سلام! من اومدم با قسمت جدید داستان شاید یکم مسخره باشه که همون قسمت اول کشف هویت کردم ولی لطفا بخونینشون من هم تازه کارم هم سلیقه ی شما رو نمی دونم اگه میشه نظر بدین که داستان رو چطور ادامه بدم چون من تست های میراکیولسی بقیه رو دیدم واقعا تخصصی بودن به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد و نظر یادتون نره
از زبان آدرین:باورم نمی شه??یعنی تمام این مدت مرینت لیدی باگ بوده ... البته من چند بار حدس زده بودم...ولی فکرشو نمیکردم که مرینت لیدی باگ باشه اخه در حالت ابر قهرمانیش خیلی اعتماد به نفسه...از زبان مرینت:من من من نمی دونم چی بگم ادرین گربه ی سیاهه ؟؟ یعنی ادرین عاشق لیدی باگ بوده و و و واااااااااااای آدرین عاشق منه !!!!! یهو یه صدای میاد ههههههههههههیییییی !!!! چرا این کارو کردین ؟????? شما نباید هویت همو بدونین !!! من گفتم اوه تیکی حالا من نگهبانم پس می تونم تصمیم بگیرم !! بعد ادرین رو نگاه کردم که با دهن باز به من خیره شده بود که یهو...
از زبان آدرین :تیکی داشت با مرینت دعوا می کرد که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و با تمام وجودم مرینت رو بغل کردم و بعد قیافه ی من☺قیافه ی مرینت?قیافه ی تیکی?قیافه ی پلگ(این قیافه نداره حس داره و حسشم اینه)من گششششنمه کممبر می خوام!!! من پرخاش کردم پلگگگگگگگگگ !! میشه این موقعیتا رو خراب نکنی ؟؟ شکم معلق ??? مرینت می خواست یه چیزی بگه که یهو:باورم نمیشه !! ادرین چطور تونستی ؟؟؟ مابرگشتیم به طرفش و اون کسی نبود جز....
از زبان مرینت:ادرین منو بغل کرده بود و من می خواستم بهش یه چیزی بگم که یهو یکی گفت شما دو تا دارید چی کار می کنید ؟؟ من برگشتم و همون کسی اونجا بود که نباید می بود...
لایلا....
لایلا از منو ادرین عکس گرفت و برای کلوئی و کاگامی فرستاد و وااای حالا سه تا حس بد در اطراف بود کلوئی و لایلا عصبانیت و کاگامی دلشکستگی...وااای خداجون
در اتاق هاکماث،پنجره باز میشه و هاکماث میگه اووووه چه حس های زیبایی دلشکستگی و عصبانیت سه تا دختر که اماده اند طعمه ی اکوما های من بشن و الان نزدیک همن می تونم هر سه را هم زمان اکومایی کنم اکومای من برو و برام ولپینا ریپوست و کویین واسپ رو بیار..
از زبان ادرین:لایلا با عصبانیت تمام رفت و مرینت خودشو از بغلم کشید بیرون و گفت زود بلش ادرین!! باید تغییر شکل بدیم بعدا صحبت می کنیم تیکی اسپاتس آن و با یویوش پرید رفت منم گفتم کلاز اوت و پلگ در حالی که داد میزد گفت من کممبر می خواااااااام!!! و منم رفتم..
