
تست LADY MERINET♡ADRIAN قسمت3.لطفا این تستو به دوستاتون هم معرفی کنید??ممنون♥♥
ادرین: با بغض به ماشین که در حال دور شدن بود نگاه میکردم.. میدونستم. من برای پدرم اصلا اهمیت ندارم. خوشبختانه کارت اعتباریم تو جیبم بود پس یه تاکسی از فرودگاه گرفتمو برگشتم.. بین راه بودیم که یهو نظرم عوض شد.. چی میشد اگر یمدت از خونه دور میشدم..؟ به تاکسی گفتم: نظرم عوض شد و بعد ادرس یه پارکو تو مرکز پاریس بهش دادم.
مرینت: لیدی باگ بودن واقعا سخت بود و فشار زیادی داشت. اما من این کارو دوست داشتم چون به مردم پاریس خدمت میکردم. با الیا و نینو رسیدیم به پارک. داشتم تو پارک با الیا و نینو قدم میزدم که متوجه کلویی و سابرینا تو پارک شدم. اونا اینجا چیکار میکردن؟؟
داشتن میرفتن که کلویی همینجور از شکوهات کلاه جدیدی که تو یه مزایده خریده بود حرف میزد که یهو پای سابرینا لق زد و افتاد رو کلوییو با هم افتادن رو چمنای پارک. صحنه ی خنده داری بود اما بد تر از همه این بود که میترسیدم کلویی سابرینارو تحقیر کنه و اکوما یه قربانی دیگرو هدف بگیره!!
کلویی بلند شدو با داد گفت: مگه کوری سابرینا! ببین چه بلایی سر لباس نازم اومد.. اه خاک بر سرت.. سابرینا هم سرشو انداخته بود پایینو گریه میکرد.. سابرینا از اون محل دور شدو رفت تو دستشویی!
سابرینا: رفتم تو دستشویی.. من همیشه از طرف کلویی تحقیر میشدم اما نه تو جمع اونم تو پارک... این وحشتناک بود.. اون قدر تو حال خودم بودم که وجود پروانه ی بنفش رنگ(اکوما) رو نفهمیدم اما بعد یک ثانیه حس ادمیو داشتم که چیزی تو وجودش زنده شده باشع.. نقاب بنفش رنگی جلوی چشمم اومد و بعد از اون صدای ارباب شرارت که میگفت: خشن اموز! من به تو قدرت اینو میدم که بتونی بر پاریس و. مردم شهرش با استفاده از خشن کردنشون بدست بیاری.. اما در ازاش میخوام معجزه گر های لیدی باگ و کت نپار رو برام بیاری.. با صدای خشنی گفت: حتما ارباب شرارت..
ادرین: وارد پارک شدم که موجود بنفش رنگیو دیدم.. مطمئن بودم اکومایی شده اما اکوماش نوعش قوی بود.. بعد از یک دقیقه لیدی باگو. دیدم که اومدو جلوی موجود بنفش ایستاد.. سریع رفتم پشت یه بوته ی بلندو گفتم: تبدیل گربه ای! بعد از تبدیل رفتمو به لیدی باک ملحق شدم.. لیدی باگ گفت: میزاشتی دیر تر میومدی پیشی.. با منگی به جای خالی دستم نگاه کردمو گفتم: فقط سه دقیقه.. خندیدو گفت باشه پیشی باشه
رقیب سر سختی بود.. اکثر مردم خشن شده بودنو به سمت منو لیدی باگ حمله میکردن... اسم اون موجود خشن اموز بود.. موجود بی نهایت قدرتمند. انگار که اربات شرارت داخل اون باشه...
لیدی باگ. میخواست گردونه ی خوش شانسیشو ببره بالا که...
قدرت خشن اموز خورد به لیدی باگو اونو اکومایی کرد.... و
خواهید خواند: ملاقات ادرین و استاد فو... وحشی شدن لیدی باگ و حمله به کت نوار
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود??
لطفا داستان های منم بخونید اسمش Lady bug است