
امیدوارم خوشتون بیاد هر نظری یا چیزی در مورد روند داستان یا هر چیز دیگه دارید بگید❤❤❤💜💜💜
• به تایلر گفتم که قرار یه شام رو بزاره . البته به این راحتی قبول نمیکرد میگفت کسی رو که نمیشناسی میخوای ببینی؟ هیچ وقت که از این کارا نمیکردی . و من کل ماجرای کنار ساحل رو براش تعریف کردم . و همچنین گفتم که اکه قرار باشه با یکی همکاری کنیم خوبه که اولش بشناسیمش. شاید اقای جئون مورد مناسبی برای همکاری باشن . فعلا اینطور که معلومه همه نقشه هایی مثل نقشه اقای چِین کشیدند . پس بهتره از همینجا شروع کنیم . تایلر:《 از کجا میدونی که اونم همچین نقشه ای نداشته باشه》 . ا.ت《 تایلر . دیدی تا حالا ریسک کنم؟》 تایلر:《 نه 》 ا.ت :《 ولی ایندفعه میخوام ریسک کنم🙂🙄 》 . البه باز تایلر به شرط گذاشتن محافظ اجازه رفتنو داد.
جونگ کوک ( فلش بک ) : ۳ روز از اون شب گذشته . با رئیس موضوع و اتفاقات رو در میون گذاشتم . حال خوبی نداشتند . اقای یون (همون رئیس کوکی): 《 خوب پیشرفت کردی. باید خودتو بهش نزدیک کنی .》 جونگ کوک :《 میدونم اما چطوری ؟بنظر نمیاد به این راحتی با کسی همکاری داشته باشه》اقای یون:《 خودت چی فکر میکنی 😏؟ با یه دختر از چه دری میشه به دلش راه پیدا کرد ؟ دلشو بدست بیار . تا خودش با پای خودش بیاد . میدونم میتونی . جایزه خولی هم پیش من داری . راستی . در مورد تولد ۲۴ سالگیت . قرار به طور رسمی به عنوان رئیس معرفی بشی پس خودتو اماده کن》 و با سرفه ای صحبتشو تموم کردم . خواستم که از اتاق خارج بشم که گفت《بهتر که منو به عنوان رئیس خاندان معرفی نکنی به نفع خودته کارت اسونتره اینجوری😶》 سری تکون دادم و خارج شدم . چرا باید دل یه دخترو بدست بیارم وقتی هیچ حسی بینمون نیست . آآآآه . دیگه راه ندارم؟ اخه مگه مجبورم 🤦🏻♂️🤦🏻♂️. اره مجبورم . خودم جواب خودمو دادم. قراری شام رو مشخص کردم و به سمت کار خودم پیش رفتم .(پایان فلش بک)
به رستوران رسوندم . جونگ کوک قرار بود مکان رستوران انتخاب کنه . تایلر پشت به پشت همراهم میومد . دنبال یه چیزی میگشتم که بفرستمش دنبال نخود سیاه یخورده ضایع هست تو یه رستوران یکی اینطورب همراهت باشه بیشتر جلب توجه میکنه 😐😫وقتی رسیدم اونجا قبلش جونگ کوک رسیده بود و داشت از پنجره ابشار مصنوعی داخل محوطه رو نگاه میکرد . تایلر صندلی رو برام عقب کشید تا بشینم . جونگ کوک تازه متوجه حضورم شد . سلام کردم و اون هم جواب داد دیدم داره به تایلر عجیب نگاه میکرد . ا.ت:《 تایلر هست محافظم و همچنین تنها کسی به عنوان فرد نزدیکم دارم . چیه ؟ توقع نداشتی که تنها بیام🙂؟! 》به تایلر اشاره کردم و اونم با یه لبخند رفت یه جای دیگه . فکر کنم خوشش اومده بود از چیزی که گفته بودم . بلافاصله یه گارسون اومد و منو غدا رو جلومون گذاشت . من انتخاب کردم . و همچنین جونگ کوک . یکم بهم نگاه کردیم . جونگ کوک :《 قراره شام اینطوری پیش بره که فقط نگاه کنیم؟ نمیخوای حرف بزنیم ؟😏》 ا.ت:《 عممممم نه قطعا 😄 . اما خب در مورد چی صحبت کنیم اقای جئون ؟● اقای جئون یجوری بود میدونم اما خب نمیشه کاریش کرد من به کسی که دفعه دوم( و شاید سوم ) میبینمش چی باید بگم اخه؟😥😪●》
