
گایز توی این پارت چند تا عکس کارت معرفی شخصیت هست به همین خاطر هست که یکم تعداد اسلاید ها بیشتر از پارتای قبل شده ممنونم که همراهیم میکنی ❤❤❤❤ 😘😘😘 لایک یادت نره♡|❤
هر دو بدون هیچ حرف دیگه ای به راهمون ادامه دادیم و من رفتم سوار ماشین شدم و تایلر شروع کرد به رانندگی . تایلر《ا.ت تو هیچوقت شروع کننده هیچ صحبتی نبودی چیشد که این حرف ها رو به اون پسر گفتی؟!》 نگامو از پنجره به بیرون انداختم و گفتم نمیدونم . یه لحظه فکر کردم شاید مثل خودمه ... .
از زبان جونگ کوک: ( الانه که باید بگم اون اقا پسر خوشتیپ که از ماشین پیاده شدند این شخصیت ما هستند😅)بعد از پیاده شدن از ماشین یک دختر رو دیدم که داشت از پله ها میومد پایین . برام عجیب بود که چطوری تونسته بود بیاد . البته دختری که تونسته بیاد اینجا حتما ویژگی منحصر به فردی داره . از این فکر ها اومدم بیرون و به راه خودم ادامه دادم و جوری که اصلا وجود نداره از کنارش گذشتم که یکهو یک صدایی اومد . اره صدای همون دختر بود(چه جادویی) . بهم گفت منم قبول نمیکنن.( نکته : وقتی جونگ کوک داره فکر میکنه فکر هاش بین این دوتا دایره سفید○○ میاد) ○ منظورش از این حرف چیه؟ امروز رئیس به من گفته بودند که در جلسه حضور داشته باشم . رئیس که همون دایی من میشود من رو از ۵ سال پیش از از وقتی که ۱۸ سالم بود منو پیش خودش اورد و تمام این ۵ سال طوری به من اموزش داده که بتونم بعد از اون جاش رو پر کنم ( الان دیگه بدونید سن کوکی اینجا ۲۳ ساله هست🤦🏻♂️😄)○ به خودم اومد که دوباره گفت بگو که مروارید سیاه به دیدنشون اومد اما...
○ مروارید سیاه ؟ چطوری؟ یعنی این دختر مروارید سیاه بود؟ یا اینکه اون همراه یک فرد جدید بود ؟ همه در مورد مروارید سیاه میدونند . اون کسی بود که اقای سوان همیشه در موردش حرف میزد و میگفت همه چیز ما به اون وصله. اون کاری رو میکنه که بقیه نمیتونن. ○ تصمیم گرفتم هیچ واکنشی نشون ندم تا توی دردسر نیفتم اگه قراره ماجرای جدیدی داشته باشیم خود رئیس بهم میگن . بدون هیچ بازخوردی نسبت به حرفای اون دختر عجیب راهمو ادامه دادم( و همچنین اون). وارد جلسه شدم جو خوبی نبود همه در حال صحبت بودند و پچ پچ کردند . کنار رئیس نشستم . رئیس داشت با لبخند عجیب به لیوان جلوش نگاه میکرد . وقتی که من نشستم روش رو کرد طرف من و بهم گفت 《مروارید سیاه رو دیدی؟ اون هدف بعدیمون هست 》 اون موقع مطمئن شدم که مروارید سیاه همون دختر هست ○ مگه مروارید سیاه دختر هست اصلا ؟ چجوری اون وارث خانواده سوان هست ؟ چرا سیاه اخه اون که رنگ پوستش مثل برف سفید بود 😅🤔( اینجا بگم که دلیل اینکه به ا.ت مروارید سیاه میگن به خاطر چشمای مشکیش هستند که شبیه مرواریدن).
رئیس منظورتون از هدف چیه؟ چرا اون؟ . رئیس:《 با چیزی که امروز ازش دیدم حرف های جناب سوان بزرگ برام تایید شد . اون چیزی جدا از این جمع دستپاچلفتی هست . باید کنار خودمون نگهش داریم . 》سری تکون دادم و بعد یادم اومد که اون دختر چیزی بهم گفته بود که به بقیه بگم . رئیس رو مطلع کردم و رئیس هم اون جمعیت اشفته رو اروم کرد تا من بتونم حرفم رو بگم : 《 همون دختری که اینجور معلوم است چند دقیقه پیش اینجا بوده بمن گفتند که بهتون بگم: مروارید سیاه به دیدنتون اومد اما شما لیاقت و یا توانایی حتی نگاه کردن به چشماش هم نداشتید . مروارید سیاه منتظر عذر خواهی بزرگتون هست . 》 تمام جمع از تعجب چشماشون گرد شد و به فکر فرو رفتند
از زبان ا.ت (فردای جلسه):● دیشب خواب درستی نداشتم . از ریکشنی که به رفتار اون اساتید نشون داده بودم ناراحت نبودم اما بنظرم کنارش باید یه کار دیگه انجام بدم . باید یکی از اونا رو کنار خودم داشته باشم . بلاخره یجا بدردم میخوره .● همینطور که اینا رو داشتم تو ذهنم مرور میکردم آبمیومو میخوردم. که مثل همیشه تایلر اومد . اینجور معلومه از قضایع جلسه خبر دار شده بود چون خیلی سرسختانه نگاهم میکرد . یه خنده عادی کردم گفتم نگران نباش😄 . قرار نیست اتفاق بدی برای ما بیفته . امروز میرم دفتر . اونجا بیشتر صحبت میکنیم . لباسمو (اسلاید بعد عکسو گذاشتم ) پوشیدم . توی دفتر داشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم و منتظر بودم کیونگ سون ( یه دختر با مزه اما تو کارش جدی که کارای کامپیوتری و ... رو انجام میده ) اطلاعاتی در مورد بعضی از حاضران جلسه پیدا کنه. 《 اماده هست خانم سوان . بفرمایید . اون چند نفری که خواسته بودید رو اطلاعاتشون رو پیدا کردم 》 و یه لیست بهم داد که اسانی حاضرین اون جلسه بود . تشکری کردم . بهش گفتم که میتونه بره . یه نگاهی به اطلاعات انداختم :

