دوستان پارت 8 خیلی زیباست و من خودم موقع نوشتن آخراش کردم گرفت و باورم نمی شد آنقدر زیبا و قشنگ بشه با این تست زیبا امیدوارم واقعا نظرات فراموش نشه❤❤
خانم پرستار نمیگفت حقیقت رو و من خیلی سوال پیچ میکردمش تا اینکه من گفتم اون عشقمه تمام زندگیمه ازت خواهش میکنم بهم بگو چی شده آدرین اون میگفت اتفاقی خاصی نیفتاده و به زودی می بینیدش و دستش رو گذاشت جلوی صورتش و رفت و ناراحت و گریه کنان و عصبانی در اتاقش رو محکم کوبیدم و دیدم????
اون اون تو کما رفته و دکترش بالاسرش بود و گفت خیلی آسیب دیده و اگر خوب بشه هم یا متاسفانه قطعه نخا میشه یا حداقل تا 1 سال یا بیشتر نمیتونه راه بره الان عکس گرفتم ازش و باید ببرم و با دکتران بررسی کنیمش نتیجه رو بهتون اطلاع میدم من گفتم نهههه????عزیزم ای خدا ازت خواهش میکنم التماست میکنم عشقم رو ازم نگیر شده یکسال منتظر میمونم تا دوباره راه رفتناش رو ببینم اما خواهش میکنم قطع نخا نشه ای خدا یه دختر داره جلو همه ی مردم مطب غیرتش رو زیر پا له میکنه و داد میزدم ای خدااا
پرستارا اومدن و من رو بردن به مطب و گفتن لطفا وارد اتاق آقای آگراست نشید ممنون من رفتم داخل مطب و نا امید نشستم تو مطب و دیدم خانم پرستار تلویزیون رو زد و زد شبکه اخبار پاریس و اون میگفت سلام خدمت تمام مردم پاریس امیدواریم سریعتر دختر کفشدوزکی و گربه سیاه بیان و شهر و نجات بدن
ن شهر در حال نابودیه و دوباره شرارت در پاریس به وجود اومده بله هم اکنون با شهردار پاریس صحبت میکنیم سلام آقای شهردار به نظرتون دختر کفشدوزکی چرا نمیان و چه خبره چون واقعا خبرنگارمون داره از تلفات بالایی در پاریس گزارش میده -بله خانم نادیا اوضاع در پاریس خیلی بده و داره هی بدتر و بدتر میشه نمیدونم دختر کفشدوزکی داره این رو میشنوه یا نه اما خواهشمیکنم سریعتر بیاید چون پاریس در حال نابودیه -ممنون آقای شهردار بله دیدید که اوضاع وخیمه ممنون 3 دقیفه دیگر با خلاصه خبر ها برمیگردیم
وای من باید چیکار کنم من گفتم من نمیتونم از اینجا برم و همه ی فکر و زکرم پیش عشقمه و اگر برم هم نمیتونم بجنگم چون اصلا امید هیچی نداره پس به آلیا زنگ زدم و گفتم سلام آلیا و گفت سلام و من بهش گفتم ببین آلیا ممنون میشم بری و تو خونم از معجزه گر ها روباه رو برداری و بری شهر رو نجات بدی انگار شهر در حال نابودیه خیلی عجیب بود چون اون هیچی نمیگفت و یک صدای ریزی اومد که میگفت بگو باشه بگو باشه من گفتم بهش آلیا کسی هست که اون گفت ام چیزه نه و بعد از یک عالمه صدای ریز گفت باشه و قطع کرد هووف خیلی عجیب بود اما من فقط به اون اعتماد دارم و پاهام هم که زخمی شده امیدوارم عمل کنه
بعد 10 دقیقه آلیا زنگ زد و گفت سلام مرینت کجای اتاقت هست و من گفتم توی اون کمد بعد صدای کمد اومد و اون رو برداشت بعد دوباره یک صدای ریز اومد که میگفت بپرس رمزش چیه من گفتم کسی هست آلیا که اون گفت ن ن نه خب بگو رمزش من گفتم بزن دکمه 1 و 3 رو و صدای باز کردن صندوق معجزه گر اومد و یه صدای ریزی اومد که نفهیدم چی گفت اما دیدم آلیا میگه ممنون الان میرم شهرمان یعنی شهر رو نجات میدم و یهو انگار گوشی افتاد از دستش و گفت خاموش است و منم قطع کردم و هی نگران بودم اون صدای ریز برای کی بود?
یه چرت زده بودم بعد چشمام از صدای تلویزیون باز شد که دیدم همه پرستارا جلومن هستند و دارن اخبار میبینن من بهشون گفتم چیزی شده لطفا برید کنار منم ببینیم و دیدم اخبار میگه معلوم نیست دختر کفشدوزکی کجاست و داشت از پاریس نشون میداد که دیدم یک عالمه شرور اومدن و ارباب شرارت معجزه گر ها رو بالا برده و میگه تسلیم شید دیگه پاریس برای منه و شما هم برده های منید من ناراحت و عصبانی داشتم نگاه میکردم و با خودم میگفت آلیا نامرد ما رو فروخت??
دیدم یهو ساختمان مطب نصفش خراب شد و شرور هایی اومدن و حمله کردن من ترسیدم چون آدرین تو کما بود سریع تبدیل شدم اما پاهام زخمی شده بود هر جور بود تبدیل شدم و تو شرور ها دیدم خانم بوستیه و آقای ناظم هم هستن اونها هر کدوم به یک بیمار حمله کردن و دیدم آندره بستنی فروش هم توشون بود و به آدرین حمله کرد و من رفتم جلو و گفتم آندره نه این رو نزن ازت خواهش میکنم میدونی عشق چیه میدونم میدونی من عاشق آدرینم و ازت خواهش میکنم بهش آسیبی نزن و گوشیم رو در آوردم و عکس بوسه منو آدرین رو نشون دادم و گفتم باور نمیکنی خودت ببین آندره تو دلت میتونه پاک باشه که دیدم من رو به بغل هدایت میکنه و میگه من فهمیدم تو مرینتی لیدی باگ من متاسفم?? و من رو کنار زد رو دستش رو زد به قلب آدرین و دیدم یک دفعه آدرین چشمش رو باز کرد
تمام شد
دوستان گلم تموم شد خیلی خوشحال شدم که دیدید خیلی زحمت کشیدم و مطمئن هستم قشنگ بود پس خواهش میکنم واقعا اگر دیدید چه بد چه خوب نظرتون رو بدید? خیلی ممنون و خیلی دوستتون دارم دوستان یه خبر دیگر تو نظرات اگر نظر بدید میتونید یک دفعه ولی خواهش میکنم فقط یک دفعه علاوه بر نظر نام تست خودش رو بگه من از پارت بعد بخش پایانی داستانم رو اختصاص میدم به گفتن داستان های شما اما وقتی میگم که نظر هم باهاش ثبت شده ولی فقط یک بار تبلیغ ممنون و همتون رو دوست دارم و دلم برای تک تک کسایی که نظر میدم تنگ میشه???
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگه داستانت
داستان من love in miraculous هست ولی فعلا رفته برای پارت اول بررسی بعد منتشر شدن برید بخونید خیلی قشنگه
خیلییی عالی بود عزیزدلم??
محشر
بعدی رو هر چه زود تر بزار
ادامه