خب دوستان امیدوارم خوشتان بیاد توجه کنید که انتظار نداشته باشید کل داستان قهرمانان رو بگویم فقط خلاصه میگم
آرش کمانگیر : آرش کمانداری ایرانی بود که پس از پایان جنگ ایران و توران (از زبان مهراد : ببینید من نمیدونم توران کجا هست اگه می دونید تو نظرات بگید)برای باز شناختن مرز ایران و توران برگزیده شد آرش بر فراز کوه دماوند می رود و تیر را در چله ی کمان گذاشته (چله =همون جایی که تیر را می زارند ) و پرتاب میکند تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید که آنجا مرز ایران و توران است آرش تمام قدرتش را در تیر گذاشت و در راه بزرگ بودن ایران جانش را از دست داد
کاوه آهنگر : ( شاید این ها را بدانید اما بعد این همه چی حدودا ناشناس میشه ) کاوه آهنگر شخصیتی اسطوره متعلق به ایران باستان است . در شاهنامه فردوسی آمده که او قیامی مردمی بر فرمانروایی به نام ضحاک مار دوش پی میریزد . آزادگان تمامی شهر از اعمال ضحاک به ستوه آمده بودند گرد کاوه جمع و به نبرد ضحاک رفتند.
گرد آفرین : گرد آفرید یا گرد آفرین پهلوان زن ایرانی و دختر کژدهم است . در داستان رستم و سهراب گردآفرین با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند .
زال : زال پسر سام و پدر رستم است سام از آنکه پسرش با موی سپید و پری یا دیو به دنیا آمده بود ناخرسند بود از این رو او را در پای البرز کوه که سیمرغ بر آن آشیانه داشت رها کرد سیمرغ نوزاد را یافت و به آشیانه خود برد و بزرگ کرد . پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است
سهراب : سهراب پسر رستم و تهمینه است.وی تصمیم میگیرد پدر خود را بر تخت پادشاهی ایران و توران بنشاند . افراسیاب پادشاه توران هم از این تصمیم سوء استفاده کرده با سپاه تورانی او را روانه ایران میکند به امید اینکه سهراب ایران را فتح کنی و رستم را بکشد و یا خود سهراب کشته شود . عاملین افراسیاب مانع شناخته شدن پدر و پسر توسط یکدیگر شده و سهراب به دست رستم از پای در می آید
هما : دختر بهمن ،پادشاه و پهلوان ایرانی است که خود جنگاور بوده است . بعد از بیماری بهمن هما جانشین وی شده و ملکه ایران میگردد تا برادرش ساسان آمده و هما تاج و تخت را به وی می دهد