
خب دوستان این پارت اول از فصل دوم داستانمه مثل همیشه کپی ممنوع لایک و کامنت یادتون نره
پلگ:این دوتا الان بیهوشن باید تا لالیلا ندیده معجزه گرارو از از دست و گوششون در بیاریم و بریم پیش پدر مرینت اخرشم اون شربت و نخوردم تیکی:من یه فکری دارم من میرم تو هم اینجا باش ببین کجا می برنشون وقتی دیدی بیا پیش ما پلگ:موافقم حبه قند پس معجزه گرارو بردار که دست بهشون نرسه ولی معجزه گر ادرین و بده من تیکی:باشه تیکی: رفتم پیش بابای مرینت متیو: دیدم تیکی اومد پیشم گفتم مرینت کجاست تیکی:لیلا مرینت و ادرین بیهوش کرده داره می بره اونارو پیش هاک ماث،متیو: پلگ پس کو تیکی: اون اونجاس حواسش به مرینت و ادرینه و همین طور مخفی گاه اونا به محض فهمیدن جای اونا گفتم بهش برگرده متیو: باشه ولی من نگرانم باید برم مایک رو هم بیارم
اونم می تونه کمک کنه مایک:بابا اومد پیشم و قضیه رو بهم گفت منم نگران بودم اتفاقی براشون بیفته و منتظر بودم پلگ برگرده پلگ: توی ماشین من پشت سر ادرین قایم شده بودم لایلا هم جلو نشسته بود که یه دفعه احساس کردم مرینت داره بیدار می شه که دیدم اره زدم رو شونش که منو دید اومد یه چیزی بگه جلوی دهنشو گرفتم اروم تو گوشش گفتم لایلا هویت هاتونو فهمیده و داره می برتتون پیشه هاک ماث مرینت: هنگ کردم یعنی چه جوری فهمیده این چند روز مشکوک بود حتی فکرشم نمی کردم که بپای ما بوده مری:تیکی کوشش 😧 پلگ:رفت به بابا و داداشت خبر بده و معجزه گرتم برد مرینت:یه نگاه به ادرین کردم بیهوش بود ولی هنوز نمی تونستم باور کنم ادرین همون کت باشه اصلا شبیه هم اممم چرا بودن
(بالاخره مرینت خانم فهمیدن این دوتا شبیهن😒) پلگ:رسیدیم به مخفی گاه خیلی جای پرتی بود از مرینت خداحافظی کردم و برگشتم پیش تیکی که اونارو هم بیارم. ادرین:بیدار شدم و دیدم توی یه ماشینم مری:ادرین بیدار شده بود برا همین اروم بهش گفتم ششششش (منظورش اینه فعلا ساکت ) ادرین:حرفی نزدم و منو مرینت خودمونو به بی هوشی زدیم. لایلا:دیدم بیهوشن در ماشین و قفل کردم که یه وقت فرار نکنن و بعد رفتم تو ادرین:مرینت لایلا می دونه ما کی هستیم باید چی کار کنیم مری:منم نمی دونم فعلا ولی پدرم و مایک دارن میان فقط امیدوارم زود بیان کت:اونا مگه می دونن کی هستی وایسا فلش همون مایکه😢 واقعا منو ببخش مری:الان وقت این حرفا نیست من که گفتم می بخشمت حالا فقط باید از اینجا خلاص بشیم
مایورا:لایلا اوردیشون لایلا:بله تو ماشین بیهوشن هاک ماث :برو بیارشون لایلا :رفتم بیارمشون دیدم بهوش اومدن ولی من و که دیدن خودشون و به بیهوشی زدن منم رفتم و گفتم مرینت و ادرین زود باشین بلند شید می دونم بهوشید و دیدم بیدار شدن ولی نمیومدن پس گفتم نزارید از راه سختش بیارمتون پایینا مری:به ادرین علامت دادم که بریم باهاش و رفتیم هاک ماث:ادرین و مرینت و چرا اوردی اینجا😱😠 لایلا:خب این دوتا کت نوار و لیدی باگن مرینت:😂😂😂😂😂😂(می خنده) لایلا تو با من بد هستی این چیزا چیه درموردم می گی من لیدی باگم برو بابا انقدر دست و پاچلفتی هستم که حد نداره اون وقت لیدی باگی که انقدر جدیه و باهوشه من باشم😂😂
