بچه ها اینم پارت اخر، فصل اول داستان هست(این داستان احتمالا 4 فصل که هر فصل 5پارته)و اگه تعداد شرکت کننده ها افزایش پیدا کنه داستان طولانی تر میشه? لطفا داستان رو به دوستاتون هم معرفی کنید.?? لطفا کامنت یادتون نره و اگر برای پارت بعدی پیشنهاد یا نظری دارید کامنت کنید? امید وارم خوشتون بیاد? و دوباره میگم کامنت فراموش نشه ?????
یهو کاگامی اومد سمتمون و گفت سلام. میخواستم بگم که میدونم که همدیگه رو دوست دارید و من نمیخوام مانع این عشق باشم برای همین میخوام برگردم ژاپن. امید وارم باهم خوشبخت شید. من گفتم وایسا کاگامی تو مانع عشق ما نیستی تو دوست مایی. کاگامی لبخند زد و گفت خوشحالم اینطوری فکر میکنی اما این برای خودمم بهتره که یکم از اینجا دور باشم.
بعدش رفت. یکم از این موضوع ناراحت بودم اما این که تقصیر من نبود. منو ادرین عاشق همیم و من از این موضوع خوشحالم و مطمئنم که کاگامی درک کرده.? بعد از مدرسه از ادرین خداحافظی کردم و رفتم خونه. پدر و مادرم تو خونه بودن و داشتن کیک دختر کفشدوزکی درست میکردن.
بهشون گفتم اینجا چخبره چرا دارین کیک دختر کفشدوزکی رو درست میکنین؟! مامانم گفت مگه نمیدونی؟ گفتم چیو؟ بابام گفت امروز روز دختر کفشدوزکیه.☺️وشهر دار مسؤلیت کیکشو به من داده. من داد زدم چییییییییییییی؟!!! مامانم?? بابام??? من گفتم چیزه میدونی اخه نمیدونستم روز دختر کفشدوزکی هم داریم! برای همین یکم هیجان زده شدم ?. یعنی باید بگم هورا چه خوب ?.
بابام گفت درسته مرینت. چون شهر دار تازه تصمیم گرفت که روز دختر کفشدوزکی و گربه سیاه رو به مناسبت ها اضافه کنه. منم گفتم چه خوب این عالیه??. بعدش سریع رفتم تو اتاقم بعد به تیکی گفتم این یه فاجعس کلی کار دارم و هنوز به هیچ کدومشون نرسیدم?. تیکی گفت مرینت اروم باش شاید لازم نباشه که حتما تو اون جشن حضور داشته باشی.
بعد تلویزیون اتاقم رو روشن کردم و نادیا شاماک داشت میگفت که امروز روز دختر کفشدوزکی است و در خانه شهردار جشن گرفته میشه و دختر کفشدوزکی و گربه سیاه هم حضور دارند . من گفتم چییییییی! نه. نمیشه. نمیتونم. تیکی. تیکی گفت مرینت چرا انقدر هول شدی؟ تصمیم با توعه! میتونی قبول نکنی! منم گفتم درسته تیکی ?.
بعد نادیا شاماک گفت خوشبختانه گربه سیاه هم همین الان قبول کرد که در جشن حضور داشته باشد? . من? تیکی? سریع گوشیم رو گرفتم و زنگ زدم به ادرین.ادرین گوشی رو برداشت. منم گفتم سلام ادرین چطوری؟ ادرین گفت خوبم ممنون مرینت☺️چیشده!؟ گفتم ادرین تو قبول کردی که برای روز دختر کفشدوزکی بری شهرداری؟
ادرین گفت اره بانوی من مگه تو قبول نکردی؟ هرچی باشه فردا روز دختره کفشدوزکیه و تو دختر کفشدوزکی هستی! و باید اونجا باشی!! من گفتم ن بابا مگه میشه قبول نکنم به هر حال من دختر کفشدوزکی هستم و باید تو روز خودم باشم دیگه! ??. بعد خداحافظی کردم و تلفن رو قطع کردم. بعد به تیکی گفتم این یه فاجعس ?? حالا چیکار کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تیکی گفت مرینت اروم باش تو میتونی به کارت برسی و در جشنم حضور داشته باشی?
من گفتم نه نمیشه کلی کار دارم. بعد مامانم اومد داخل تیکی قایم شد و مامانم گفت مرینت برای فردا جشن دختر کفشدوزکی تو هم باما میای؟ من گفتم چی؟! نمیدونم، کلی کار دارم!? مامانم گفت باشه دخترم گفتم شاید دلت بخواد بیاد! ? گفتم ببخشید مامان اما کلی کار دارم نمیتونم بیام ? مامان گفت باشه هرجور راحتی دخترم ?و رفت. منم گفتم از بیخ گوشم گذشت تیکی?. تیکی خندید و گفت درسته مرینت ?.
نزدیکای شب شد واز پدر و مادرم خداحافظی کردم و اونا رفتن. بعد از رفتن اونا درو بستم و رفتم تو اتاقم و گفتم تیکی وقتشه تغییر شکل بدیم?.تیکی هم تایید کرد بعد گفتم تیکییی دختر کفشدوزکی اماده? بعد تبدیل شدم و رفتم تو شهرداری.
رفتم اونجا همه دورم جمع شده بودن و باهام حرف میزدن. قیافه من? قیافه بقیه ? بعدش گربه اومد و همه رفتن سمت اون. انگار نه انگار که امروز روز منه??. بعدش گربه اومد پیشم و گفت سلام بانوی من و دستم رو بودسید? منم بهش سلام کردم و بهش چشمک زدم? بعدش خبرنگارا اومدن و ازمون یه سوالایی پرسیدن ماهم جواب میادیم که یه نفرشون پرسید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مگه داستا از این بهتر هم میشه
خیلییییییی ممنونم از زمین تا اسمون با تست های دیگه فرق داره انشالله ک از روی تستت فیلمشو بسازند
به تست های منم سر بزن
قشنگ بود