
سلام به همگی از این پارت تازه یه خورده داستان جالب میشه💙💙💙
غذایی که خوردم تو این مدت یکی از بهترین غذاهایی بود که تا حالا خوردم پس گفتم:《بابت همه چیز ممنون واقعا از بس چیزای مزخرف به خوردم داده بودن طعم واقعی یه غذای خوب از یادم رفته بود》میسو کنارم نشسته بود .دستاشو توی هم گره کرد و گفت:《الان درست میبینی ؟》سرمو تکون دادم:《آره ممنون》یکی از دیپرا که لباسش قرمز بود دستشو دور گردنم حلقه کرد:《چقده عالی من دیپر فایتم رفیقِ تازه وارد .به جمع دیپیا خوش اومدی .حالا وقتشه همه چیز رو از اول تعریف کنی》اون لباس ابیه دست دیپر فایت رو بدون ذره ای ملایمت از دور گردنم جدا کرد:《تو آدم نمیشی نه؟یکم ادب بد نیست . ببین و یاد بگیر》دستشو به سمتم دراز کرد:《من دیپر ریورسم .ولی خب میتونی ماسون هم صدام کنی.ماسون گلیفول. از آشنایی باهات خوشبختم 》دستشو گرفتم :《خوشبختم ماسون》یه مشت زد توی بازوی دیپر فایت:《دیدی؟به این میگن ادب و شخصیت .نه اینکه زود پسر خاله بشی دست بندازی دور گردنش》
گفتم:《مشکلی نیست ناراحت نشدم بزار هر طور راحته باهام رفتار کنه》دیپر فایت پوزخندی زد و با شتاب ضربه ی محکمی به کمر دیپر ریورس زد:《دیدی هان؟ضایع شدی؟این داشمون مثل تو نیست خاکیه خاکی .اشتباه گرفتی اینم به شما نمیخوره خروجی از اون وره.》با صدایی که از لای دندوناش میومد گفت:《ولی این به معنی نیست که انقدر بی ادب و پررو باشی》دیپر فایت خودشو به بیخیالی زد:《حالا هر چی؟》یه میبل با لباس آبی اومد هر کدوم از اونا رو به یه طرف هل دادو یکی از پاهاشو روی صندلی که روش نشسته بودم گذاشت :《میبل ریورسم .اون احمقا رو ولشون کن این جر و بحثاشوندیگه شده کار روزانه.مگه نه ویلیام؟》از تعجب شاخم زد بالا :《ویلیام کیه؟》اون بیل ابیه اومد جلو:《منم.برادر کوچیک بیل .به طور خلاصه ویل.حق با میبل ریورسه کار همیشگیشونه چه الان چه قبلا》

میبل ریورس رفت و لپ های ویل رو کشید :《ویلیام،دوست داره بَنگ بشی؟》بعد پشتشو به ویل کرد و یهو برگشت،دستشو به شکل تفنگ گرفت :《پیو پیو》ویل هم دستاشو گذاشت رو قلبش که مثلا تیر خورده چقد لوس.یکی از میبلا با حرص اومد جلوی میبل ریورس:《معلوم هست چیکار میکنی؟》میبل ریورس:《خب آره دارم با سایفری که یه روز بهم خدمت میکرده بازی میکنم.چی شد؟دلت شکست شاهزاده رویا ؟پنهانش نکن》میبلی که حالا فهمیده بودم بهش میگن شاهزاده رویا دو دستی موهای میبل ریورس رو چسبید و شروع کرد به کندن و کشیدن.ویل بیچاره هم رفت وسط که مثلا جداشون کنه شدطنابِ طناب کشی.هی این بکش هی اون بکش بدبخت گیر افتاده بود.با کلی بدبختی آخر سر از هم جداشون کردیم.
