سلام به همه عزیزان بخدا من آدم خوار نیستم حد اقل داستانم و میتونیم کامنت بزارین ....باورتون نشه یا بشه من خیلی ناراحتم نمیخوام کسی رو مجبور به خوندن داستانم کنم ولی خوب حد اقل اونایی که میخونن کامنت بزارن منم دل دارم خوب با اینکه همه تستام فقط ۳ تا کامنت داره دارم بازم مینویسم ولی خوب اینم بگم من به داستان نوشتم ادامه میدم من تابستون امکان داره گوشی بخرم و دیگه تکونم داستان بنویسم با این پیج تستچی و دوباره باید از اول شروع کنم امیدوارم من و یادتون نرخ خوشگلا❤❤💓😅😢
+ببخشید اشتباه کرد ولش کنین ما کارای مهم تری داریم که باید انجام بدیم(نامجون) *اوکی ولش کردم که افتاد رو زمین +هییی،اگه گردنم کبود شه چیکار کنم هاااا(شوگا) *نترس بابا هیچیت نمیشه تهیونگ دست شوگا رو گرفت و بلندش کرد *خوب،من بلدم کارمو انجام بدم،فردا ساعت 9همه آماده باشید قراره بریم،خوش بگذرونیم +هااااا(اعضا) +من که با تو هیچ جا نمیام(شوگا) یه نیشخند بهش زدم و رفتم بالا در اتاق رو باز گذاشته بودم و خودم ولو بودم رو تخت و چشمام بسته بود که حس کردم یه نفر بالا سرمهکه حس کردم یه نفر بالا سرمه چشمام رو باز کردم و با یه حرکت پرتش کردم رو زمین +آخخخخخ کمرم(جیمین) بلند شدم رفتم چراغ رو روشن کردم *هی تو اینجا چه غلطی میکنی +سردم شد اومدم نگاه کردم پنجره اتاق باز بود اومدم ببندمش که شما اینجوری ازم تشکر کردی(جیمین) *خودم میبندم برو بیرون +یه سوال بپرسم(جیمین) *اوووف،زود تند سریع +خوب ببین اینجا 7تا پسر هم هستن،بهتر نیس درِ اتاق رو قفل کنی اصلا نه فقط ببندیش؟ *برا چی اونوقت؟ +تو نمیترسی؟ *از چی؟ +تو داخل ارتش امریکا بودی معلومه این چیزا برات هیچه و... *هی،زیاد حرف میزنی،گمشو بیرون وگرنه تو رو دیگه خفه میکنم
اونم رفت بیرون و درو بست بلند شدم درو باز کردم اَه چقد رو اعصابن اینا آخه به تو چه عوضی وای خدای من.... اصلا تا صبح خوابم نبرد رو تخت نشسته بودم و داشتم وسایلم رو که تو کوله بود مرتب میکردم تفنگم رو در اوردم و داشتم تمیزش میکردم که صدای زنگ در اومد از سر جام بلند شدم و رفتم دم در که پست چی بود. جعبه ای بهم داد منم اونو گذاشتم رو میز و دوباره برگشتم تو اتاقم که 7نفرشون دور تختم بودن +ته این واقعیه؟(جیهوپ) -من چه میدونم،باید واقعی باشه(تهیونگ) +بیا باهاش چند تا عکس بگیریم(جین) -اره موافقم(تهیونگ) اون پسره رفت سمت اسلحم و خواست بهش دست بزنه که *هی چه غلطی میکنین اونجا اصلا شما میدونین خصوصی چیه +اممم فقط میخواستیم باهاش عکس بگیریم(تهیونگ) *مگه بچه بازیه هااااا این مال منه و کسی حق دست زدن بهش رو نداره،کلا هر چیزی که مال منه بهش نزدیک نشید +پس خودت چی؟(جیمین) -هااااا(اعضا) داشتم نگاه ش میکردم که خودش شروع کرد به حرف زدن +وسایلت مهمن اما خودت نه،به وسایلت دست نزنن اما خودت نه؟!!!! از حرف زدنش تعجب کردم،تا حالا کسی اینجوری باهام حرف نزده بود،نمیدونم چرا اما از حرفاش خوشم اومده بود *منظورت؟؟؟؟ +هیچی ولش(جیمین) بعدش رفت بیرون،بقیه هم داشتن از رفتارش شاخ در می اوردن خودمم کم تعجب نکردم همه رو از اتاق بیرون کردم و بهشون گفتم که یه ساعت دیگه اماده باشید. توی اتاق لباسام رو عوض کردم و یه هودی مشکی پوشیدم و یه شلوار نسبتا تنگ پوشیدم موهام رو بستم بالا و نشستم و لوازم آرایشم رو در آوردم و یه آرایش ملایم کردم تفنگم رو برداشتم و پرش کردم بعدشم گذاشتمش زیر لباسم. چشمم خوردبه گردنبند وقتی میبینمش تموم خاطراتم جلوم نمایان میشن و منو ضعیف میکنن اما...حتی برای پیدا کردن صاحبشم که شده باید قوی باشم. بیخیالش شدم و گذاشتمش داخل لباسم و از اتاق اومدم بیرون *شما آماده اید؟ +اره،اما نمیخوای بگی میریم...(نامجون) -نامجون لباس سبزه منو ند....(تهیونگ) -من اماد...(جیهوپ) +منم اومد...(جونگ کوک) *چتونه پَ،چرا حرفاتونو نصفه میزارید؟ +تو...تو واقعا زیبایی(تهیونگ) -زیبا نه جذاب(جونگ کوک) +کی جذابه هااااا(شوگا) که یکی یکی اومدن و ایستادن جلوم. *خوب خودم میدونستم قشنگم و اما کلمه ی جذاببببب +چشه مگه؟(شوگا) *خیلیا این حرفو بهم زدن اما... +اما چی؟(جین) *فقط یه بار +چرا اونوقت؟(جیهوپ) *آخه دیگه نتونستن برا بار دوم بگن +چرا؟(تهیونگ) *چون رفته بودن اون دنیا +ت~~ت~~~تو فرس. ستادیشون؟ *اوم در کل یه بار دیگه بمن همچین چیزی نگین،فقط اسمم رو بگید -باشه،حالا نمیخوای بگی میریم کجا؟(نامجون) *بریم میفهمید +ما تمرین داریم هاااا باید برا کنسرت آماده بشیم(شوگا) *باش بابا رفتیم سوار ماشین شدیم،منم ماشینو روشن کردم و راه افتادیم
+حالا دیگه تو ماشینیم نمیخوای بگی میریم کجا؟(جین) *نه +چرا اونوقت؟(شوگا) *چون هنوز خودمم نمیدونم +تویه چیزیت میشه هاااا،میگه باید بریم بیرون،با این همه کار پاشدیم اومدیم بیرون بعد میگه نمیدونم بریم کجا(شوگا) -تموم شد؟(نامجون) +اهوم(شوگا) -پس دیگه حرف نزن(نامجون) ۳۵دقیقه شده که داریم تو خیابونا چرخ چرخ میکنیم،چطور ممکنه هنوز هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده خودمم دیگه داشتم خسته میشدم که بله......... سرو کله شون پیدا شد😏 *خوب پسرا محکم بشینید که بازی شروع شد. +هااااا(اعضا) -بازی؟(تهیونگ) +چرا محکم بشینیم؟(جی هوپ) *اوووف از دست شما هیچی نگفتم و با آخرین سرعتی که میشد این ماشین بره داشتم رانندگی میکردم. +اروم تر الان همه مون رو به کشتن میدی(جین) *نترس بابا یکم تحمل کنید از جاده اصلی خارج شدم و رفتم سمت یه جاده خاکی -چرا ما رو اوردی اینجا(نامجون) *به خاطر ماشینای پشت سرمون +ماشییییین(اعضا) *یعنی متوجه نشدید والا شما نوبرید بلاخره یه جای متروکه پیدا شد اما هنوز داشتم با سرعت رانندگی میکردم که دیدم یکی از اون نامردا تفنگ بدست از پنجره ماشین ما رو نشونه گرفت سرعت ماشینمون رو کم کردم و بهشون گفتم که بخوابید اونم زد تایرعقب سمت چپ ماشین رو به فنا داد ماشین رو نگه داشتم و به پشت سرم نگاه کردم رنگ همه شون رنگ گچ شده بود با دیدنشون خندم گرفت و کلی تو دلم خندیدم اما به روی خودم نیوردم و بهشون گفتم بیان پایین اول خودم پیاده شدم و در ون سیاهمون رو باز کردم و یکی یکی پیاده شدن دست پاشون از صدای تفنگ داشت میلرزید منم فقط خودمو کنترل میکردم که جلوشون نخندم که اون ماشینا هم وایسادن جلومون چند نفرشون از ماشینا ریختن بیرون و یه نفر از وسطشون داد زد
