دوستان گلم پارت 10 بسیار زیبا?? نظرات فراموش نشه
دیدیم یه پروانه داره میاد و و وقتی اومد بالاسرمون من داد زدم م م مامان چطور ممکنه آخه شما که بعد دیدم تافی میگه این امکان نداره من شما رو از بین بردم و مامانم گفت یه ملکه و شاه جادوگر هیچیوقت خودشون رو تسلیم ظلم نمیکنند من گفتم خب پدر کجاست و دیدم داره از دور با طنبون تنگش به سمتمون میومد و میگفت به جرم ه ه ?وای بگذارید یه نفسی تازه کنم هاا هوف خب به جرم کشتن ملکه و شاه تقلبی تو ه ه تو به مرگ محکوم میشی ه ه وای عجب عرقی- بعد دیدم مامانم اومد رو زمین و گفت وای تام نه تو تام رو کشتی تو رو از بین خواهم برد
تافی که دیدم صدای جیغ بلندی اومد و انگار آنابل داشت از تافی بیرون میومد و صداش اومد تو لیاقت قدرت رو نداری احمق(با تافی بود)و اون رو برده ی خودش کرد و روحش رو خودش تسخیر کرد و اون بدون هیچی دست هاش رو رو به جلو کرد و به سمت ما میومد ما داشتیم عقب می رفتیم و مارکو هم تام رو بغل کرد و بردش پیش پدرم تا درمانش کنه و من و مامانم هم با عصای جادویی هامون شلیک می زدیم??
اما فایده نداشت و ما هیچکاری نبود بکنیم و دیدم همه جا تاریک شد و گفت آنابل احضار 3 ? قدرت ارواح و جن ها رو احضار میکنم و همه جا پر ارواح و جن شد من خیلی می ترسیدم بعد دیدم همه میگن ای آنابل بچه ات رو دزدیدیم -آنابل بچه ات رو دزدیدیم-آنابل بچه ات رو دزدیدم اونها سه بار این رو گفتن بعد بالا رو دیدم که آسمون رنگ خون و شده بود و همه ی ابر ها شکل آنابل شده بودند من خیلی ترسیده بودم و فرار میکردم اما هر جا میرفتم همین بود نهههه
وای من کجام بادادا م بادادا م اهای کسی نیست الو و دیدم همه جا سفیده و هیچی نیست دیدم پیرمرد کوچولو که اسمش آرنولد بود جلوم اومد و گفت سلام استار شنیدم تو دردسر بزرگی افتادی و من گفتم آره اما اینجا دیگه هیچی نیست اونجا بود که آنابل بود و اون گفت کافیه کافیه میدونم استار خانم اما تو مطمعنی که اینجا با اونجا یکی نیست و من گفتم معلومه که یکی نیست اما اون گفت خب ولش کن تو شباهت های اینجا و اونجا و بگو و من هر چی فکر کردم چیزی به دست نیاوردم و اون گفت هر موقعی که شباهت ها رو فهمیدی برمبگردی و من گفتم نههه و دوباره اومدم همونجا و دوباره پیش آنابل و اون گفت خب مرگتون تا 2 دقیقه دیگه اتفاق می افته و کل زمین برای من میشه من گفتم نه تو قدرتی نداری و اون گفت تا 2 دقیقه دیگه می بینید شروع کنید لشکر جن و ارواح من ودیدم همه ی اونها با قیافه ای زشت دارن رقص آمرکایی میرن من گفتم این چه اثری به ما داره و اون گفت خخ احمق اینها نیستن که شما رو نابود میکنن اون خودتونید که با تخیلتون که دست منه میمیرید و من گفتم فهمیدم شباهت ها رو و دوباره برگشتم به همون جای سفید که هیچکی جز آرنولد نبود
آرنولد گفت خب بگو دختر جوان و من گفتم این ها دوتاشون یکی هستن فقط من با تخیلاتم این رو بزرگ نکردم اما اونجا رو خودمون بزرگ می کردیم و آنابل تونست بهمون مسلط بشه ولی اون فقط یه عروسکه که خودش هم تسخیر شده و گفت باریکلا حالا برو و نجات بده خودت و دوستانت رو و من گفتم بریم و برگشتم من به مامان بابام و مارکو گفتم فقط از خودتون دورش کنید و خیال کنید اینجا مثل همیشه هست و اصلا آنابلی نیست بدویید 1 دقیقه دیگه نابود میشیم اگر خودمون رو نجات ندیم و بعد همه خیال یک چیزی کردیم جز آنابل و دیدم داریم موفق میشیم چون جن ها ناپدید شدن و آنابل داشت از بین میرفت دیدم همه جا جیغ آنابل بود که میگفت نههه حق نداری وای نه میکشمت نابودت میکنم استار نه خواهش میکنم من فقط یک عروسکم نه نه ورفت همه چی مثل اول شد ودیدم مارکو گفت تو عشقی استار و داشت بهم نزدیک میشد
من اشاره کردم به مامان بابام که آهای نیا نزدیم قیافه من? قیافه اون? اما اون اومد و کمرم رو گرفت و منم فهمیدم و گردنش رو گرفتم و با هم میرقصیدیم که آخرش من پدر مادرم رو کلا یادم رفت و رفتم و با مارکو هم رو بوسیدیم وسط بوس مامانم گفت دیدم دست زد و گفت آفرین الهی قربونتون بشم و ما تازه یادمون اومد و واای ??
بعد سرمون رو خاروندیم و گفتیم آره این فقط یک دوستیه? و اون گفت وای آره نباید دخالت میکردم لطفا شما هم دخالت نکنید و دیدم رفت پیش پدرم و گفت وای بلگ منم میخوام و پدرم گفت چی شده عزیزم ? و اون گفت وای بلگ و بابام گفت آها ببخشید و سریع مثل ما هم رو بوسیدن وای بیا بریم مارکو و من گفتم مامان بابا بعدا می بینیمتون و دیدم تام خوب شد و گفت ممنون ملکه ماه که با جادو من رو خوب کردید و رفت دیششون و من و مارکو هم رفتیم با هم خونه
یک سال بعد: مارکو اولین روز دانشگاهه و ما با هم هستیم و میریم و دیگه نیازی نیست دنبال دوست دختر یا پسر باشیم تو دانشگاه و ما با هم هستیم و این خیلی خوبه چون مهم ترین سرگرمی برداشته میشه و ما راحت میتونیم درس بخونیم مارکو مارکو مارکو آهای بیدار شو دانشگاه داره دیر میشه ای بابا مارکووو و دیدم میگه جونم استار و من گفتم بلند شو تنبل خان امروز روز یکم ماه هست و به معنای رفتن دانشگاهههه و گفت باش بریم صبحونه بخوریم آخ آخ عجب خوابی بود ها و رفت دست به آب و منم رفتم صبحونه رو آماده کنم
ما رفتیم دانشگاه که ثبت نام کنیم و یک صف خیلی طولانی بود و ما وایستادیم اما من توی صف یه کسی رو دیدم هاا??
دوستان گلم مرسی که این پارت دیدید عاشقتونم لطفا در نظرات بگید که خوب بود و اون نفر کیه چون می شناسیدش و تا چند ادامه بدم مرسی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادامه بده
مگه توی قسمت آخرش استار جادو رو از بین نمی بره ؟؟ و خوانواده باترفلای ها دیگه ملکه نمیشن ؟؟
آره ولی جادو در فصل ۵ که داره ساخته می شه بر می گرده
واییییی بابا عالی مینویسی تو قدرتی چیزی نداری؟؟???????
دوباره عالی بود