دوستان استار❤❤مارکو پارت ۱۱ داریم به انتهای داستان می رسیم و پارت بعد پایان داستان فصل اول هست و این پارت و بعدی خیلی حساسه
چی مارکو تو باورت میشه اون تافی باشه و مارکو میگفت نه بابا تافی زندانه ما تو صف بودیم و به اون مشکوک بودم که اون واقعا تافی هست چون اون تو صف جلوتر از ما بود و من کامل نمیدیدمش وقتی نوبتش شد و ثبت نام کرد داشت میرفت و منم گفتم آهای همونجا که هستی به ایست و ایستاد و گفتم برگرد و وقتی برگشت??
باورم ن نمیشه تافی تو هستی و اون گفت بله اسمم تافی هست و دانشگاهیم* وای اون انسانی شده بود و مثل ما ها شده بود قدش و گفتم تو آخه قبلا اینجوری نبودی و گفت مگه تو قبلا من رو دیدی من که چیزی یادم نمیاد و من گفتم نه ندیدم و یهو خانمه داد زد آهای خانم استار با تر فلای ومارکو دیاز بفرمایید نوبتتون هست و تافی هم رفت عجب وای و بعد ثبت نام کردیم و بهمون گفت فردا کلاستون شروع میشه و شما دو تا تو کلاس با هم هستید و گفتم بله ممنون فعلا خدافظ و رفتیم
تو راه مارکو رو دیدم که میگه حوصلم سر رفته و یه آهنگ زد دادام دام دادام دام دادا دادادادا دادا دادا داداداداا خودت میخوای بری اما دلت مییسوزه تظاهر میکنی عاشقمی این بازیه هر روزه نه .... بهت قول میدم سخت نیست لااقل برای تو راحت باش دورم از تو و دنیای تو راحت باش هیچکس نمیاد جای تو دل شوره دارم من واسه فردا توو..** من گفتم آهای مارکو این چیه گذاشتی تو کی طرفدار یگانه شدی و گفت خیلی وقته وای یادش بخیر اون موقع رفتیم کنسرت با جکی همین بهت قول میدم و گفتم چییی?یعنی شما آخرش کار آههنگ رو کردید یعنی?و گفت آرررره نه چی نه و گفتم آررره و گفت نه نه نه اشتب میزنی استار قیافه مارکو? قیاقه من?? و گفتم پس چرا ما با هم تاحالا نرفتیم و گفت الان که رسیدیم خونه بریم بعدا درموردش صحبت میکنیم و کلید رو کرد تو قفل و در رو باز کرد و رفتیم رو تخت دراز کشیدیم و دیگه ادامش رو دست خودمون نبود و??
بعد دیدم مارکو داره صدام میزنه که استار پا شو دم غروب هست و شب خوابت نمیبره وای ? بعد مارکو زد پی اس فر و گفتم آهای مارکو میخوام فیلم ترکی ببینم 1 ساعت دیگه سیب ممنوعه میاد و گفت تا اون موقع استار بیا من این دسته رو برمیدارم تو این رو بردار و منم آآآآآااه باش و زدیم جی تی آی و کلاف دوییتی و ساعت 8 و نیم بود اصلا نفهمیده بودیم یهو مرده با تفنگ زدمون گفتم اه و ساعت رو که نگاه کردم چیییی نیم ساعت از فیلمم گذشته مارکووو? و مارکو هم گفت غلط کردم و سریع خاموش کرد و زدیم سیب ممنوعه وای نگاه نفهمیدم ایندیز چی شد و گفتم مارکو می کشمتتت
آه سیب ممنوعه که تموم شد رفتیم و وسایل دانشگاه و جمع کردیم و وای خوبه خونمون نزدیکه وگرنه باید خونه می گرفتیم?و بعد گفتم مارکو اون دستشویی چی شد بابا به منم رحم کن بابا دارم میترکم وای???و اومد بیرون و گفتم بابا بیا دیگه مردم و اومد و زدم به شونش و گفتم بیا برو دیگه و وقتی دستاش رو انقدر شست که سابیده شد پرتش کردم بیرون و رفتم دستشویی آخیششش☺?