جونگ کوک :《 استپ استپ . از همین اولش خیلی خوب پیش نرفت. اقای جئون !!!! بهتر نیست تجدید نظر کنی تو این طرز صدا زدن من ؟😉😂( در همین حین هم یه خنده سوییت و قشنگ زد ) 》 ا.ت :《😅😅 اره اره خودمم فهمیدم اصلا خوب نبود . خببب. چی بگم 🤔》 جونگ کوک :《 میتونی جونگ کوک یا اوپا صدام کنی😉》 ا.ت :《 اوپا؟!¡ (یخورده صورتم پوکر شد ) من تا حالا به کسی نگفتم اوپا فکر نکنم هم بخوام بگم ( الان یه لبخند کوچیک روی صورت ا.ت میاد) ولی خب جونگ کوک خوبه 😁》جونگ کوک سرشو به معنای تایید تکون داد . اما بعدش با یه حالت سوالی کیوت نگان کردو گفت :《 تا حالا نگفتی به کسی اوپا؟مگه حداقل به دوست پسرت نگفتی اوپا؟؟》 ا.ت :《 😕🙄 من تا حالا دوست پسری نداشتم . بنظرم بحث رو تغییر بدیم تو هم میتونی منو ا.ت صدا کنی 🖐🏻》 . جونگ کوک :《خب ا.ت در مورد خودت بگو . نمیشناستم درست . یعنی خب میشه گفت خواستم بدونم اما هیچ چیزی هیچ جا نبود😵》 در همین حین غذا ها رو روی میز چیدن و ما کم کم شروع به خوردن کردیم. ا.ت:《 اوو پس دنبال اطلاعاتم گشتی. خب چرا بپیچونیم موضوع رو . بگو چه چیزی دوست داری بدونی که من بگم 🙂》 .
جونگ کوک :《 خببب. من تنها چیزی که میدونم ازت اینه که تو سوان ا.ت هستی و وارث خاندان سوان. هیچ جا عکس واضح یا کاملی ازت نیس و تو حتی جایی مدرسه ای نرفتی . چرا ؟ و اینکه تو اولین زن این مجموعه ای . جالبه که بدونم چطور جناب سوان بزرگ این انتخاب رو داشتن 》 ا.ت:《 (همینطور که غذام رو اروم اروم میخوردم . گفتم) خب من دوران کودکیمو توی عمارت خانوادگیم گذروندم و بنا بر تصمیماتی قرار شده بود که داخل عمارت درس بخونم و تحصیلاتم تا جای امکان حضوری نباشه. و در مورد اولین زن مجموعه بودن . کسی غیر از من نبود که این مسئولیت رو قبول کنه و طبیعتا پدربزرگم هم خیلی ساده از این موضوع نگذشته ● یاد قضیه اون مرد ۵۰ ساله افتادم 😥 و به جملم فکر کردم . کاملا درسته اصلا اسون نگذشته● 》 جونگ کوک :《 بنظرت میتونی از پسش بر بیای؟》 ا.ت :《فعلا که بر اومدم🙂》جونگ کوک:《 و خانوادت اونا کجان ؟》 ا.ت :《 اونا فوت کردن 😔 سال های پیش》 جونگ کوک :《 واقعا متاسفم...○اوه پسر فکر کنم اصلا سوال خوبی نبود ○ 》 ا.ت :《 نه مشکلی نیس》 . غذا رو تموم کردیم و قرار شد که نوشیدنی رو هم با هم بخوریم . خوبه صحبتون خوب بود . نوشیدنی رو اوردن . جونگ کوک :《 میدونم زیاد پرسیدم اما اینم میپرسم . خب . چرا مروارید سیاه ؟ چی شده که تو داخل مدرسه ای ثبت نام نکردی و دوران کودکیت بیشتر داخل عمارت بود؟》
