سلام این اولین تست منه که درمورد یه دختر به نام شاریوت و سامی که دوسته هست و امیدوارم که لذت ببرید
اسم من شارلوت من یه شخصیت پوکر دارم و تنها دوست من سامی هست پسر خوبی ولی رومخه نه یکم خخخخیییییییللللللیییییییی? ومن و سامی علاوه بر دوست همکلاسی و همسایه هم هستیم سامی ترسوی اون روحیه ی خیلی لطیفی داره سامی از مورچه هم میترسه? یه روز که منو سامی داشتیم از مدرسه می اومدیم یه خونه متروکه بالای تپه بود که شنیده بودم که می گفتن هر کسی که رفته دیگه برنگشته? من عاشق فیلم های ترسناکم ومن به سامی گفتم میای بریم بالای تپه پیش اون خونه ی متروکه سامی با تعجب گفت:مگه عقله تو از دست دادی منم گفتم ؛نه واون لحظه سامی میخواست منو بزنه از حرس، بعد من گفتم:من که امشب میرم نمی دونم اگه خواستی بیا اگرم نخواستی نیا سامی من تنها دوستش بودم واون هیچ وقت نمی خواست که منو از دست بده منو سامی دوستای خیلی قدیمی هستیم الان ساعت ۲۳:۱۵ بریم. تا چند دقیقه منتظر موندم ودیدم نمی یاد رفتم و رسیدم به خونه درش................
وارد شدم همه جارو مه گرفته بود از تو کیفم یه چراغ قوه در آوردم خیلی رفتم جلو تا به خونه رسیدم اون خونه...........
رفتم داخل وقتی که یه ذره از در دور شدم در با ذربه ی محکمی بسته شد یهو همه ی چراغ ها روشن شد از پله ها رفتم بالا پله های زیادی داشت وقتی از پله داشتم بالا میومدم یه قاب عکس بزرگ دیدم که ..........
داشتم می رفتم بالا تر که صدای یه نفر رو شیندم اونجا یه اتاق بود رفتم داخلش و قایم شدم داخل اون اوتاق هیچی معلوم نبود اونقدر که کثیف بود دیدم که دیگه هیچ صدایی نمیاد منم درو باز کردم و زود از پله ها رفتم پایین ولی هنوز چند تا پله دیگه بود که افتادم و سرم گیج خورد و وقتی که بیدار شدم دیدم که یه پیرزن بالای سرمه ترسیدم و جیغ زدم و تا جایی که جون داشتم دویدم و بعد در حیاتو باز کردم و رفتم، توی راه خوردم به یه نفر منو اون دوتامون جیغ زدیم ودیدم که سامی گفتم تو اینجا چیکار میکنی گفت خودت گفتی منم گفتم فقط بدو و تا دم در دویدیم سامی رفت خونشون وقتی درو باز کردم..........
چند روز از اون اتفاق می گذره و صبح که بیدار شدم نگاه به ساعت می کنم می بینم که دیرم شده وبعد زود بیدار شودم ولباس پوشیدم? و وقتی داشتم میومدم پاین دیدم خواهرم داره با دوست پسرش دعوا می کنه البته خواهر من یه اخلاقی داره که هیچ کس نمی تونه بیشتر از سه روز باهاش باشه خواهر من تا حالا با باتعداد زیادی که نمتونم بشمارم دوست شده و همشون رفتن و دیگه پشت سرشونو نگاه نکردن?☺? ودیدم مامانم که.................
بازم کیک و سوخته مامان، مامان من آشپز ماهری و غذاهای خییییلللی خوشمزه درست میکنه ولی خیلی وقته که گیر داده به کیک هر روزیه کیک و هر روز بوی سوختگی، خودشم میگه از بچه گی هیچ وقت نتونسته درست کنه حتا یه بار ولی مامان بزرگم کیک های خیلی خوشمزه درست میکنه و با ما زندگی میکنه ?? بریم مدرسه ، رسیدم وای بازم مدرسه اصلا حوصله ی مدرسه او بچه هارو ندارم سامی ؛سلام شاریوت خوبی منم اصلا حوصله نداشتم و می خواستم با مشت بزنم تو صورتش تا دندوناش خورد شه وای بازم آنا معلم تاریخ ??اون یه خانم................
وکلاس تموم زنگ تفریح بود وبازم رفتم توی کلاس ما یه معلم ریاضی داریم که خیلی جذابه اون فقط صورت قشنگی داره که من خوشم میاد ازش ولی درکل زیاد حال نمی کنم با پسرا ولی معلمم خیلی بد تیپه ،تازه اون زنم داره و یه دختر ۲ ساله بگذریم وای بلا خره زنگ خورد قرار که تا خونه سامی همش حرف بزنه سامی شروع کرد??????? رسیدم خونه دیدم که مامانم داره گریه میکنه گفتم چیه گفت دختره آها راستی مامام من حاملس و رفته بود جوابه آزمایشو بگیره و اون پسر می خواست ولی دخترشدو رفتم توی اتاق صدای یه پسر توی اتاق آبجیم اومد رفتم توی اتاق دیدم که یه پسر......
دوست پسر جدیدش بود تا چند روز دیگه این رابطه دووم نمیار چون آبجیم زود حرف ازدواجو شرطو از این جور چیزا بعضیا هم بخاطر اینکه خیلی جیغ و داد میکنه هر کدوم بخاطر یه چیزی میره آخیش امروز تعطیله نمی رم مدرسه وای باید قیافه ی مامانمو که .....
وای مامنم از دیشب تا حالا داره گریه میکنه مامان بزرگم فقط داره همش بهش میخنده مامانم توی ای شرایطم که داره گریه می کنه کیکو ول نمی کنه آبجیمم از لحظه ای کا بیدار شده فقط داره با تلفن حرف می زنه وا قیا فهی بابامو که از صیح تا حالا نخوابیده رو باید ببینیدکه..........
خب بریم بیرون سلام سامی، سامی خودشو خونوادش روز های تعطیل میرن پیکنیک ولی به تیپش اصلا نمی یاد که بخواد بره پیکنیک اون یه....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
????????