از زبان مرینت:من تغییر شکل دادم و رفتم روی سقف و اونجا بدترین صحنه ی عمرمو دیدم..کاگامی کلوئی و لایلا در حالت اکوماتایز شده اوه این بدترین روز زندگیمه..البته به غیر از اینکه فهمیدم ادرین عاشق منه☺☺☺تو این فکر بودم که یکو گربه گفت بانوی من مراقب باش !! و با چوبش جلوی حمله ی همزمان زنبور های کلوئی و شمشیر کاگامی رو گرفت.. و من دیدم که یه توهم به شکل لیدی باگ داره میاد سمتم.. من یویوم رو به طرفش انداختم که ناپدید بشه( اگه قسمت ولپینا رو دیده باشید می دونید که قدرت ولپینا توهم درست کردن با استفاده از فلوتشه و با یه لمس کردنشون ناپدید می شن درست مثل قدرت رینا رووژ البته تو حالت ابر قهرمانی) یویو رو که پرت کردم طرفش که ناپدید شه لایلا خنده ای شیطانی کرد و گفت لیدی باگ تو نمی تونی ما رو شکست بدی.. هاکماث قدرت های ما رو افزایش داده شمشیر ریپوست به این راحتی ها نمیشکنه زنبور های کویین واسپ تو اب هم میرن و توهم های من هم واقعین و از بین نمی رن و فقط خودم می تونم از بینشون ببرم.. من داشتم به حرفاش گوش می کردم که اون لیدی باگ تقلبی منو کشید طرف خودش و گفت گربه من لیدی باگ رو گرفتم!! گربه که حواسش سر زنبورا گرم بود و حواسش به حرفای ولپینا نبود برگشت و ندید که ولپینا به کویین واسپ و ریپوست علامت داد که دیگه حمله نکنن اون جا رفت به طرف لیدی باگ ها و به توهم گفت ولی امکان نداره اون یک توهمه تو چطور نگهش داشتی توهم گفت قدرتای اینا افزایش یافته (حرفای که ولپینا زده بود رو تکرار کرد)و به کت گفت بیا پیشی گوشواره هاشو بردار و ادرین دستشو به سمت من دراز کرد و ... از زبان ادرین
من دستمو دراز کردم تا گوشواره هارو بردارم که یکهو دیدم ولپینا و بقیه هیچ تلاشی برای نجات دادن اون نمی کنن و دیدم که لیدی باگ با قیافه ای ناراحت بهم خیره شده و می گه چرا معطلی ؟ برشون دار !! و به توهم نگاه کردم به عمق چشاش و یکهو فهمیدم... سریع به توهمی که مرینت رو نگه داشته بود یک لگد زدم و لیدی باگ واقعی ازاد شد و گفت ممنون پیشی و من قبل از اینکه چیزی بگم یکهو ولپینا اومد نشست روم و انگشترم رو در اورد و ....
فکر کنم خودتون بتونین قسمت بعدی رو حدس بزنین. بازم معذرت می خوام که جاهای هیجانی کات می کنم هم برای این که دفعه ی بعد یادم بمونه از کجا شروع کنم و هم برای اینکه برای خوندن قسمت بعد بیشتر مشتاق باشید خب بعد میبینمتون تو قسمت بعدی منتظر یه غافل گیری باشید ... همچین غافل گیری نیست ولی خب شبیهشه فعلا خداحافظ????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام خیلی داستانت خوبه منم ساختم اسمش میراکلسه ممنون میشم بیای بخونیش اونیکیش هم جاده ی عشقه ودرم باب اسفنجی هم میسزم??
اوکی حتما
اخه من نمی فهمم،چطور کویین بی وقتی معجزه گر زنبورو نداره شرور میشه.
حالا شما تصور کن دیگه اخه اگه معجزه گرو بعش می دادم کل داستان بهم می خورد????
خیلی کار زشتی کردی اسم داستانهای منو تقلید کردی
واقعا ؟؟؟؟ ببخشید اخه من اسم همه ی داستانا رو نمی دونستم معذرت می خوام اگه اشکال نداره ببخشم منم داستانو دنبال می کنم
قشنگ بود بعدی رو بزار
مرسی امشب اینکارو می کنم
چرا در موقع حساس تموم میکنی لذت داستان از بین میره
اخه اینکارو می کنم که یادم بمونه دفعه ی بعد از کجا شروع کنم و هم برای اینکه مجبور بشین بعدیرو بخونین که بفهمین چی میشه?