ادرین:مغزت جاش گردو درومده لایلا ولی خداییش منی که تو خونه حبسم و یا اصلا نمی تونم شوخی کنم و جدیم کت نواری باشم که راه میره و شوخی و شیطنت می کنه😁😁😂 مرینت:تو با هاک ماث کار می کنی و به اونم دروغ می گی اقا دمت گرم لایلا لایلا:ساکت باشین چرا دروغ می گید معجزه گراتون کجان زود باشین بدین ادرین:معجزه گر اصلا چی هست مری:داری از چی حرف می زنی هاک ماث:بسه دیگه لایلا چرا الکی برداشتی اوردیشون اینجا الان اینا هیچ ربطی به کار ما ندارن پس چرا اوردی و به ما دروغ گفتی لایلا:شاید تو ماشین گذاشته باشن و یا قایم کرده باشن وگرنه من می دونم ایناهمونن واستین برم ماشین و ببینم
پلگ:رفتم پیش متیو و بقیه اونا هم تبدیل شدن و با هم راهی اونجا شدیم مرینت: هاک ماث چرا مردم شرور می کنی هاک ماث:به شما مربوط نیست ادرین:خب بگو شاید چیزی که می خوای رو بشه یه جور دیگع بر اورده کرد هاک ماث:من می خوام همسرمو زنده کنم به نظرتون جوره دیگه ای میشه زنده کرد😑 پس حرف نزنین لایلا: هر چی ماشین و گشتم پیدا نکردم دور و برم نگاه کردم اما نبود خیلی اعصبانی برگشتم بهشون گفتم نیست مایورا:پس چرا اینارو اوردی لایلا تو از اعتماد ما سواستفاده کردی متاسفم برات مرینت و ادرین شماها هم برید ولی درمورد این اتفاق به کسی چیزی بگید خودتون می دونید که مرینت و ادرین:اره متیو:با شماره سه من می ریم تو یک دو سه بریمممممم
مری:یه دفعه دیدم همه اومدن تو بلند گفتم:الان وقت اومدن بود همه چیز و خراب کردین 😠😡😬 هاک ماث:لایلا درست می گفت نباید گول اینا رو می خوردم و گفتم:از این کارتون پشیمون می شید ادرین:من و مرینت تبدیل شدیم و باهاشون می جنگیدیم لایلا هم اکومایی شده بود داشت باهامون می جنگید خیلی اوضاع بدی بود فلش:مایورا و هاک ماث و که دیدم فهمیدم گابریل و ناتالین نمی دونستم چی کار کنم چون به ادرین اگه بگم حالشون قطعابد می شد برای همین به جنگیدن ادامه دادم . مرینت:داشتم می جنگیدم که دیدم لایلا می خواد به کت ضربه بزنه پس زود رفتم جلوش می خواستم کت و از اونجا بیارم بیرون اما نشد پس خودم رفتم جلوش یه فلوتش به من زد کت:نهههههههههههههههههه
خب دوستان این پارت هم تمون شد پارت بعدی متاسفانه باید بگم دیر میاد چون سه هفته پشت سر هم امتحان دارم ممنونم از شکیبایی شما عزیزان لایک و نظر یادتون نره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دوستان پارت بعدی منتشر شد
عععععععععععععععععااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییییی😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😄😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😄😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😄😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسیییی
دوستان امروز دیدم که داستان و حذف کردن برای همین باید صبر کنید😭😞😞
عالی بود 🧡
ممنونم
داستانت عالیه داستان من هم بخون
ممنونم
حتما
من الان تازه اومدم توتستچی اخه به اطر امتحانا کم میام که دیدم داستانت اومده
خیلی قشنگ بود عالییی
مرسی یلدا
اجیی این پارت حرف نداشت
تروخدا پارت بعد و تونستی بزار
ایناز جان هر وقت تونستم پارت رو در سایت قرار می دم و ممنون
سلام اجی
اگه تونستی لابه لای امتحانات پارت بزار داستانت واقعا عالیه
مرسی عزیزم
اره لابه لاشون حتما می زارم
سلام شادی جون
این پارت عالی بود
درکت می کنم امتحانای منم سه هفته پشت سر همه
ممنون گلم
برای من سه هفته پشت سر همه
عالی بود امتحانات ما فقط یه هفته طول میکشه یهعنی این هفته تا چهارشنبه تمومومیشه
ممنون
خوش به حالتون
مال من سه هفته است امتحاناتم
همین الانم از امتحان ادبیات برگشتم البته هنوز قسمت دوم امتحانم مونده چون ۱۰:۱۰ دوباره امتحان دارم