سلام ادامه داستان نیمه تخیلی«چشم»پارت ۴
اولش نمیدانست تصویر چه چیزی را بکشد ولی بعد چشمانش را بست و تصویر جذاب ترین چیزی که به یاد داشت یعنی تصویر جلد کتابی که دو سال پیش در انبار خانه ی مادربزرگش پیدا کرده بود.
جلد آن کتاب دارای اشکال مختلف و زیبایی بود.او پس از رنگ آمیزی نقاشی را به معلمش تحویل داد
معلم از او پرسید :«چی کشیدی؟»_این جلد یک کتاب هست _پس باید اسم کتاب را رویش بنویسی. سپس سارا چند،چند ضلعی را نشان داد و گفت :«این اسم کتاب است»
بچه های که دور میز معلم بودند پس از شنیدن این حرف خندیدند . معلم گفت:«به هر حال باید یک نقاشی دیگر بکشی»
سارا با ناراحتی بر روی نیمکت خود نشست.
بار ۲۹۸۴۳۵۶۷۶ام شمارده نشده.این عدد چون شمارده نشده عدد واقعی نیست و فقط از ذهن سارا میگذرد
هفته بعد در همین ساعت و در زنگ هنر بعد از وارد شدن خانم مرادی معلم هنر،دانش آموزان شروع به نشان دادن تکالیف به خانم مرادی شدند.آنها باید نقاشی جلسه قبلشان را تکمیل میکردند ولی سارا به جای یک نقاشی دو نقاشی کشیده بود.
او به معلمش توضیح داد که نقاشی اول جلد کتاب از نگاه خودش است و نقاشی دوم جلد کتاب از نگاه بقیه است.او اضافه کرد برای کشیدن نقاشی دوم از مادرش کمک گرفته زیرا او نمیتوانست از مولکول های جذاب جلد کتاب بگذرد و به خود جلد کتاب نگاه کند.
نقاشی سارا باعث شد افکار معلم نسبت به توانایی سارا تغییر کند.
خانم مرادی یا خود گفت که چه او این تصاویر را تصور میکند و چه واقعا میبیند مهم نیست.مهم این است که او استعداد دارد چه در تصور کردن و چه در دیدن
پس به او پیشنهاد داد که از این به بعد هنگامی که دوستانش باعث ناراحتی او شدند نقاشی بکند یعنی تصویری که میبیند را با نقاشی به دوستانش نشان دهد.
سارا این کار را هر روز انجام داد اما برایش خستگی داشت زیرا نمیتوانست برای هر چیزی نقاشی کند.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوبه ولی بهتره سریعتر بگی داستان درمورد چیه و چه اتفاقی میخواد توش بیوفته . یا اتفاقی نمیفته و همینجوری میخواد نقاشی کنه و به بقیه نشون بده ؟اگر اینجوریه من دیگه نمیخونم .
باید صبور باشید پارت ۵ حتما جذاب تر خواهد شد