از دستشویی که اومدم دستام و خشک کردم و می گفتم مارکو وسایل رو جمع کردی مارکوو آهای مارکو آهای مارکو جون وااا مارکو شوخی نکن کجایی ببین حووصله ندارم ها و همون موقع باد شدیدی اومد و پنجره محکم بسته شد و برقا همه تاریک شد و من جیغ زدم وااااواای مارکو من میترسم و هیچی نمیدیدم وااااواواااااایییییی و یهو انگار یه دست اومد رو شونم و نههههه
اون میگفت استار گفتم برمیگردم و تا پیدات نکنم و جادو رو نگیرم دست بردار نیستم یو ها ها هاه استار منم فقط یه عروسکم اما کابوس شب همه هستم و نههههههه-----....... تیک تیک تیک تیک صدای مارکو می اومد که استار بیدار شو من پریدم نهههه و مارکو گفت چی شده جونکم و گفتم وای مارکو نه یه خواب وحشتنااک دیدم که آنابل برگشته و دنبالمون هست و گفت نترس جونم آنابل رفت که دیگه بر نگرده همون موقع انگار فشار مارکو افتاد و سرش گیج میرفت و گفت وای استار حالم یه جوری شد و گفتم دیدی اون هنوز زندست ما که اون رو از بین نبردیم فقط از ذهن پاکش کردیم و چون هیچکس بهش فکر نمیکرد از بین رفت و این یعنی?یکی بهش فکر کرده و احضارش کرده که تونسته با قدرت اون برگرده و اون فقط میتونه و دوتامون با هم گفتیم تاافی باشه?
رفتیم دانشگاه و دیدیم روز اول تافی نیست?عصبانی سر درس بودم و خانم وقتی منو دید گفت چی شده عزیزم میخوای مشت بزنی به صورتم آهای استار بیا یه مشت بزن تو صورتم?-- من اصلا حواسم نبود خانم داره باهام صحبت میکنه و وقتی شنیدم یکی میگه مشت بزن به صورتم من نگاه نکردم و مظمعن شدم تافیه چون قاطی کرده بودم از دست آنابل و محکم کوبیدم به سر خانم و تازه دیدم اون خانم بود وای
خانم افتاد زمین و سرش خونی شد و همون موقع مدیر مدرسه که دوربین ها رو دید اومد سر کلاس و گفت چی شده و بچه ها گفتن استار زد به خانم وای من چی میشم---در کمیته انظباطی: استار باتر فلای برای چه دلیلی خانم معلمت را زدی من گفتم واقعا متاسفم نمیدونم انگار یکی داشت کنترلم میکرد وای و گفتند خب چرا و گفتم دیشب خواب انابل رو دیدم شاید به خاطر اون همه خندیدن و انقدر میخندیدن که داشتم دیونه میشدم و یک دفعه نمیدونم چی شد که عصای جادوییم رو برداشتم و همه رو به پرت کردم بیرون واییییی نه چرا دست خودم نیست کنترلم کمکککک
دوستان مرسی که دیدید دوستون دارم پارت بعد فصل اول تموم میشه بگید تو نظرات تا اینجا دوست داشتید اگر آرا در نظرات بالا باشه فصل ۲ رو دو هفته شروع میکنم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بله بله تو داستان میراکلست رو ادامه دادی اصلا مشکل ندارم اما اینکه یه داستان رو نیمه ول کنی و به طرفداراش اهمیت ندی واقعا یه کار اشتباهه
منم امیررضا
ادامه بده خیلی خوبه❤
همه طرفدارشن❤
ادامه بده ندی ناراحت میشم☺?
اره ادامه بده
لطفا ادامه بده
من تا حالا کلی نظر گذاشتم
للللللللللللططططططططططففففففففففااااااااااا???
یه لحظه من شمارو میشناسم
عالی بود عزیزم❤❤
حتما ادامه بده