ناظر عزیز رد نکن فقط کاور رو ویرایش زدم.
افسوس برای تمام روزهایی که گذشتند و تو در آنها نبودی... برای تمام لحظههایی که شاید میتوانستند با حضور تو زیباتر باشند، اما من هنوز تو را پیدا نکرده بودم. گاهی با خودم فکر میکنم، چرا در این جهانِ تلخ و پر از آدمهای گذرا، تو را زودتر ندیده بودم؟! چرا باید اینهمه زمان میگذشت تا سرنوشت،راه مرا به تو برساند؟ زمان زیادی از آشناییمان نمیگذرد، اما عجیب است... چگونه ممکن است آدمی را در مدت کوتاهی بشناسی و احساس کنی حضورت در زندگیاش سالهاست که جای خالی داشته؟ نمیدانم چه چیزی در توست، اما از همان لحظهای که آمدی، انگار چیزی در دنیای من تغییر کرد... انگار تو را تازه پیدا نکردهام، انگار سالها بود که گمَت کرده بودم و تمام این مدت، بیآنکه بدانم، در جستوجوی تو بودم...
آدمهای زیادی در زندگیام پا گذاشتند... آمدند و رفتند، بیآنکه حتی بدانند در دلِ من چه میگذرد. بعضیها حال مرا دیدند، اما برایشان مهم نبود... و بعضی دیگر، حتی هیچوقت نپرسیدند پشت این سکوت، چه داستانی پنهان شده است. اما تو... تو چگونه توانستی در میان تمام خستگیهای من، دنیایم را اینگونه تغییر بدهی؟ چگونه توانستی به روزهایی که رنگ باخته بودند، دوباره رنگ و معنایی تازه ببخشی؟ هنوز هم برایم عجیب است... که از میان تمام آدمهایی که آمدند و رفتند، این تو بودی که توانستی مرا بفهمی..
کلمات، در برابر زیباییِ تو کم میآورند... نمیدانم چگونه باید اعتراف کنم، چگونه باید با واژهها توضیح دهم که چقدر دوستت دارم؛ وقتی حتی تمامِ کلماتِ دنیا برای بیانِ احساسی که نسبت به تو دارم، کافی نیستند... من تو را آنقدر دوست دارم که زبانم از گفتنش عاجز میشود، و قلبم چیزهایی را احساس میکند که هیچ واژهای توانِ بیانشان را ندارد. شاید باید تمام دنیا بداند، شاید باید آسمان و زمین بشنوند که چگونه، با تمام وجودم، تو را دوست دارم... اما چه فایده؟ وقتی حتی تمامِ دنیا هم نمیتواند بزرگیِ احساسی را که در قلبم برای تو وجود دارد، توضیح دهد... تو همان احساسی هستی که کلمات، در برابرش کم میآورند.
شاید نباید اینگونه تو را دوست داشته باشم، شاید این دنیا روزی میانِ ما فاصله بیندازد... اما برایم مهم نیست. حتی اگر در این راه سختی بکشم، حتی اگر روزگار مرا خسته کند، بودنِ تو میتواند سختترین لحظهها را برایم قابلتحمل کند. چگونه؟ نمیدانم... شاید چون بعضی آدمها، وقتی کنار تو هستند، حتی تاریکترین روزها را کمی روشنتر میکنند.
نخست؟
خیلی با احساس و عمیق بودددد
مرسی مرسیی
خیلیییی قشنگ بود😭
فداتشم😭
وای... خیلی زیبـا بود!! 💘
ممنونممم
وای اقا گریم گرفت تقریبا خیلی خوب بود 😭😭
عرررر مرسیی😭💕
خسته نباشییی🤍، پستت خیلی وایب خنکی و تمیزی میداد لذت بردم جدی-
وای مرسیی ذوققق
بسی زیبا بود 🛐
فدای شمااا😭💕
خب خب عرو.. سی تو و مخاطب مبار-
مخاطب نداشت دلی ساختم ولی بعضیاش چرا_
خب عر.. وسیتون مبارک🥳🥳🥳
عالیی
😭😭💕💕
خیلی قشنگ بود):
فداتشم