دوستان امیدوارم خوشتون بیاد و منتظرتونم نگذاشته باشم جلد 2 مرینت❤️❤️آدرین بسیار قشنگ و هی قشنگ و قشنگ تر میشه فقط لطفا در نظرات بگید تا چند قسمت بگذارم و قشنگه یا نه
آدرین رسید به بالای برج و حلقه رو تحویل داد من بهش رسیدم و یویوم رو زدم به انگشتر تا بگیرمش اما آدرین با کلاهش زد و من رو عقب برد و من افتادم تو ساختان ها و زخمی شدم بعدش من گردونه خوش شانسی رو زدم و یک چرتکه اومد و فهمیدم باید برم پیش استاد فو من رفتم در زدم بعد اون باز کرد و گفت سلام مرینت اتفاقی افتاده منم گفتم که گربه سیاه بالاخره هویتش لو رفت و اون آدرینه و الان شرور ارباب شرارت هست و اون با تعجب خیلی زیاد به نگاه میکرد?
اون هم بهم گفت عیبی نداره اتفاقی بود که باید بالاخره بین شما دو تا عاشق میوفتاد بعد من با خودم گفتم چی استاد فو از کجا میدونه??بعد اون بهم گفت مرینت دوپن چنگ یاری رو انتخاب کن که بهت برای این جنگ سخت کمک کنه منم معجزه گره روباه رو برداشتم چون از نظرم آلیا بفهمه آدرین گربه هست بهتر از اون کلویی هست چون خودتون که میدونید?
بعد از استاد خداحافظی کردم و پیش آلیا حرکت کردم
داشتم به سمت خونش میرفتم که دیدم داره از آدرین فرار میکنه و آدرین هی بهش کلاه میزنه تا یک کلاه زد و آلیا مجسمه شد نه حالا چیکار کنم گفتم مهم نیست و رفتم دنبال نینو ولی دیدم اونم اونجا هیبنوتیزم شده و داره هزیون میگه
رفتم دنبال لوکا اما اونم متاسفانه داشت گیتار رو میزد به دیوار و کلا قاطی کرده بود فقط کلویی بود که خوب بود و منم مجبور شدم برم و برای کلویی معجزه گر زنبور رو بیارم سریع تر تا اینم قاطی نکرده اما خدا بعد اینکه بفهمه آدرین گربه هست رو بخیر کنه
رفتم از استاد فو معجزه گر رو گرفتم و معجزه گر روباه رو پس دادم و رفتم پیش کلویی و اون رو بهش دادم
بعد اونم تبدیل شد و رفتیم پیش آدرین شرور بعد من آدرین رو گرفتم و گرفتم و اون نیش زنبوری زد و آدرین هینجوری موند اما من کلاه رو نابود کردم و پروانه رو خنثی کردم و بعد کفشدوزک معجزه آسا و همه چی مثل اول شد اما معجره گر گربه سیاه دست هاک ماث بود
بقیه از چشم آدرین??
وقتی از شرارت در اومدم یه حال عجیبی داشتم و میگفتم حالم بده و انگشترم نیست که یکهو پشتم رو نگاه کردم که ارباب شرارت میگه باید هم حالت بد باشه بعد از این همه خیانت به پدرت امروز کار شما ها رو تموم میکنم و مادرت هم زنده حالا همه رو شرور میکنم من داشتم به حرف ارباب شرارت گوش می کردم که فهمیدم اون پدرمه پس اون کتاب که عکس های ارباب شرارت رو داشت برای این بوده تو همین فکر ها بودم که دیدم دختر کفشدوزکی و کلویی من رو گرفتن و رفتن پیش استاد فو
دوستام جلد 2 تموم شد سعی میکنم براتون زود به زود بگذارم شما هم لطفاً در نظرات بگید که تا چند ادامه بدم و چطوری بود ممنون
دنبالی به دنبال
تا هزار ادامه بدی بازم کمه
ععععععااااااللللللیییییی برو به تست های منم سر بزن یه داستان میراکلسی به اسم معجزه عشق نظر هم بده و مرینت و ادرن رو بهم برسون
دوستان جلد سه منتشر شد برید ببینید
آره لطفن بزار خیلی قشنگ بود
قشنگ بود ادامه بده۰???
استاد فو که حافظه ش رو از دست داد??
مرینت هم قرار شد معجزه گر زنبور رو به کلویی نده?
ولی به هر حال خوب بود ممنون❤
دوست عزیز این ادامه داستان فصل ۳ نیست این هم ماجرایی از پاریس با اسم مرینت❤❤آدرین
چقدر کوتاه بود
چشم بیشترش میکنم