چی بگم.
دمپایی معمولا سلاحی نبود که یک افسر یا سرباز یا حتی یک نگهبان ساده ترجیحش دهد. این وسیله مورد علاقه مادران بود نه جنگجویان. ساسا در عجب بود که چرا نخست وزیرِ امپراتوریِ قدرتمند تستا از یک دمپایی انگشتی به عنوان سلاح استفاده میکند. همچنین برایش سوال بود که چگونه ان را در کمربند خود جای داده است و ایا برای خم و راست شدنش مانعی نیست؟ مثل اینکه وزیر با ان مشکلی نداشت و ساسا که بود که اعتراض کند؟ وزیر گفت:« سرلشکر سابق آره؟ چند سال پیش؟» ساسا شک داشت. با توجه به این میزان اطلاعات خانواده سلطنتی از دربارشان و حضور او، احتمالا تا انتهای زندگی نامه اش را هم میدانند. پس دارند صداقتش را می سنجند. پاسخ داد:« بنده زمان حکومت شاهِ مقتول سرلشکر دربار بودم. چیزی حدود هزار سال پیش.»
شاهِ مقتول. وقتی این را میگفتی همه می فهمیدند که منظورت کدام شاه است. در تاریخ سرزمین تستا تنها یک شاه به دلیلی به جز دلایل طبیعی جان باخت. به خاطر قضایای صلح با رابیا و این چیز ها، و البته وفاداری اطرافیان شاه به خانواده سلطنتی کسی تاکنون دست به قتل شاه نزده. این چیز ها فقط روی کاغذ اینگونه است. درواقع تاج شاه جادو شده. کمتر کسی از این موضوع خبر دارد. اما تاج بر سر کسی به جز نایب برحق تاج و تخت قرار نمی گیرد و اگر کسی قصد کند به زور ان را تصاحب کند خواهد مرد. همینطور کسی که مالک ان تاج یعنی شاه را بکشید نیز همین سرنوشت در انتظارش است. کودتای ان دوران فرق می کرد. ان اتفاق با رای موافق حداکثر مردم افتاد و تاج هم مخالفتی نکرد. اما بین خودمان باشد، ساسا شدیدا مشکوک است که با از بین رفتن جادو، جادوی تاج هم از بین رفته باشد و الان صرفا به سبب ترس از مردن و پذیرفته نشدن توسط مردم است که کسی جرئت نمی کند به شاه چپ نگاه کند.
شاه گفت:« پس اینجا چیکار میکنی؟» از او نپرسید چگونه الان به صورت روح وجود دارد. عجب. -«اعلامیه فراخوان داوطلب ها رو داخل شهر دیدم. گفتم بعد از هزار سال یکم ماجراجویی بد نباشه.» دوباره شاه:« پس میدونی دلیل فراخوان چیه.» ساسا مجبور بود هوش و سخنوری شاه را تحسین کند. در مورد دانستن ساسا راجب دلیل فراخوان از او نپرسیده بود. بلکه رسما اعلام کرده بود که خبر دارد ساسا چه چیز هایی میداند. پس روح پاسخ داد:« بله اعلی حضرت. باید اعتراف کنم حاضرم برای بازگرداندن جادو هر کاری بکنم.» -چرا؟ ساسا قاطعانه گفت:« چون لیاقتش رو داریم. ما لیاقت داشتن جادو رو داریم. با جادو همه مشکلات حل میشه.» روح یک لحظه احساس کرد صدای خنده ای شنید که بیش از حد برایش آشنا بود. اما اهمیتی نداد. در این شلوغی میتوانست متعلق به هر کسی باشد. شاه بلند شد:« اعتراف میکنم من هم موافقم که جادو برای این سرزمین لازمه. اینکه راهت رو برای ورود به قصر هموار کردیم هم به همین دلیل بود...» اگر ساسا در جسمش بود با شنیدن این حرف حتما میلرزید. «... تو باید به برگزیدگان توی این جستجو کمک کنی. تو راهنماشون میشی.»
-« چی... چیکار کنم؟» ساسا از ابتدا قصد همراهی این گروه را داشت. اما نه به این صورت. قطعا نه به عنوان راهنما. اگر هدایت آنها را بر عهده میگرفت به روز دوم نکشیده همگی استعفا میدادند. او تا به الان فقط به سرباز ها اموزش داده بود وفقط لشکر ها را رهبری کرده بود. یک گروه جستجو؟ هرگز. تازه همه اینها به جز یک واقعیت انکار ناپذیر بودند: او یک روح بود. روحی که به مدت هزار سال از تمدن فاصله گرفته بود و تازه قبل از ان هم چندان اهمیتی به این چیز ها – آداب معاشرت و امثالهم- نمیداد. چطور قرار بود با این موضوع کنار بیایند؟ ملکه وارد بحث شد:« تو فعلا تنها کسی هستی که جادوی واقعی رو تجربه کرده...» بانو لحظه ای مکث کرد و دستش را روی انگشترش کشید. یک عادت عصبی شاید. «... پس تنها کسی هستی که میتونه به ما کمک کنه.»
ساسا با درماندگی گفت:« ولی... من حتی نمیدونم باید دنبال چی بگردم. یا کجا رو بگردم. بر حسب اتفاق، تاحالا نگاهی به نقشه تستا انداختین؟ میدونین چقدر بزرگه؟ چقدر طول میکشه تا همه شو بگردیم؟.... بد برداشت نکنین. من واقعا میخوام جادو رو برگردونم. ولی فکر نمیکنم همچین کمکی ازم بر بیاد. پس نه ممنون.» حاضر بود هزار سال دیگر را نیز در سردرگمی بگذرراند. «خب تو نمیتونی اینو بگی» وزیر این را با حالتی وزیر مآبانه گفت و ادامه داد:« همین چقد لحظه پیش قسم خوردی هرکاری برای برگشتن جادو انجام بدی...» دوباره آن صدای خنده که سرمایی عجیب در وجود روح دمید.« و در مورد بخش "کجا رو باید بگردم" میری پیش پیشگو.»
کسی نگفت پس نخست! 🤏🏻😀
عالی بوددد همینجوری ادامه بده🤌🏻
متشکرم🙏 (بنی متشکره)
عالی بود زیباااا منم باشم؟؟:))
ممنونم
نویسنده من نیستم عزیزم.
ساسا معلق؟؟
نه. Bennie
الان دیلیت اکانت زده ولی نویسنده اونه. داخل پارت اول هم توضیح دادم.
ازش اجازه گرفتی؟؟
خودش ازم خواست. چون میخواست دیل بزنه بهم گفت داستانش رو من منتشر کنم که بمونه.
منم بزاررررررررر لوطفا🙁
نویسنده من نیستم. کاربر Bennie مینویسن و من منتشر میکنم.
عه باشه پس🙁
عالی بود خسته نباشیی💘
ممنونم🙏