سلام بچه ها چطورین بریم برای پارت جدید لایک و کامنت یادتون نره
فلش:نه مرینت ابجی نهههه نه نه گابریل لایلا و ناتالی همتون و می کشیممم😠😠 هاک ماث:چییی تو از از کجا می دونی ادرین:پدررر شماااااا چرا اخه چرا واقعا تو که دیدی من کت نوارم چرا هیچی نگفتی چرا مرینت الان حالش خوب نیست اونم فقط به خاطر شماس😭😢 کت:مرینت و برداشتم بردم بیمارستان یه گوشه عادی شدم و داد زدم کمک کمک و پرستارا اومدن مرینت و بردن (معجزه گرشو در اورده) متیو:من اونجا پیش گابریل موندم گابریل:من نمی خواستم این طوری بشه من فقط می خواستم امیلی رو زنده کنم همین مم فقط می خوام خانوادمون پیش هم برگرده متیو:شاید بتونم یه کاریش کنم ولی فعلا باید لایلا
رو حواست باشه مایک:اون دختره پررو با من و بعد رفتم با طناب بستمش و چون اکوما خنثی شده بود نتونست کاری کنه ادرین:حالم خیلی بد بود نمی دونستم چی شده نمی تونستم با هیچ کدوم از اینا ارتباط برقرار کنم و حل و فصلشون کنم از یه طرف مرینت از اون طرف مامان و بابا یعنی واقعا بابام هاک ماث بوده تو این مدت و و برای مامان این کار و می کرد خب چرا نیمد بدون جنگ بگه بدون اینکه مردم شرور کنه بهمون خواستشو بگه که دیدم دکتر اومد دکتر:خطر رفع شده فقط کمرشون اسیب دیده اونم جای نگرانی نیستش چون که اگه مراعات کنن زود خوب می شن ادرین:ممنون می شه ببینمش دکتر:اره حتما ادرین:قبل از اینکه برم پیشش به مایک پیام
دادم که مری حالش خوبه و بعد رفتم داخل اتاقش بیهوش بود رفتم کنارش نشستم و گفتم چرا خودتو انداختی جلوم ها چرا انداختی خودتو جلوم من چطوری زخمی شدن تو رو ببینم ها مری:با بی حالی بهش گفتم چون من ع.ا.ش.ق.ت.م ادرین:بهوش اومدی مرینت:اره ادرین:خب نمی تونی که خودتو فدای من بکنی مری:تو هم نمی تونی خودتو فدای من بکنی ادرین:پس باید حواسمون باشه که هیچیمون نشه مرینت:اوهوم مرینت:خواستم خودمو به طرف ادرین برگردونم که یه دفعه کمرم بدجوری درد گرفت ادرین:چی شد مری:کمرم کمرم خیلی درد می کنه ادرین:اره دکتر گفت اسیب دیده اگه مراعات کنی خوب می شه مرینت:باشه حواسم هست حالا کی مرخص می شم وایسا ببینم تیکی کوشش ادرین:تیکی پیش منه ولی نمی دونم کی مرخص می شی
مرینت: هاک ماث چی شد چی کارش کردین ادرین:تا اینو گفت بغضم گرفت و هیچی نگفتم مرینت:ادرین چی شد ادرین:هاک ماث .......هاک ماث اون....اون پدر منه مرینت:چییییی چرا یعنی به خاطر مادرت ادرین:اره می گه می خواسته اونو زنده کنه مرینت:خب چرا دیگه ناراحت می شی اون نیتش خیر بوده اما از راه اشتباه رفته ادرین:چطوری می تونی انقدر اشتباهات دیگرونو در نظر نگیری. مرینت:چون کارشون اشتباه بوده اما در اصل کار خوبی می خواستن بکنن ادرین:شاید اما دلیل تمام مشکلاتمون اونه مرینت:ولی ما الان پیش همیم به نظرت اگه هاک ماث وجود نداشت بازم ما پیش هم می بودیم از دستش ناراحت نباش پدرت خودشم نمی خواسته این کار و بکنه و برای مادرت اینکارو کرده
ادرین:ممنون مرینت ممنون که همیشه پیشمی مری:من همیشه پیشتم حالا بلند شو بریم پیش پدرت خب اااااای (می خواست بلند شه ولی حواسش نبود کمرش درد می کنه) ادرین:مگه دکتر نگفت جم نخور خب جم نخور دیگه من خودم حل و فصلش می کنم تو ام فقط استراحت کن باشه؟ مرینت:اما اخه......باشه ادرین:ممنون و بعد تبدیل شدم و از پنجره اتاق مرینت رفتم بیرون لایلا:ایشالله مرینت ب.م.ی.ر.ه و در جا هم لیدی باگ و هم مرینت بمیرن کت:ساکت باش لایلا مرینت خیلیم حالش خوبه ناتالی: ادرین این معجزه گره منه و اینم معجزه گره پدرت گابریل:منو واقعا ببخش من فقط به خاطره کت:می دونم پدر اشکال نداره و بعد بقلش کردم
متیو:خب خداروشکر همه چیز به حالت عادی برگشت مایک:نه باباجون لایلا هنوز مشکله 😂😛 متیو:ممنون مایک😒 گابریل:من یه چیزی دارم که درستش می کنه مایک:چی دارید گابریل:از شانست با خودم اوردمش این یه معجونه که وقتی بخوریش اتفاقات رو هر چیزی افتاده باشه هویت همه چیزو از یاد می بره لایلا:هی شما ها نمی تونید با من همچین کاری بکنید این اصلا درست نیس کت:اما می کنیم😛😒 گابریل: نمی خورد از دارو پس دماغشو گرفتم و موقعی که دهنش باز کرد برای نفس کشیدن دارو رو ریختم توی دهنش و اونم مجبور شد و خورد و بیهوش شد کت:پدر اما اینو چجوری می دونستید ؟ گابریل:توی کتاباستاد فو بودش و خب من اینو
اورده بودم که به لیدی و کت بدم تا همه چیز و فراموش کنن 😞😖 ادرین:اهان باشه پس من لایلا رو می برم خونشون و براش بالای تخت یه یادداشت می زارم که حد اقل دونه اسمش چیه گابریل:باشه ماها هم میریم پیش مرینت مایک: همه تبدیل شدیم و رفتیم یه گوشه به خودمون تبدیل شدیم و رفتیم تو بیمارستان و اتاق مرینت و پیدا کردیم و من اول رفتم تو که دیدم بیداره و داره به پنجره نگا می کنه که منو دید مری:کت خیلی دیر کرده بود خیلی وقت بود رفته بود می ترسیدم چیزی شده باشه که متوجه مایک شدم و گفتم سلام مایک:سلام بهتری مری:اره خوبم ادرین کوشش مایک: رفت لایلا رو بزاره خونشون و ماجرارو براش تعریف کردم مرینت:عه واقعا خب خداییش همه چیز به حالت عادی برگشت و خوبی مثل همیشه کار خودشو کرد ولی این کمر من کلا قاطی کرده به زور می تونم تکون بخورم مایک: حالا خوب میشه داداشیت انقدر ازت مراقبت می کنه که مثل روز اول بشی مری:اره دیگه پس چی فکر کردی😂 که .........
اینم از این پارت لایک و کامنت یادتون نره می دونم دیر شد هم به خاطر امتحاناتم و هم خود تستچی یه بار حذفش کرد چالش داریم اونم اینه که بگین دوست دارین جای کدوم شخصیت تو میراکلس باشید؟ تا پارت بعدی خداحافظ