اینم پارت سه از اینجا به بعد میشه اسم داستان رو گذاشت عاشقانه پس از پارت رو از دست ندید
خب دوستان از دی وارد بهمن میشیم. ببخشید زود به زود زمان میره جلو اخه بیشتر داستان تو بهمن قرار اتفاق بیوفته?
1بهمن=با ذوق و شوق رفتم مدرسه امروز ریاضی پیشرفته داشتیم? کل زنگ ها برام خسته کننده بود غیر از زنگ ریاضی پیشرفته . هنوزم معنی عشق رو نمیدونستم فقط میدونستم دوستش دارم . کل زنگ ها با همین افکار گذشت و زنگ آخر فرا رسید . زود تر از همه دویدم تو کلاس . سر و وضع خودمو مرتب کردم و نشستم سر جام و حواسم بود که سوتی ندم که یهو ...
خانم سلیمی اومد سر کلاس . هل شدم و نزدیک بود از صندلی بیوفتم? ام خودمو جمع کردم و صاف نشستم سر جام . به یاسمین نگاه کردم (دهنم باز موند) بازم داشت با بها درباره کارتون مورد علاقه اش حرف میزد?. بهشون اهمیت ندادم و حواسمو دادم به خانم سلیمی . وسط های درس بود که ...
شنیدم ندا و دیانا دارن با هم حرف میزنن (درباره خانم سلیمی?) ندا گفت : دوسش دارم! دیانا گفت: دیوونه شدیا اخه کی عاشق سلیمی میشه?؟ میخواستم برگردمو حقشونو بزارم کف دستشون که یهو ندا گفت الان میام . خانم سلیمی هم از پای تخته اروم داشت به سمت ما میومد
خیلی به ندا توجه نکردم و خودکارم رو برداشتم و جواب سوالو از رو تخته نوشتم . وقتی نوشتنم تموم شد دیدم ندا یه چیزی به خانم سلیمی گفت و اونم دستش رو اروم گذاشت رو گونه ندا و بهش لبخند زد . قیافه من:??
اصلا دست خودم نبود ولی یهو گفتم: خانم من حسودیم شد ! خانم سلیمی گفت به چی؟ گفتم: به ندا ?!! اومد سمتم دست راستشو گذاشت رو گونه ام و گفت بیا اینم برای تو دست خودم نبود و همینجوری که داشت دستشو برمیداشت صورت منم با دستش میرفت? خانم سلیمی گفت شبیه گربه میمونه? .... همه به اون حرفش خندیدن
بعد دستشو برداشت و رفت پای تخته که سوال بعدی رو بنویسه. قیافه من:? قیافه خانم سلیمی:? قیافه ندا:?
بقیه کلاس و به فکر فرو رفتم . به خانم سلیمی فکر کردم ? به اون لحظه فکر کردم?بعد یهو یاد یه چیزی افتادم...دو نفر دیگه هم دوستش داشتند? الینا و نازنین(تو یه کلاس دیگه بودن)...
اونم کلا به خانم سلیمی چسیبیده ان?(مثل کنه)هر چا میره بدو بدو میرن دنبالش. به نظر من اون دوتا شاید دوسش داشته باشن ولی خود شیرین هستن (البته به نظر من) تو همین فکر بودم که زنگ خورد . باید میرفتیم خونه . وقتش بود نقشه ام رو عملی کنم! بدو بدو وسایلم و جمع کردم و رفتم جلوی در کلاس منتظر خانم سلیمی?وقتی اومد گفتم: خانم سلیمیییییی ? گفت:بله اطلس؟ گفتم : میشه...میشه...دوباره ....دست تون رو ....یعنی ....میشه دوباره منو نوازش کنید?????
اول یکم تعجب کرد ولی بعد خندید ? و گفت : اطلس ،بیا بغلم? من شوکه شدم انگار خوشکم زده بود . یعنی امکان داشت؟ من تو بغل خانم سلیمی؟ وای نه این یه خوابه? به خودم اومدم و تو دلم گفتم خانم سلیمی خیلی دوستت دارم ? بعد پریدم تو بغلش . وای باورم نمیشد ! چه آغوش گرم و نرمی اولین جایی بود که واقعا معنای آرامش و درک میکردم ? اون موقع بود که فهمیدم ، آرههههههه، من واقعا عاشق شده بودم . تو آغوشش چشمام رو بسته بودم و فقط به اون لحظه فکر میکردم? با خودم گفتم این بهترینه روز زندگیمه....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اول که خوندم شاخ در اوردم بعدش با خودم گفتم ایول بابا نویسندش دمش گرم مگه همجنسگرای چشه درست گناه اما خب بعضیا هم واقعا دس خودشون نیس پس دمت گرم عاشق داستانتم پارت 4 رو بززاااااررر دلت خواص داستان منم بخون✌️?
ببخشید من نمی فهمم جنس های مخالف عاشق می شن
ولی داستانت را دوست دارم وقت کردی داستان عشق دو نوجوان را بخون
عشق هم بین دو همجنس و هم بین دو نفر از جنس مخالف میتونه باشه اما همجنس ها معمولا سر انجامی نداره و به هم نمیرسد
دقت کنید تا اینجای داستان فقط اطلس سلیمی رو دوست داره و معلوم نیست که سلیمی اطلس رو دوست داشته باشه!
خیلیییییی خوب بود واقعا ممنون??????
ممنون که نظر دادید?
سازنده لطفا جوابمو بده چون واقعا تو فکرم نمیگنجه اطلس که دختره بخواد عاشق خانم سلیمی که زنه بشه... اینجا ایرانه؟؟
بله ایرانه
شاید دور از چشم ما ها باشه ولی واقعا همچین عشق هایی هم وجود داره
اگه دقت کرده باشید اطلس از عشقش به هیچ کس نگفته حتی خود معلمش هم خبر ندارم اطلس عاشقشه پس شاید اطراف خود شما هم افراد عاشقی وجود داشته باشن که شما از عشقشون خبر ندارید!!
ببخشیدا من نفهمیدم. مگت خانم سلمیمی زن نیست؟ مگه اطلسم دختر نیست؟؟ اینجا چخبره؟
خوب مگه حتما باید یک پسر و دختر عاشق همدیگه بشن
منم واقعا معلم ریاضی پیشرفتم رو دوست دارم خیلی مهربون نیست البته با بچه هایی که درس نمیخونن ولی با کسایی که میخوان و فعال هستن جرا مهربونه
حرف های شما کاملا درسته اطلس که خودش دختره عاشق معلم ریاضیش که اونم زنه شده و اصل داستان من هم دقیقا همینه مشکلاتی که این عشق برای اطلس به وجود میاره خودش یه هیجان متفاوتی به داستان میده