سلام،بخش جدیدش رو نوشتم،امیدوارم لذت ببرید.
متعجب نگاهم کرد(اره دیگه،مگه جز تو کسی هم اینجا هست؟?)(اگه باشه چی؟؟؟)(بله؟ببینم رویا،حالت خوبه؟؟؟?)من نه تنها صدای مرینت رو میشنیدم،یه صدای دیگه هم میومد،همون صدایی که چند دقیقه پیش میوند(مراقب باش دوستات رو گم نکنی???)از جام پا شدم(مرینت،بیا بریم پیش بچه ها?)(چرا؟؟؟؟ببینم چیزی شده؟؟)(چی؟؟؟چیزی؟؟نه بابا همه چی ردیفه.همینجوری گفتم??)بابا بیا بریم دیگه خب هی سوال پیچم میکنه???داشنیم قدم میزدیم که مرینت سوالش رو دوباره تکرار کرد(ببینم میدونی کتنوار کیه نه؟)به بچه ها رسیدیم،حداقل الان پیششونیم،موندم اون جمله ای که شنیدم بازم توهمه یا نه واقعیه???
نشستم کنار درخت و مرینت هم نشست.گفتم(چه سوالاتی میپرسی هان معلومه که میدونم کیه)به روبه رو خیره شد.خندیدم?(کلک دوستش داری پس?)دستوپاش رو گم کرد(چی..کی من؟اونو؟؟؟؟?نه بابا?،فقط نگران خودشم ، چرا ولم نمیکنه)(چون عاشقته ????)???پرسید(خب،خنده داره؟)(حتما داره که میخندم،راستی والدینت نمیدونن از آدرین خوشت میاد مگه نه؟)(نه،نمیدونن???)(من نمیفهمم،با اون همه عکس توی اتاقت مگه نیشه نفهمن؟؟؟)(اِاِاِ،آزارت گل کرده هان????)خنده ام گرفته بود،که دیدم جک از بالا اومد پیشمون با السا البته،(به به،غرغرو بالاخره خندید???)همه نگاه کردن،گفتم(آروم حرف بزنی چیزی ازت کم نمیشه۰??)
السا زد به شونه جک(راست میگه خب)????صدای مریدا بلند شد(آم،بچه ها،این.....این دوده نه؟)به مریدا نگاه کردیم،حق با اون بود!از همه طرف جنگل دود داشت سریع به ما نزدیکه میشد!دودهای سفید غلیظ،گفتم(راپونزل شوخی بامزه ای نیست??)(ولی کار من نیست،باور کنید???)از جام بلند شدم،(مراقب باش دوستات رو گم نکنی???)دوباره این صدا رو شنیدم.???السا گفت(چی کار کنیم؟؟؟؟)
ولی دیگه دیر شد دود غلیظ همه رو از هم جدا کرد.مرینت بلند گفت(رویاااا!این توییی؟؟؟؟نه این درخته ببخشید???)آخه چرا همه نن رو با هر چی هست از جمله میمون اشتباه میگیرن؟???راپونزل گفت(آخه این مه رو کی درست کرده؟؟؟؟)هیکاپ هم گفت(مه نیست،از کی مه این همه غلیظ بوده؟؟؟؟؟)صدای السا رفت روی هوا(آخخخخ?????)همه پرسیدیم(چی شد؟؟؟)السا گفت(سرم رو کوبوندم به.....آم نمیددنم به کجا???)زدم روی پیشونیم?♀️اصلا وضع خوبی نبود،داشتیم دستی دستی خودمون رو به کشتن میدادیم????
همون صدا رو دوباره شنیدم(من که گفتم دوستات رو قراره از دست بدی.)(بابا،تو دیگه کی هستی؟)بلند پرسیدم،واسه همین بقیه هم شنیدن???مرینت پرسید(رویا چی شده؟؟؟)حول شدم(آآ....هیچی بابا،همه چی جفتوجوره)(پس با کی بودی؟؟؟؟؟)مجبور شدم یه چیزی سر هم کنم(به این درخته خوردم،فکر کردم کسیه?♀️?♀️?♀️)??????صدا بازم اومد(به نظرت من توهمم؟؟؟؟)یه صداهایی از مشت سرم میشنیدم،برگشتم و یه هو یه دست از لابه لای دود غلیظ خیلی سریع اومد سمتم [مثل عکس این پارت]رفتم عقب و نفهمیدم چی شد ولی بیهوش شدم ???
داشتم به سمت بالای یه کوه پرواز میکردم و بالاخره هم به انتهاش رسیدم،یه فردی رو روی کوه دیدم!همونی که توی شب دیده بودمش[اون فرد بالدار رو میگه،پارت 11]اون هم شبیه پری بال داشت وای مشکی بود.گفت(خیلی زود میبینمت???همینجا)که.......
یه هو بیدار شدم??و راپونزل پرید هوا(بابا ترسوندی....حداقل آروم بیدارشو???)خنده ام گرفت (چشم،شاهزاده حتما?)
از جام پا شدم(حالم خوبه،ممنون که پرسیدید ??)????یه هو پری رو دیدم?♀️?♀️(تو دیگه کی اومدی؟؟؟)السا گفت(ایشون این دود و غبار رو تموم کردن،بعد ما فهمیدیم که تو بیهوش روی زمین افتادی ???)پرسیدم(با نیروی کنترل دضع آبوهوا این کارو کردید؟؟؟)(آره)به راپونزل نگاه کردم(تو میتونستی اون دود رو تموم کنی?????)ترسید(باور کن نمیدوتستم??)همه خندیدن.
پدری گفت(بچه ها،وضعمون ناجور شده)مرینت گفت(آره میدونیم)جک پوسخند زد(ولی من نمیدونم?)نه!این آقا دعوا دوست داره????پری ادامه داد(واسه همین باید کار نجات و جنگ نهایی زودتر تموم شه.)صدا اومد(جنگ نهایی!!!نمیخکای بدونی چیه؟؟؟)(نمیگفتی هم خودم میپرسیدم.)که پری گفت(ببخشید ردیا الان وقت سوال جواب دادن ندارم،گفتم باید زودتر نجات رو تموم کنید،واسه همین به گروهای دو نفره تقسیم بندی میشید و راهتون رو از هم جدا میکنید)همه به هم نگاه کردیم.ثراره جدا کار کنیم
ممنون که خوندید.انیدوارم لذت ببرید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلامی دوباره،مشکل حل شد.
شرمنده بچه ها???منظورم13,14بود.
چه عجب،نظراتم نمایان شد???سلام به همه من بخشهای 12,13رو هم نوشتم،منتظرم پخش شه???
سلام به رئیس تست.میشه بدونم چرا تستهای من،نظراتی که توی همین جا حوالی هفت بار گذاشتم پخش نمیشه؟؟؟ممنون میشم اگه رسیدگی کنید.
سلام. نظرات زیادن به همین علت طول میکشه تا تایید بشن. ولی همه نظرات بدون شک بررسی می شوند و در صورتی که مشکلی نداشته باشند تایید می شن