ا.ت:《 اممممم. این سوال رو دیگه نمیتوتم جواب بدم 》 جونگ کوک :《 😳 چرا اونوقت؟؟؟؟》 ا.ت : 《خب نباید بگم . (ظرفمو نوشیدنیمو برداشتم) شاید یه وقتی تونستم بهت بگم 😉 ● باید بحث رو عوض میکردم . نمیتونستم بهش بگم که قضیه چشمام چین . حداقل الان نمیتونستم بگم ● خب تو این همه پرسیدی بزار منم بپرسم الان اطلاعات تو بیشتر از منه . تو از چه گروهی هستی؟ یکم بگو در مورد کارت 》 (نکته :میدونید دیگه حرفای داخل دوتا دایره سفید توی ذهن جونگ کوک هست)○ چه چیزی هست که نمیتونه بگه . این دختر چه راز هایی داره . ○ جونگ کوک :《 گروه من؟ اممم○ رئیس گفته بود درموردش چیزی نگم . حتی نگفت چرا اما گفت خوب نیست بدونه . نباید بزارم بفهمه○ نمیتونم بهت بگم . 😌》 ا.ت :《چطور شد ؟(با شوخی و خنده گفت) داری گرو کشی میکنی ؟😆》
جونگ کوک :《 شاید ☺️. بیا یکاری کنیم . یه بازی رو شروع کنیم . ۳ کار رو که فکر میکنیم طرف مقابلمون نمیتونه انجام بده رو اگر طرف مقابل انجام بده اون موقع جواب این سوالمونو میتونیم ازش بگیریم ( اگر کسی نفهمید منظور این بازی رو بگه تا کاملتر داخل نظرات بگم 💜) اوکی؟》○ خوبه اینجوی میتونم بفهمم که راز ا.ت چیه○ ا.ت :《 باشه قبول . اماده جواب دادن سوالت باش😌😉》 و هر دوشون زدن زیر خنده . ا.ت :《میشه یه لحظه گوشیتو بدی؟》 جونگ کوک:《چیه نکنه بازم گوشیتو گم کردی 😂(در حالی که گوشیشو از جیبش بیرون اورد و به طرف ا.ت گرفت)》 ا.ت :《 نه نگران نباش اینبار گم نکردم (در حالی که شمارشو داخل گوشی کوکی میزد ). این برای خودمه . میتونیم اینطوری بازی رو پیش ببریم . 》 جونگ کوک گوشی رو گرفت و یه زنگ به شماره سیو شده زد. جونگ کوک:《 و اینم شماره من 》 . ا.ت بلند شد و پشت سرش جونگ کوک هم بلند شد . تایلر که الان میشه دیدش تقریبا کنار ا.ت بود . جونگ کوک و ا.ت خداحافظی کردند . هر کدوم سوار ماشینشون شدن. تایلر (داخل ماشین در حال رانندگی):《شام طولانی بود اینجور معلومه بعد از مدت ها یه هم صحبت هم پیدا کردی . 》 ا.ت :《 میشه گفت بیشتر جلسه معرفی بود 》 . جاده ها خلوط شده بودن . نیمه شب بود تقریبا

لباس ا.ت⚫ ❤❄💜⚫

**** اسپویل پارت بعد : تایلر !!!!!!!. دستم . کمکم کن . نمیتونم تکونش بدم . کجاییییی. کممککک😨🥺😨🥺😰
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی💜
مرسیی❤❤
پارت اخر رسید نفسا. نظراتتون رو بگید توی نظرات پارت اخر . حتما جواب میدم🦋💜💜💜
دوستان پارت بعد اومد۰❤❤❤❤🐚🐚🐚
خیلی عالی بود
اگر دوست داشتی به داستان منم سر بزن
مرسییی . حتما سر میزنم❣❣❄❄
وااای چشمم😩کور شدم😐از پارت اول تا اینجا رو پشت سر هم خوندم😵کور شدم🙂
ااو مای گاد
مرسی . ❄❄❄❄❤❤❤❤
ارزشش رو داشت😐✌🏼داستانت عالیه
حدود یک هفته هست منتظرم که تستم منتشر بشه بعد امروز دیدم ساعت ۱ منتشر شده🙂😳 حس خیلی مسخره ای دارم
اخه ۱ شب 🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️😂😂