هیچ کس هیچ حرفی نمیزد پس تصمیم گرفتم بحث رو باز کنم:《فکر کنم دیگه باید یه توضیح درست و حسابی بهتون بدم. چند وقتی میشد که با عمو فورد شروع کرده بودیم به تحقیق روی دایره های نابودی.یه روز میبل حرفی زد که باعث شد جا بخورم میگفت که اگر همه دایره ی نابودی داشته باشن دوست داره دایره ی نابودی چند تا پسر رو داشته باشه.وقتی با خودم فکر کردم به این نتیجه رسیدم شاید بد نباشه خودم تنهایی روش کار کنم نه برای اینکه دایره ی نابودی چند تا پسر رو به میبل بدم نه به هیچ وجه.فقط بخاطر اینکه ببینم تئوری که بهم داده درسته یا نه واقعا ممکنه حتی منم دایره ی نابودی داشته باشم؟مسلما اونجوری که انتظار میرفت پیش نرفت پس راه های خطرناک تر و پر دردسر تر رو امتحان کردم .تو این راه معنی خیلی از نماد ها ،انواع زبان های باستانی ،کمی زبان بدن و خیلی چیز های دیگه رو یاد گرفتم .عمو فورد به خوبی متوجه شده بود که این اواخر یواشکی دارم یه کارایی میکنم .

هیچ کدوم از روشهام جواب نداد .داشتم دیوونه میشدم اون همه زحمت بکش که آخرش به هیچ جا نرسی واقعا مسخرست.تنها فکری که به سرم زد این بود که بی اجازه نصفه شب برم توی آزمایشگاه عموفورد تا ببینم اون چی دست گیرش شده. ساعت حدودای ۳،۳:۳۰بود که چراغ قوه به دست پاورچین به آزمایشگاه رفتم.خوب اونجا رو زیر و رو کردم یه پاورقی پیدا کردم کاملا مشخص بود که از یه کتاب قدیمی جدا شده تو پاورقی یه چیزایی درباره ی یه کتاب شیطانی گفته بود کتابی که از عمق جهنم افتاده بود به نظر میرسید همش چرندیاته ولی امتحانش ضرری نداشت.کتاب توی یک غار نزدیک ابشار بزرگ و معروف ابشارجاذبه دفن شده بود .این کتاب به گفته پاورقی قدرت زیادی داشت و به راحتی قربانی میگرفت.به غار رفتم تا شاید اون کتاب بتونه کمکی کنه .وقتی کتاب رو پیدا کردم بلافاصله اون رو با خودم به کلبه بردم .رفتم جایی که با آرامش و بدون مزاحمت بتونم کتاب رد بخونم یعنی زیر میز حسابداری .تقریبا نصف کتاب رو خونده بودم که بوی سوختگی اومد کتاب رو توی جیب مخفی لباسم چپوندم.کلبه آتیش گرفته بود ترسیده بودم سریع رفتم همه رو بیدار کردم ،وسایل ضروریمونو ورداشتم و از کلبه بیرون اومدیم .مردم ابشار جاذبه با ماشین آتشنشانی اومدن ولی هر چی سعی میکردن خاموشش کنن شعله ور تر میشد آخر سر هم که کلبه خاکستر شد .قسمت عجیبش اینجا بود که کوچیکترین بخشی از جنگل آتیش نگرفت انگار فقط هدف آتیش کلبه بود .رسما آواره شدیم.به ملودی و سوز زحمت دادیم اما تقدیر اون شب بدتر از اینا نوشته شده بود .شیاطین حمله کردن و من و میبل رو گرفتن .خوشبختانه مرماندو به شکل انسانی اومد میبل رو نجات داد.من رو هم میخواست نجات بده خودم نخواستم فقط گفتم میبل رو زود از اونجا ببره.رفتن

شیاطین هم من رو به قصر تاریک بردن .بخشی از جهنم که وضعش بهتر از بقیه ی جاها بود . کتاب رو به زور ازم گرفتن و به لوسین دادن،پسر پادشاه شیاطین و جهنم،پسر لوسیفر،شاهزاده لوسین.اونجا اسیر بودم چون کتاب لوسین رو برداشته بودم هر شکنجه ای که بگید رو روم انجام دادن تا بلاخره تونستم با یه حقه کوچولو از دستشون فرار کنم و بیام اینجا》
