفتم"اینم بعدامیگم فعلانبایدذهن ماموروروخراب کنم"بعدحرفموادامه دادم وگفتم"آره دیگه به اندازه ی کافی خوش میگذره?"بعدماموروهم گفت"خیالم راحت شدپس بهت بدکه نمیگذشت"منم باخنده گفتم"نه باباچرابدبگذره?"بعد...
ازاتفاقاتی هم که افتادتعریف کردم وازناهارخوش مزمون"نمیدونی چقدرناهارخوبی بودخیلی دلم می خوادزودترازاین ناهارابخورم?"بعدماموروخندیدوگفت"ای شکمو"بعدباهم زدیم زیرخده ووقتی نسکافه هامونوآوردن من نتونستم طاقت بیارم ونسکافه ی خودم روخیلی سریع خوردم بعدماموروتازه لبشونزدیک لیوان آورده بود!من نسکافموگذاشتم کنارومنتظرموندم که ماموروهم نسکافشوتموم کنه؛ماموروهم نسکافشوتموم کردوبعدمن حس عشقم به ماموروخیلی شدیدشده بودومن یه اقدامی انجام دادم...
مامورو روبوسیدم وماموروهم ازتعجب سرخ شده بودوبعدش هم چشماشوبست؛من دوباره برگشتم روی صندلیم وخودمم خیلی سرخ شده بودم؛بعدکم کم وقت رفتن مامورورسیده بودومنم کلاس داشتم؛من وماموروازهم"خداحافظی"کردیم وهرکدوم رفتیم سمت جایی که می خواستیم وازهم جداشدیم؛...
من این زنگ کلاس خانه داری داشتم ورفتم سرکلاسم؛مثل اینکه یکم دیرشده بودچون سوفی خیلی اخم کرده بودودست به سینه ایستاده بودمنتظرمن"سلام سوفی?"سوفی باعصبانیت گفت"چه سلامی!؟مثل اینکه عشقتوبه کلاسات ترجیح میدی ها!"بعدزدزیرخنده?منم خندیدم وهردوتامون رفتیم سرکلاس..
کلاس خانه داری که تموم شدازبلندگوصدااومدکه"دانش آموزان برونددرحیاط دانشکده"بعدمن وسوفی باهم رفتیم توی حیاط ودیدیم که آیسوورزیتاهم اونجاهستن؛بعدهمکی به ترتیب یک صف ایستادیم ویک خانم نسبتاقدکوتاه اومدوگفت"سلام دانش آموزان؛من خانم سفیت هستم وازآشنایی باشماخوشبختم؛هرکدام ازدانش آموزان بایدیک کلاس ورزش داشته باشن؛کلاس های ورزشی ماپاتیناژ،شناوفوتبال هست؛لیست هایی روکه به شماداده میشه پرکنیدوورزش موردعلاقتون روخط بزنید؛فرداگروه بندی میشین"سوفی خیلی آروم کفت"من...
من عاشق شناام!"به سوفی گفتم"منم همینطور!"بعدلیست هاروکه گرفتیم رفتیم توی خوابگاه ولیست هاروکامل کردیم بعدگذاشتیمشون رومیز...
ببخشیداگه کوتاه بود?
منتظرپارت بعدی باشین به زودی مینویسم
من حداقل تا15جلدمیسازم؛تااون موقع خیلی اتفاقات باحالی میوفته برای آلیس ودوستاش?ولطفانظربدین
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جلدآخررونوشتم بریدببینید^___^
برای چی دیگه نمینویسی من عاشق جاده عشق هستم تورو خدادبزار???❤❤❤???
چشم.
حتماحتمافردا۳قسمت رومینویسم.
قول میدم?
مرسی که حمایت میکنی
عالی میشه داستان های مرینت❤❤آدرینت و سوفی در دانشکده جاسوسان هم بخشی مرسی?
ببخشیدمنتظورت رومتوجه نشدم?
سلام چشم حتماادامه رومینویسم امروز??