رمان بلک پینک قسمت اول ♡ لایک +فالو =♡
امروز باید می رفتم که عکس بگیرم چون فالورام خیلی اسرار عکس های جدید و داشتن . رسیدم خونه ، ماشین شخصیم منم تا خونه همراهی کرد . رسیدم . +من اومدم بچا ! _خوش گذشت جنی جونم ؟ +یه جورایی آره لیسا «جنی جنی ! +اتفاقی افتاده رزی ؟ « آره توی گوگل طرز تهیه پیراشکی رو پیدا کردم /آره جنی خیلی آسون بود +نمیدونم خیلی خستمه جیسو باید کمی استراحت کنم بعد راجبش حرف میزنیم _بچه ها احساس میکنم برای جنی یه اتفاقی افتاده /چه یوگا نظر تو چیه ؟ (چهیونگ رزی هست ) «نمیدونم ولی آره مشکوکه /بیاید بریم ازش بپرسیم _نه بچه ها بزارید خودش بگه اونطوری راحت تره /اوک «اوک چهار ساعت بعد .......... +وای خدا جونم چه خواب خوبی بود !
/جنی کجا داری میری مگه شام خوردی ؟ +فعلا _هوی جنی باتو هستیم ما «هی جنی جنی بیب بیب ! /کی بود ؟ _نمیدونم مگه شب ها هم ماشین شخصی ما کار میکنه ؟ «این اصلا صدای بوق ماشین شخصی ما نیست ! همه گی : پسسس کیهههههههههه ؟! +سلام خیلی خوش حالم بازم دیدمت تهیونگ ! @سلام تمام دنیام ! @راجب حرف های هفته گذشتم فکر کردی ؟ + آره به نتیجه خوبی رسیدم !
@چه نتیجه ای ؟
+ من ترو به خاطر خودت دوست دارم ! @واقعا ؟ +لعنتی من تروووو دوستان دارمممم! @نمیشنوم ؟! +عاشقتممممممممممم!
سانسور 😑🤦🏿♀️ + ببینم تو چی خوردی ؟ @ابنبات ! 🤦🏿♀️
خب لایک کن ادامشو هم میزارم !♡
نظرات بازدیدکنندگان (0)