درمورد دختری که در زمان مارادرز بود
ساعت ۵:۴۵ دقیقه صبح بود خورشید هنوز کامل طلوع نکرده بود و لیانا اسمیت هنوز روی تختش در حال کشیدن نقشه انت/قام بود انت/قام از پدری که آنها را رها کرده بود وقتی لیانا ۴ ساله بود و کریس و هیلی خواهر و برادر کوچکترش که دوقلو بودند ۲ ساله بودند پدرش آنها را رها کرده بود آنروز یکم مهر بود که این یعنی سال جدید و معرفی های جدید از دانش آموزان در همین افکار بود که ساعت زنگ خورد لیانا زیر لب زمزمه کرد لع/نت به این شانس ساعت ۶ شد چون مدرسه لیانا دور بود و آنها هیچ وسیله نقلیه ای نداشتند او زودتر بیدار میشد و پیاده به مدرسه اش میرفت لیانا قبل از آماده شدن برای سال دهم نگاهی به آینه انداخت او دختری با موهای حالت دار مشکی و چشمانی آبی روشن بود
لیانا خیلی سریع آماده شد و بعد به مدرسه رفت وقتی به مدرسه رسید به کلاس رفت و همانجا نشست و سعی کرد تمس/خر های دیگران را نادیده بگرید که این هم به لطف پدرش بود و منتظر رزیتا بهترین دوستش ماند همین که شروع به فکر کردن کرد کسی گفت : ( هی سلام لیا حالت چطوره ؟ ) لیا : ( عالیم بهتر از این نمیشم تو چطور ؟ ) رز : ( منم همینطور ) در همان لحظه زنگ به صدا در آمد و آنها به طرف حیاط رفتند و صف گرفتند و مدیر گفت : سلام بچه ها به سال جدید خوش آمدید مثل هرسال دانش آموزان تازه وارد باید درمورد علایقشون بهمون بگن خب نفر اول فاطمه خوگر
دختری با موهای وز قهوه ای نسبتا تیره و چشمانی همرنگ موهایش با خونسردی و اعتماد به نفس بالا رفت و گفت : سلام خب اول از همه من عاشق کتاب خوندنم و کتاب مورد علاقم هری پاتره رنگ مورد علاقم صورتی جیغ اکلیلی براق بود که بخاطر اسلیترین تغییرش دادم به سبز نقره ای گروه مورد علاقم اسلیترینه ورزش مورد علاقم کوییدیچه نوشیدنی مورد علاقم باتر بیبره غذای مورد علاقم قورمه سبزی و سیب زمینی سرخ کرده است عاشق تنهایی و سکوتم عاشق حیوونام هر نوع حیوونی ولی هرچی وحشیتر و به قول خیلیا عجیبتر باحال تر شخصیتای موردعلاقم ریگولوس و بعدش جیمز ، ریموس ، سیریوس ، نیوت ، تام ، تئودور ، بارتی هستن بعدش اسنیپه بعد از اینا بلاتریکس و هرماینی و جینی و لونا و لیلی و خانم ویزلی و مکگانگال و اندرومدا و لیتا و تینا و نیمفادورا تانکس هستن عاشق جادوی سیاهم و ریگی رو از همه بیشتر دوست دارم
مدیر گفت : عالیه تموم شد ؟ فاطمه : بله مدیر : خب میتونی بری بالای سکو ها تا بقیه هم درمورد خودشون بگن فاطمه : باشه و به بالای سکو ها رفت مدیر : خب نفر بعدی ریگولوس بلک فاطمه انگار که فکر میکرد اشتباه شنیده به اطرافش نگاه کرد و با دیدن پسری با موهای حالت دار مشکی و چشمانی خاکستری با گوش هایی که نوکشان کمی قرمز بود ولی چهره اش هیچ نشان نمیداد خوشحال یا خجالت زده شده چشمانش را مالید دوباره نگاه کرد و چند بار دیگر هم چشمانش را مالید و بعد به پسر زل زد ریگولوس با وقار و خونسردی به بالا رفت و مدیر گفت : خب ریگولوس از علایقت بهمون بگو ریگولوس گفت : سکوت تنهایی کتاب خوندن و نجوم شناسی مدیر گفت : فقط ، همین ؟ ریگولوس : بله مدیر : خب میتونی بری بالا ریگولوس بدون حرف دیگه ای به بالا رفت و قبل از نشستن نگاه کوتاهی به فاطمه انداخت که به او زل زده بود