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییییییی
سلام بیکارا خوش به حالتون من دلم برای دوران بیکاری تنگ شده اما از قضا امتحان ریاضی دارمو مامانم نمیزاره گوشی دستم بگیرم الانم به بهانه اینکه سوالا توی گوشیمه قاچاقی دارم نظر میدم قرار بود کلا تا بعد امتحانا تستچی رو بزارم کنار اما متوجه شدم اراده ام خیلییی قشنگه و خیلیییی قویه
خدایا الامان از پیک شادی/از این تکلیف های غیرعادی
به قول دانش آموزان تنبل/فدای دوره های بیسوادی منم شاعر شدم 😂😂
😅😅😅😅😅
ممنون 💙💙💙💙
خداروشکر میکنم که مامانم کاری با این قضایا نداره به قول خودش اصلا نمیفهمه من کی میخونم کی نمیخونم هنوز که هنوزه حتی تاریخ امتحانام رو هم نمیدونه 😅😅😅😅
فکر کنم مامانم بی دقدقه ترین مامان بوده چون نه تاحالا ازش تو درسام کمک گرفتم نه پیله شدم که تنهایی یا لا دوستام بیرون برم .😅😅😅بچه مثبت نیستم ولی همه بهم میگن بچه مثبت نمیدونم واقعا چرا😑😑😑😅😅😅😅
خوش به حالت من داشتم به یه تست میخندیدم مامانمم زد تو سرم گفتم چرا میزنی؟ گفت وقتی میبینی بچه ات سرش تو گوشیه بزن تو سرش خودش میدونه چرا زدیش 0_0
چه جالب به منم میگن بچه مثبت
😅😅😅
من یه چند سالی هست انگار دارم مجرد زندگی میکنم مامانم فرقی با دوستام نداره با هم خیلی میجوشیم حتی با هم کارتون میبینیم و هیجان زده میشیم کودک درونش بیش از حد فعاله😅😅😅
😅😅😅
من یه چند سالی هست انگار دارم مجرد زندگی میکنم مامانم فرقی با دوستام نداره با هم خیلی میجوشیم حتی با هم کارتون میبینیم و هیجان زده میشیم کودک درونش بیش از حد فعاله😅😅😅
خوش به حالت
چه جالب به منم میگن بچه مثبت
خوش به حالتون...چون که به من یا میگن دیوونه یا میگن خل مشنگ😐😂💔
🤣🤣🤣🤣
•_•
حقیقته باور کنین😐😂💔
و همینطور بعد از تموم شدن بازی با عشق اگر داستان جدیدی که دارم از ابشار جاذبه توی دفترم مینویسمش باب میلم پیش بره جای بازی با عشق میزارمش
خلاصه ی کلام وقتی حجم امتحانا آروم آروم کم شد و کلا رفت حسابی قراره فعال بشم فکر کنم دیگه ازم خسته بشید😅😅😅
از اونجایی که گفتم بخاطر امتحان ها دیر میزارم تصمیم گرفتم یه تست یا شاید چند تا تست معرفی ۲۴ تا بعد موازی بزارم تا دیر گذاشتنم جبران بشه
جالبه
منم یه چند صدتایی دنیای موازی میشناسم
یه بعد میشناسم ولی اسمش رو نمیدونم یه بار یه عکس ازش دیدم ولی دیگه نه اون عکس رو پیدا کردم نه نمونش تو اون بعد چشم میبل و دیپر سبز بود
برام جالب بود
دقت کردین ،، فقط تو کامنت من ،، میبل و میلیکس و نویسنده حضور داشتن
این نشانهی بیکاریت محضه (بهبه شاعر شدم و یه کلمه جدید ساختم 😂)
دقیقا😂سلام چطوری شاعر؟😂
🤣🤣🤣
نکته گیریت عالیه🤣🤣🤣
این یک پیغام ضبط شده است
جناب شاعر اینجانب اعلام میدارم که از بیکاریت رنج نمیبرم بلکه از بی حوصلگیت رنج میبرم
با تشکر
لطفا برای ضبط صدا گزینه ۱ را بلافاصله بعد از شنیدن صدای بوق را بفشارید
بببببببببببببببببببیییییییییبببببببببببببببببب😐
+😂😐
عالی
ممنون💙💙💙
سومین لایک ❤
جالب شد؟!؟!؟!
