سلام ببخشید این پارت دیر گذاشتم ??
کیک سوخته گفتم وای نه میخواستم برات کیک درست کنم گفت اشکال نداره پیش میاد بیا با هم کیک درست کنیم وقتی درست کردیم شروع کردیم به تزیین کردنش بعدش یهو نینو و الیا هم امدند ما با هم کیک خوردیم بعدش هم الیا و نینو خداحافظی کردند و رفتند خیلی خوش گذشت از زبان ادرین :امروز خیلی روز خوبی بود همچی خوب بود تا اینکه یهو شیشه پنجره شکست و برق ها رفت یهو مرینت پرید توی بغلم گفتش اینجا چه خبر شده از زبان مرینت:کی یهو شیشه را شکست چی شد اروم خودم را از بغل ادرین بیرون اوردم و گفتم تیکی خال ها روشن گفتم ادرین باید بریم ببینیم چه خبره گفت باشه عشقم سرخ شدم گفتم ادرین الان وقت عشق نیست باید جدی باشیم با سر تایید کرد و گفت پلگ پنجه ها بیرون فقط در حال تغییر شکلش صدای پلگ را شنیدم که میگفت حداقل یک پنیر کممبر میدادی! هردومون شروع به خندیدن کردیم تا اینکه صدای پرت شدن ماشین امد گربه گفت مواظب باش و من را هول داد انطرف گفتم پس خیلی قویه باید بریم با یویوم شروع به رفتن کردم
وای خدای من اون ارباب شرارت بود که سه معجزه گر را فعال کرده بود واقعا نمیدونم دیگه اسمش چی میتونست باشه نفس عمیق کشیدم و رفتم پایین گفتم بالاخره از لانه ات امدی بیرون گفت به به سلام دختر کفشدوزکی همکارت کو گفتم نترس داره میاد گربه از پشت سرش گفت منتظر من بودی گفت چرا که نه گفتم گربه حالا! پرید روش منم با پایم ان را گرفته بودم گربه گفت بانوی من لطفا سریع معجزه گرش را بگیر گفت نهههه و چوب دستی اش را شکاند و منفجر شد همه جا دود بود هیچ جا را نمیدیدم گفتم گربه تو اونجایی
گفت بله لیدی من تو خوبی گفتم اره گفت معجزه گرش پیشته گفتم اااا صبرکن ببینم همین الان پیشم بود چوب دستی اش اینجاست یهو یکی پام را کشید و دیگه نفهمیدم چیشد
از زبان ادرین:گفتم خب چوب دستی اش به درد میخوره دیگه صدایی نیومد گفتم بانوی من؟!
بلند شدم و و گفتم بانوی من یهو پام به چوب دستی خورد گفتم این چوب دستیشه اما پس مرینت کجاست??
امیدوارم خوشتون امده باشه ??
تا پارت بعد خدانگهدار
لطفا همایت کنین??
خدانگهدار
????????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی کوتاه و مسخره بود