+اونا رو بگیرید(مرد ناشناس) -اعضا فقط مات مهبوت بودن منم ریلکس به بقیه نگاه میکردم تکیه م به جلو ماشین بود این پسرا هم ۴تا شون سمت راستم ۳تای دیگه هم سمت چپم بودن خودمو از حالت استراحت خارج کردم و رفتم جلو که اون مرد ناشناس هم اومد جلو و با دیدنش یهو کُپ کردم *تو اینجا چیکار میکنی؟ +خودتو اینجا چیکار میکنی؟(مرد ناشناس) اعضا:» +میشناستش؟(تهیونگ) -نمد(جونگ کوک) +خدا به خیر بگذرونه(نامجون) -فک کنم لحظات آخر عمرمونه(شوگا)+هی روح زیبا تو از قبلا هم خوشگل تر شدی!!(اون مرد) *اما تو همون گرگ سیاهی که بودی هستی +هی هنوزم که برج زهرماری(گرگ سیاه) *نظر لطفته +خیلی وقته ندیدمت *اره میدونم +با اینکه دلم نمیخواد اینو بگم اما دلم برات تنگ شده بود روح زیبا *ههه،چه غلطا،اما باید بگم من اصلا دلم برات تنگ نشده بود خیانت کار اعضا... +اینا همو میشناسن(نامجون) -حالا چی میشه؟(جین) +نمد(تهیونگ) -خیانتتتتتت(جونگ کوک) +موضوع داره جالب میشه هااا بچه هااا(تهیونگ) -واقعا اینی که گرگه سیاهه خیانت کرده به روح زیبا؟؟!!(جین) +اهههه،کی جرات داره به این خیانت کنه حالا؟(شوگا) -بازم نمد(تهیونگ) +خفه شید ببینم دیگه چی میگن(جیمین) +هی روح زیبا به من نگو خیانت کار در ضمن من گرگ سیاه نیستم و فقط گرگم *تو به چی میگی خیانت عوضی،به خاطر پول همه ی ما رو فروختی +هی،میبینی که الان چقدر پیشرفت کردم *پیشرفتت تو سرت بخوره،۲۰نفره رفتیم عملیات همه اون ۱۸نفر به خاطر تو مُردن +خوب برا پیشرفت و ثروت باید خیلیا رو فدا کنی،مطمئنم روزی تو هم همینکارو میکنی *خفه شو ،حالا بگو ببینم گرگ سیاه،انتظار نداشتم تو رو ببینم از طرفی مطمئنم اینقدر عرضه نداری که تو این پسرا رو بخوای،راستشو بگو چقدر بهت دادن
+ندادن بعد از اینکه پسرا رو بردم اینقدری پول میگیرم که کل بوسان رو بخرم *متاسفم اما بوسان رو که نمیتونی بخری هیچ،فک نکنم وقت کنی قبرم برا خودت بخری +بسه،حالا که تو رو جلوی خودم میبینم بیا بدون هیچ جنگ و دعوایی موضوع رو حل کنیم *موافقم +به اون پسرا بگو برن تو اون ماشین سفیده *پسرا برید تو اون ماشین سفیده -چییی؟؟!!!!(اعضا) +تو قراره از ما مراقبت کنی هااا(نامجون) *گفتم برید تو ماشین اما از سر جاشون جم نخوردن خیلییی خرن حالا باید هم حواسم به اینا باشه هم اونا به درک اصلا *خوب حالا گرگ سیاه بگو ببینم کی فرستادتت؟هاااا +من نمیدونم،من فقط برا پول کار میکنم *همیشه عوضی بودی حتی زمانی که تو ارتش بودی +همینه که تو آه در بساط نداری *بهتر از اینه که خیانتکار باشم. +گمشده ت رو پیدا کردی؟ *هنوز نه،هنوزم یادته؟ +مگه میشه یادم بره،منم دنبالش بودم به خاطر تو *تونستی چیزی پیدا کنی؟ +اره *واقعا!!! +اره،بعد از اتمام کارت با این پسرا اونم خود به خود پیدا میشه *چرت نگو *راستی الان چند ساعته ما الاف شما بودیم ،توهم که مثله یه سگ هیچی نمیدونی و هر کاری که بهت بگن رو فقط به خاطر پول انجام میدی،پس بهتره ما بریم +کجا؟ *میخوای تو هم بیای؟ +نه من میخوام تو رو ببرم البته با اون پسرا پسرا رومیدم کلی پول میگیرم،بعدشم منو تو با هم با کلی پول میریم عشقو حال.
خوب عشقا اینم از پارت سوم و لطفا اون بالا رو بخونین دوستون دارم منتظر کامنت هاتون هستم💜💜😊
عالیه
ممنونم💜
داستانت خیلی باحاله ادامه بده😃😀
چشم حتما😊💛