لباس ا.ت

نام: چِین هِوآ( شما هر جور دوست دارید اسم ها رو تلفظش کنید🦋) سن : ۳۲ وارث (نماینده)خاندان CHIN(چِین) ( ایشون همون کسی بودند که در جلسه اول کار به ا.ت گفتن که از دیدنشون خوشبختن)

نام : داک_یونگ سن :۴۰ وارث خاندان داک (ایشون همون مرد سخن گو مجلس هست )

نام: یون_ کیونگ سن : ۶۵ از خاندان EUN

ا.ت : 🧐🧐 چه عجیب . یه نگاه روی لیست توی دستم انداختم . رنج سنی رو دوباره نگاه کردم . همشون بین ۲۷ تا ۴۵ بود . چطور جناب یون با سن ۶۵ اینجا بود . برام سوال بر انگیز بود در همین حین بود که صدای تایلر اومد که ا.ت برای ناهار باید به دیدن کسی بری . تازه یادم اومد که اون مرد پیر حتی روی تخت هم منو وادار به کارایی که خودش میخواد میکنه . باید خودمو به قرار ناهاری که نمیدونم چرا باید میرفتم می رسوندم ............برو به نتیجه 👈👈 مهم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چقدر زیبا و شایسته
چه گنگ بووووود پوفف
پارت اخر رسید نفسا. نظراتتون رو بگید توی نظرات پارت اخر . حتما جواب میدم🦋💜💜💜
عالی بود 😍💕
خودت عالیی نفسم❄❄❄❄
خیلی کم مینوسی 🙄😐♥️
🙏🏻سعی میکنم پارت های بعد بیشتر باشه❤
عالی بود عاجی ادامه بده خیلی خیلی خیلیییی قشنگه 🙂❤
مرسییی. قشنگی از خودته نفسم💜❤💜😍💜❤😍💜❤😍💜❤😍
پارت بعدی کی میاد؟؟ اخه خیلی جالبه😍😍
مرسی حمایت میکنی 😍😍😍
بستگی به تستچی داره کی منتشرش کنه 😅
پارت بعدی منتشر شده 😉
اینکه کپی شده ی پارت قبله 😐 پارت جدیدشو بده لطفا
نه اینا دو تا پارت جدان. این پارته جدیده❤❤