دومین باری که اینهمه رو می نویسم
وقتی خونه ی مکس بودم همش به کسی که ممکن بود اون حرف رو بهم زده باشه فکر می کردم... کی می تونست باشه؟ که یهو یاد گابریل افتاد اون حرفایی که میزد و می گفت بی لباس بهترم و ... سریع از خونه ی مکس اومدم بیرون فقط پشتم شنیدم که داد زد : شب برگردیا! رای مهمونی! گفتم باشه! سریع رفتم خونه ی گابریل در زدم... کسی در رو باز نکرد. دوباره در زدم و ایندفعه محکم تر.... که یهو کسی پشتم حس کردم!!
گابریل بود گفت : چی می خوای؟ گفتم باید حرف بزنیم... گفت : برای چی؟ گفتم وقتی می گم باید حرف بزنیم یعنی باید حرف بزنیم!! گفت : باشه بیا تو. و هردومون رفتیم تو. بهش تمام قضیه رو گفتم و گفتم : تو بودی؟؟؟؟ گفت : همچین کاری نکردم و چیزیم یادم نمیاد! گفتم یعنی نکردی؟ گفت نه. ا ناامیدی امدم بیرون. دیگه کی می تونست باشه؟ لوکا چطور؟ همین طور فکر می کردم که یاد ساعت افتادم! وااای دیرم شد! رفتم سریع خونمون. و لاس پوشیدم همون موقع مکس اومد و بهم گفت سوار ماشین جدیدش بشم... منم سوار شدم و بعد از مدتی رسیدیم....
به مهمونی رسیدیم و وارد شدم.... که یهو سلن رو دیدم همونی که قبلا گابریل رو بوس میکرد! سلام کردم و اونم گفت : سلام تو اینجا چیکار می کنی؟؟ راستی تو دوست پسرمو دیدی؟ گفتم مبارکه نه. که یهو!
گابریل اومد و سلن دستش رو گرفت. اصلا احساسی توی گابریل نبود! ولی بهم گفت : تو اینجا چیکار می کنی؟ با عصبانیت ازشون دور شدم! اون که اونو داره چرا؟ اون واقعا دوست دخترش بود؟ به گابریل نگاه کردم که نشسته بود و سلن داشت جلوش میرقصید! میخواستم گریه کنم ولی با خودم گفتم نه بذار فکر کنه برام مهم نیست و رفتم پیش مک و باهم رقصیدیم نوشیدنی خوردیم!! که یهو!!
که یهو فهمیدم یه پسر داره نگام می کنه مثل گابریل خیلی جذاب بود. کلی دختر دورش بودن.... گفت که بیام و باهاش برقصم و گفتم نه ممنون. بعد یهو چشماش قرمز شد و گفت بیا باهم برقصیم! گفتم نه خب من نمی خوام!!! با تعجب نگام کرد و بی خیالم شد نمی دونم چش بود! بعد مدتی خسته شدم و رفتم بیرون تا هوا بخورم ....
همون پسر که بهم گفت بیا باهم برقصیم جلوم ظاهر شد و گفت : چرا هیبتنوتیزم نشدی؟؟ نیروی من مشکلی داره؟ و بعد گفت : ااا راستی اومده بودم خونتو بودم از بس خوش بو و خوشمزه است از اونجا بوشو حس می کردم! اجازه می دی چند قطره بخورم و نزدیک اومد جیغ زدم اونم دستام گرفتو خواست خونمو بخوره که یهو!!!!!!
گابریل اومد و پرتش کرد اونور و حافظش رو پاک کرد بعد هم گفتم چرا شما خون آشاما تو مهمونی مکس هستین؟؟؟؟ گفت : چون اینجا مهمونیه خون اشاماست اشتباه اومدی!! معلومه وقتی بیای تو مهمونی خون آشاما خون آشامای بد هم وجود دارن! بعد هم چشمش رو بالا انداخت منم که از دستش به خاطر سلن ناراحت بودم پاشو لگد کردمو گفتم چشمتو بالا ننداز ! و رفتم!
گابریل با ناراحتی نگام کرد و غیب شد توی خونش... از زبان گابریل... رفتم به خونم.... چرا اری اینطوری بود؟ چرا همچین چیزی فکر می کرد... مطمئنم داشت به منو سلن فکر می کرد یعنی بازم سلن بهش چیزی گفته بود؟ به هر حال شاید من از اری خوشم بیاد ولی عمرا نمی تونم زن خودم بکنمش... شاید اون خونش خاص باشه ولی خون اشام نیست و نیروی مارو نداره... بعد هم روی تختم ولو شدم و خوابیدم....
از بان اری... با ناراحتی رفتم خونه.... چرا؟ چرا اون دوست دختر داشته و منو بازی میداده؟من فکر می کردم دوطرفه است... ولی.... شاید همه ی خون اشاما اخلاقشون اینه.... ولی ولی لوکا خیلی شوخه و خون اشامه پس مشکل از اونه... که یهو!
لوکا ظاهر شد و گفت : اری من مطمئنم به من و گابریل فکر می کردی! چی شده؟ ناراحتی؟ گفتم : نه خیر! بعد گفتم یعنی اره.... بعد گفت : اری می دونم تازه باهم آشنا شدیم ولی اگه می خوای حالت خوب شه حرفمو گوش کن. گفتم چی؟ گفت بیا بریم دریا!! گفتم : دیوونه ای؟؟؟ بعد از کلی جر و بحث قبول کردم . مایومو پوشیدم و با هم پریدیم تو اب! اب ولرم بود و به ادم حس ارامش می داد.... ماه توی اب می درخشید و انگار بهمون انرژی میداد لوکا هم همینو می گفت...بعد از مدتی از اب بیرون اومدیم خواستم لباس پوشم ولی لوکا گفت :وایسا!! گفتم : چیه؟ بعد مدتی خیره شدن بهم گفت :می خواستم بدن با مایو ات رو به خاطر بسپارم و لبخند زد! کلی دعواش کردم و بعد لباس پوشیدم بعد مدتی یاد اون کسی که تو رخت کن بهم گفته بود بی لباس قشنگ ترم افتادم و از لوکا پرسیدم « با اینکه صدای لوکا شبیه اون نبود... » اونم گفت نه ولی حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است... منم بعد چند ساعت فکر کردن تازه صدای اون کسی که توی مهمونی می خواست منو بخوره افتادم و گفتم خودشه!!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها تست 10 منتشر شد!!!!!!
اونو خیلی نوشتم دستم ترکید =)))
بچه ها تست 10 رو نوشتم درحال بررسیه امشب حتما میاد
وای مرسییی?
قسمت بعدی رو زودتر بزار
عالییی.منتظر بقیشم..ولی همونطور ک گفتم بنظرم شماهم توی تلگرام کانال بزنی و رمان رو ادامه بدی بهتر ،چون اینجوری دیگ نه مجبوری سانسور کنی و ن مجبوری چند بار بنویسی?
وای اره میشه این کارو هم بکنی؟???
عااااالی بوددد