دوستان پارت 9 با اتفاقی که نباید میوفتاد? و فضایی کاملا عاشقانه و +۱۰
آندره چی کار کردی اما اندره گفت شاید شرور بشم اما همیشه قلبم رو با شرارت پر نمیکنم و رفت من رفتم سمت آدرین و دیدم دستش تکون خورد?دستم رو گذاشتم تو دستم و دیدم میگه بانوی من خودتی?من گفتم آدرین خودمم خودمم?آروم رفتم کنارش و صورت زیبا و ماهش و رو نوازش میکردم و اشک اشک گریه میکردم گفت بانو چرا گریه میکنی تو که میدونی من تحمل گریه هات رو ندارم??من گفتم چرا میخندی و که گفت بانوم که گریه هاش رو پاک کنه بهش میگم و من گفتم باشه و صورتم رو اینور کردم و خودم رو کنترل کردم با دستمال گریه هام رو پاک کردم و برگشتم
اون گفت مرینت قبل از اینکه برگردم توی اون دنیا استاد فو رو دیدم که بهت میگ اوهو اوهو اوهو اوهو من گفتم آدرین خوبی و اون گفت آره اوه چیزی نیس خب میگفتم استاد فو گفت یک کوامی هست که تو انگلیس هست و تو الان توی یه دردسر بزرگی و به اون احتیاج داری وگرنه دنیامون از بین میره گقت اسم کوامیش عقاب هست و یکی دیگه هم توی تالار قهرمانان نیویورک هست که کوامی شیر هست و برای نجات کوامی های دیگه که الان دسته ارباب شرارت هست باید یا خودت کوامیه عقاب رو بپوشی و بهترین کسی که دوست داری کوامی شید و لب هم رو ببوسید یا اون کوامی ها لب هم رو ببوسن مثل پلگ و به قول خودش حبه قند من گفتم خب آره اما تو بهترین منی و گفت مرینت میدونم شاید برات سخت باشه اما من دیگه نیس و من سریع گفتم نه حق نداری این حرف رو بزنی تو ن نباید بری من بدون تو میمیرم آدرین و گفت بانوی من میدونم که این آخرشه اما من همین الان هم که اینجام نمیدونم برای چی هست شاید بخاطر دل استاد فو هست
که من رو آورد تا این رو بهت بگم و اگر دکتری هم تا الان بهت امید داده بود فقط بخاطر روی قشنگ و دل زیبا و دریاییت هست عشقم من نمیدونستم چ چی بگم و فقط قطره اشک می ریختم و اون گفت بانو من همیشه اینجا هستم یعنی دقیقا تو قلبت و حرف دیگرررر نههه نههه آدرین و نههه ای خدااا نههههه بمون پیشم ای خداااااااا
من داشتم گریه میکردم و داشتم فقط هق هق گریه میکردم و دل شکسته تو فکر بودم که دیدم آندره جلو در میگه تا الان نگذاشتم شرور بیاد تو اتاقت چون بحث عشق بود اما الان دیگه نیست حملههه من داشتم نگاه میکردم چشمام قرمز شد و عصبانی زدم و آندره از ضربم افتاد و و منم عصبانی گفتم هیی نمیشه دیگه اینجوری و با دل ناراحتی انگشتر گربه رو برداشتم و دیدم پلگ اومد و گفت خیلی ناراحتم بخاطر آدرین وااای پنیرام چیییی هی آدریی من گفتم بلک خودت یه یار رو بگو تا تورو بهش بدم تا بتونم با هم بجنگین چون تنها معجزه گر ها این ها موندن و اون گفت لوکا و من گفتم چییی?
