سلام دوستان اینم قسمت ۴
فردای آن روز از زبان گابریل:از وقتی که خوب شدم دارم روی اون کار بزرگی که دارم انجام میدهم کار میکنم وقتی که معجزه گر تاووس را درست کردم قرار است با هر ۲ معجزه گر حمله کنم تازگیا فهمیدم که در برزیل برج مسیح یک معجزه گر است نمیدونم چی است ولی بدون این که بخواهم کسی را شرور کنم و یا کاری کنم بروم و یواشکی به دستش بیاورم واسه ی همین دارم سیع میکنم تا آدرین را آزاد بزارم که وقتی خواستم بروم او برایش عجیب نشود ناتالی هم دیگر دارد خوب میشود زیرا معجزه گر تاووس به اون آسیب زده بود
از زبان مرینت فردا صبح:وقتی که صبح شد رفتم مدرسه داخل مدرسه همه یه جوری نگاهم میکردن و وم در گوش هم در مورد من چیزی میگفتم حتا آدرین وقتی رفتم آلیا صدایم کرد گفت میدونی چی شده گفتم نه اون گفت تو اینترنت داخل صفحه ام نوشته ام که تو لیدی باگ مرینت:چیییییی😵😵😵😵 آلیا میدونی که من دختر کفستوزکی نیستم آلیا:تو و اون در یک سال هستین چون لیدی باگ کتاب سال ۸ دستش بود تو هم هشتم هستی صورت تو رو روی لیدی باگ گذاشتم و شبیه هم بودید اصلا از قیافه ی لیدی باگ هم معلومه😪☺☺
از زبان مرینت :وقتی رفتم خانه گفتم باید جریان را به آلیا بگم اگر اون ایت خبر را بیشتر پخش کند هویت من هم بیشتر در خطر میوفته
از زبان ادرین:از وقتی آلیا این را گفته تو شکم یعنی مرینت دست پا گرفتی یعنی پرنسس من لیدی باگ بای سیع کنم بیشتر در مورد این اتفاق تحقیق کنم واسه ی همین یه پرونده ساختم که نقته های مشترک مرینت و لیدی باگ را در آن نوشته ام و میخواهم محقّق کنم و از فردا اولین کارم شروع میشود
اینم قسمت ۴ ببخشید کم بود ولی تند تند بود بای لبا ی
هرهرهرهرههررر
لطفا کتابی ننویس
دوستان به دلیل امتحانات پایانی
انتخاب سخت قسمت ۵ دیر تر به انتشار میرسد
عالی پارت بعدی لطفا 😍
این اصلا یک پارت هم نبود بعد گفتی ببخشید این پارت کم بود این حتا یک پارتم نبود