ادامه دارد 😁
نتیجه 1
متاسفانه کاور زشت شده خودتون ببخشید دیگه راستی خوشتون اومد ؟ چالش اینه که بنویسین شخصیت مورد علاقم ( هر شخصیتی دوست دارین ) و بزارین کیبورد ادامه بده ج چ خ شخصیت مورد علاقم ریگولوسه چون زیاد در حال حاضر این دانشگاه واقعیه چتی من که گفتم نمیدونم چرا اما ریگی به ولدمورت همونی که روش نوشته شده بدون اجازه صریح اف کا اچ بلک وارد نشوید قطعا میرم کمکش ( این چی شد دیگه 🤣 خدایا کیبوردمو شفا بده )
نتیجه 2
متاسفانه کاور زشت شده خودتون ببخشید دیگه راستی خوشتون اومد ؟ چالش اینه که بنویسین شخصیت مورد علاقم ( هر شخصیتی دوست دارین ) و بزارین کیبورد ادامه بده ج چ خ شخصیت مورد علاقم ریگولوسه چون زیاد در حال حاضر این دانشگاه واقعیه چتی من که گفتم نمیدونم چرا اما ریگی به ولدمورت همونی که روش نوشته شده بدون اجازه صریح اف کا اچ بلک وارد نشوید قطعا میرم کمکش ( این چی شد دیگه 🤣 خدایا کیبوردمو شفا بده )
نتیجه 3
متاسفانه کاور زشت شده خودتون ببخشید دیگه راستی خوشتون اومد ؟ چالش اینه که بنویسین شخصیت مورد علاقم ( هر شخصیتی دوست دارین ) و بزارین کیبورد ادامه بده ج چ خ شخصیت مورد علاقم ریگولوسه چون زیاد در حال حاضر این دانشگاه واقعیه چتی من که گفتم نمیدونم چرا اما ریگی به ولدمورت همونی که روش نوشته شده بدون اجازه صریح اف کا اچ بلک وارد نشوید قطعا میرم کمکش ( این چی شد دیگه 🤣 خدایا کیبوردمو شفا بده )
نتیجه 4
متاسفانه کاور زشت شده خودتون ببخشید دیگه راستی خوشتون اومد ؟ چالش اینه که بنویسین شخصیت مورد علاقم ( هر شخصیتی دوست دارین ) و بزارین کیبورد ادامه بده ج چ خ شخصیت مورد علاقم ریگولوسه چون زیاد در حال حاضر این دانشگاه واقعیه چتی من که گفتم نمیدونم چرا اما ریگی به ولدمورت همونی که روش نوشته شده بدون اجازه صریح اف کا اچ بلک وارد نشوید قطعا میرم کمکش ( این چی شد دیگه 🤣 خدایا کیبوردمو شفا بده )
سلام پارت دوم داره میاد ولی ناظر گفت بزارمش داستان وقتی اومد تو بخش داستان هاست
نخستت
به خدا نمیدونم بخش حلزونی از کجا اومددد 😅
داستان تو ایرانه ؟
بله ( بدبختا 💔 😭 )
خیلی خوب بود ادامه بده 💖
ج چ : هرماینی گرنجر عکس های هری پاتر و یادگاران مرگ بخش حلزونی
( یا خدا بهتره ادامه ندم 😅 )
ممنون حتما
بخش های حلزونی چیه دیگه خدایا
اومدم تستچی دیدم کاور اولین پست اسممه شوکه شدم😅
🤣 شانس خودت شده دیگه
آره 😅
شخصیت مورد علاقه ام لونا عه سلام و درود خدمت شما دوست گرامی 😀
یا خداا
خدایا 🤦🏻♀