تو ذهنم رو یجورایی خوندی ،، حالا نمیگم چرا چون بعدا میفهمی
فقط یه سئوال اون آدامای بیکاری که چه صبح باسه چه شب اولین نفرن که کامنت میدن بگن کیان که بهشون تیتاپ بدم 😐 😂
میبل معکوس VS شاهزاده رویا
عاشق دعوا شونم ،، از کجا فهمیدی با هم مشکل دارن فقط من میدونستم با نویسنده 😁 با چند تا فصول دیگه 😁
قضیه جالب شد؟! !¡!¡!¡ منتظر پارت بعدیم
زووووووووووووووود بنوووووووووووویس
میشه یه تیتاب هم به من بدی ؟دلم کشید 😅😅
و البته از موضوع اصلی منحرف نشیم بریم سر داستان .خب دربارهی شاهزاده رویا و میبل معکوس همه چیز مشخص بود چون با توجه به فن آرت هایی که دیدم و چیزی که خودت درباره ی شاهزاده رویا گفتی جفتشون ویل رو دوست دارن و ویل هم یه جورایی همینطور هر دو رو دوست داره ولی مثل اینکه قبلا میبل معکوس هر کاری هم که ویل میکرده بهش توجه نمیکرده و نمیخواستتش ولی به مرور زمان ازش خوشش میاد. شاهزاده رویا هم که توی پارت گردنبند عشق اگر اشتباه نکنم تکلیفش با ویل مشخص شد .
پس در نتیجه این دو باید هوو ی هم باشن و مدام سر داشتن ویل جر و بحث کنن
بخاطر حجم امتحان ها قول نمیدم زود بزارم ولی تمام تلاشم رو میکنم
ممنون💙💙💙
منننننن!!!!!من بیشتر وقتا تو داستانا(البته بعضی از داستانا)اولین نفرم تیتاپمو بدهههههههه!!!!!!!!!😂😂😂
😅😅😅
ملیکس با دلایل کاملا درست و قابل درک موضوع رو اثبات کردی😆
یاد اثبات کردن تو ریاضی افتادم😂 وقتی که میخوای اثبات کنی دو شکل هم نهشتند
جالبیش هم اینجاست الان دارم نمونه سوال های اثبات رو حل میکنم 😆😐👌🏻
وای هم نهشتی ها تنها مبحثی که تا حالا توش مشکل نداشتم و کامل درکش کردم 😅😅😅
ولی واقعا چرا باید حتما اثبات کرد که این مثلثی واقعا غیر منطقیه😑😑😑به قول فورد مدرسه بدرد نمیخوره
ویل بیچاره از دست اینا دو نصف شد😅😅😅
تیتاپ تموم شد 😐 😂
خیلی زرنگی
فقط امتحان میزنه ما رو شهید کربلا میکنه 😂
آخی تموم شد ولی من به همتون میدم حالا نه تیتاپ ولی میدم بفرما🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🧁🧁🧁🧁🧁🧁🧁🧁🥧🥧🥧🥧🥧🥧🍮🍮🍮🍮🍮🍮🍮🍮ایشالا که به اندازه ی همه باشه 💙💙💙💙💙
عوضی تیتاپمو بدههههههه😐😂😂😂
آخی تموم شد ولی من به همتون میدم حالا نه تیتاپ ولی میدم بفرما🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🍪🧁🧁🧁🧁🧁🧁🧁🧁🥧🥧🥧🥧🥧🥧🍮🍮🍮🍮🍮🍮🍮🍮ایشالا که به اندازه ی همه باشه 💙💙💙💙💙
شکلاتا مال من🍫😐😂
باشه مشکلی نیست میبل😊😊😊
باشه مشکلی نیست میبل😊😊😊
هورتاااااااااااا
تیتاب خود را جلوی میبل میگیرد*
بیا میبل من تیتاب دوست ندارم
به جاش شکلات هات رو بده به من😐🙂
اون تلخ هاشو بده😁
تیتاب خود را جلوی میبل میگیرد*
بیا میبل من تیتاب دوست ندارم
به جاش شکلات هات رو بده به من😐🙂
اون تلخ هاشو بده😁
شرمنده ولی من شکلاتو بیشتر از تیتاپ دوست دارم بهت نمیدم همشون مال خودمهههههه!😂😂😂
اینم شکلات واسه ی نویسنده عزیز و دوست داشتنی 🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫
تلخم هست😋😋😋
نوشِ جانِ همگی💙💙💙
ممنون ملیکس😍😋😘😂
خوهش💙💙💙
ای بابا شکلاتای من تموم شدن🥺ولی خوشبختانه کلی دیگه تو اتاقم دارم من رفتم شکلات بخورم خدافظ😂✋🏻
عالیییی بود 🤩🤩
زووود پارت بعد رو بزار😘
💙💙💙
این هفته امتحان یکم حجم امتحان هام زیاده ولی سعی میکنم سر فرصت بشینم تایپش کنم و بزارم
ممنون💙💙💙
اولین نفر
عالی بود
ممنون💙💙💙