اما آخه لوکا اما آخه نمیشه میدونی و بلک خب چجوری بگم اون مناسب نیست و اون گفت اه اه نکنه چیزی شده کلک و من گفتم خب پلک من نمیتونم با اون باشم و اون رو ببرم انگلیس و نیویورک و کوامی ها رو بپوشیم و از همه بدتر بعدش لب هم رو ببوسیم
و اون گفت چرا نمیشه مثل من و حبه قند که دیدم داشت صدای ارباب شرارت میومد و میگفت تا ۱ روز دیگه دنیا برای منه و وقتی این موشک به زمین بخوره تمام زمین میشه برده من هاا ها ها ها ها ها ها من گفتم هیی مهم نیس بعد آدرین که بالاخره باید عروس بشم اما آدرین آخه بهترین موجود دنیاس???? اما پلک گفت اگر دیر بجنبی خواستگار های آیندت هم از دست میدی ها و من یکم که فکر کردم دیدم راست میگه و سریع رفتم به سمت لوکا و گفتم سلام لوکا
بعد اون گفت دختر کفشدوزکی و من گفتم آره خب تو باید با من بیای انگلیس و نیویورک و بعد کوامی ها......... و آخرش باید هم رو ببوسیم تا قدرت عقاب و شیر بتونه ارباب شرارت رو نابود کنه و اون گفت تو اصلا هویتت مگه چیه که بوست کنم و من مجبور شدم تیکی خال ها خاموش و اون گفت مرینت?? تو آخه خب آدرین که هست و من گفتم متاسفانه دیگه تو این دنیا نیست ? و اون گفت خ خب آدم با چه عقلی با تو موافقت نکنم آخه موضوع دنیامون هست و من میام و هم رو بغل کردیم اما تو فکر آدرین بودم هییی زندگی واقعا چرا هر وقت انسانی داره به عشق و مقام بالایی میرسه فقط جلوش میتونی سنگ میندازی چرا انقدر عادتت بده که دیدم لوکا گفت میدونم به چی فکر میکنی خب مرینت ببین زندگی همینه و این زندگی برای ما نیست که هر چی خواستیم اتفاق بیفته و هم رو بغل کردیم هییی زندگی
بعد گفتم لوکا لطفا سریعتر این رو دستت کن و کرد و بلک اومد و بعد گفت Hello ارباب جدید من و بعد لوکا گفت خب چی بگم بلک و اون گفت بلک گربه سیاه آماده و بعد تبدیل شد و رفتیم به سمت انگلیس برای کوامی عقاب که دیدم هواپیما مستقیم داره میره ما هم سریع سوار شدیم و همه وای دختر کفشدوزکی و گربه سیاه و ما سرمون رو خاروندیم و گفت ههاها خب آره? و ولی وسط پرواز لوکا یک دفعه غش کرد و تمام خدمان هواپیما اومدن و دیدن و بهش آب قند دادن و گفت یادم رفت بگم من از ارتفاع می ترسم من گفتم چرا زودتر نگفتی و سریع بغلش کردم و از هواپیما پرت شدیم پایین و من با یویوم مثل مرد عنکبوتی به سمت انگلیس می رفتیم و بالاخره به این کشور بزرگ رسیدیم ? و رفتیم دنبال کوامی عقاب بودم که دیدم یک مجسمه زن وسط شهر هست رفتم به سمتش و دیدم اون اونجا آویزان به گردن مجسمه هست من برداشتمش و گفتم تیکی خال ها خاموش و کردم به گردنم و گفت سلام من لیری کوامی عقاب هستم ملکه و من گفتم چی بگم و گفت برای بدست آوردن قدرت بگو لیری بال های شکاری و گفتم و تبدیل شدم بعد دیدم یکی از پشت گفت با چه اجازه ای کوامی من رو برداشتی و ما پشت رو نگاه کردیم???
پایان دوستان لطفاً حدس بزنید کوامی برای کی بود مرسی
دوستان منتظر پارت بعد باشید نظرات فراموش نشه??
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
با خودم میشم ۲ مین نفری که انجام میده
نه دوست عزیز این تست من خراب در اومده و گرنه الان بالای 200 نفر دیدن
وایییییی???
نه تورو خدا?
دوست گلم گذاشتم و انتشار شده برو ببین
دوستان پارت 10 با سورپرایزی از آدرین براتون آمادست و منتشر شده برید ببینید
عالی بود ولی چرا آدرین مرد باید آخرش آدرینتی میشد نه لوکانتی البته از نظر من آدرینتی میشد بهتر بود و باز هم داستان هات رو میخونم و دوستشون دارم???
داستان خوبیه اما داستان استار علیه نیروهای شیطانی خیلی قشنگتره بزنید تو اینترنت دا استار علیه نیروهای شیطانی تستچی میاد داستان خیلی قشنگیه
دوستان در پارت بعد سورپرایز آدرین را داریم و استار مارکو هم امروز یا فردا منتشر میشه پارت ۱۰
نه دوستان در پارت بعد یک سورپرایز از آدرین داریم و یک شخص هم با لوکا منتظر باشید
لطفا آدرین زنده بشه لطفا
چجوری میشه داستان نوشت