برای شما عزیزان ❤❤❤❤
گربه گفتش بانوی بپر دیدم که ملکه مود داره بهمون شلیک می کنه ما پریدم پایین و نیرو های ویژمون رو فعال کردیم و تونستیم زیر اب شنا کنیم بعد تو زیر یه لوله دیدیم و رفیتم توش و تو فاضلاب نشستیم گربه ی سیاه اون ور دیوار من اون ور دیوار جوری که نتونیم صورت هم رو ببینیم
از چهره قهرمانی بیرون اومدیم و گفتم گربه سیاه ما باید چی کار کنیم گربه گفت ما نمی توینم تنها پاریس رو نجات بدیم چون تعدادشون خیلی زیاده ما باید بریم یه جایی که استاد معجزه گر داشته باشه ولی نمی تونیم پاریس رو همین طوری ول کنیم چون به جا های دیگه حمله می کنن گفتم اره ولی تو وقت الان سوال جدیدی پرسیدی و کمک نکرد گربه فکر کرد و گفت معجزه گری نداریم که بتونه دور تا دور پاریس رو یک سپر بسازه گفتم
اره گربه ی سیاه معجزه گره لاکپشت ولی یکی باید فعالش کنه پس یعنی یکی مون باید تو پاریس بمونه ولی کدوممون گربه گفت تو بانوی من تو منم گفتم باشهه
شب شده بود ما از راه فاضلاب رفتیم خونه استاد فو جوری که جوری که هیچ کس مارو نبینه چون بعد رفتن استاد فو من نگهبان شدم کلید دسته من بود درو باز کردم،و به گربه گفتم پشت در وایسه و هرکی اومد با پنجه برنده جسمی که اکومایش کرده بود رو نابود کنه رفتم بالا و معجزه گره لاکپشت رو برداشتم سریع با گربه رفتیم بالای برج ایفل می خواستم معجزه گر رو دستم کنم که یهو
گربه سیاه معجزه گر لاکپشت رو گرفت و با معجزه گره گربه ترکیب کرد و منو هول داد و مرتم کرد هوا بعد سمر درست کرد که کول شهر توش گیر افتادن بعد گربه سیاه گفت بانوی من این سپر خیلی قوی هستش و با یک رمز باز می شود هر وقت برگشتی دستت رو بزا رو سپر و بگو لیدی باگ و گربه شیاه همیشه یک گروه گفتم گربه سیاه حواست به خودت باشه یک جا پنهان تو و معجزه گر ها رو پنهان کن بعدش منتظره من باش
رفتم به دنبال جایی که استاد فود اموزش دیده بود روی کوه هایی که همیشه برف هستش نکته :من همراه با معجزه گر لاکپست معجزه گره اسبم برداشتم که خودم رو تلپرت کنم و معجزه گر اسب و کفشدوزک ترکیب کردم و گفتم منو به معبده معجزه گر چین ببر در یک ثانیه به اونجا رفتم باور نکردنی بود ولی
دو نفر بهم حمله کردن و منو پیش رئیسشون بردن اون دو تا معجزه گر شیر و عقرب رد داستم شیره رو زمین منو انداخت و عقرب بی هوشم کرد ارباب نگهبانان معجزه گر بلخره می بینمش
من رو پیشه خوده ارباب...... بردن گفتم دختر جون تو معجزه گر از کجا اوردی گفتم من دختر کفشدوزکی هستم نگهبان صندوقچیه معجزه گر ها گفتش دختر جون جواب رو ندادی از کجا معجزه گر اوردی من تو رو تا حالا اینجا ندیدم و چرا معجزه گره کفشدوزک رو داری و چرا ما رو نجات دادی گفتم من از استاد فو معجزه گر گرفتم اشنا هست اسمش براتون فو گفتش اره اون کسی هستش که ما مردیم و تو مارو زنده کردی دسته منو باز کردن و به یه جای بهتر بردن
گفتن خب از ما چی می خوای که به اینجا اومدی گفتم شهر من رو کسانی که معجزه گره پروانه و طاووس دارن دارم می گیرن و ادم های بدی هستن و نمی دانیم معجزه گر از کجا پیدا کردن استاد فو می دونستن و نگفتم و وقتی از نگهبانی افتاد فراموشی گرفت حالا مت از شما می خوام با چند استاد معجزه گر هدوده ۸ نفر به کمک ما بیاید و اون ها جوابشون به ما
بقیش تسته بعدی تستچی عزیز لطفا قبول کن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (2)