نام کتاب: دوغ مرموز-قسمت سوم نویسنده: کاربر دوغ مرموز موضوع: طنز انتشارات: دسته داستان تستچی قیمت: ۱۰۰،۰۰۰،۰۰۰ (رایگان برای کاربران تستچی)
بله. غذاها میدانستند چیزی احتمالا ترسناک در هتل پنهان شده. در اتاق ۵۰۵. اتاق دوغ مرموز. بله، حتما آنجا چیز ترسناکی پنهان شده است. حتما دوغ مرموز خطرناک است. وگرنه سوشی انقدر وحشتزده نمیشد. این را همهی غذا ها میدانستند. میدانستند هتل خطرناک است، اما برای این که هرچه زودتر این دوغ خطرناک را بیرون کنند تصمیم گرفتند به هتل بیایند. همه انتظار داشتند ان چیز ترسناک و آن موجود احتمالا خطرناک که به او دوغ مرموز میگفتند در اتاق ۵۰۵ باشد. اتاقی که دوغ مرموز شب ها در آن میخوابید. اما هیچ کس انتظار نداشت پس از باز شدن درهای آسانسور این صحنه را میبیند.
-بچهها...چیزی که سوشی ازش ترسیده دوغ مرموز نبوده... -اره...اون خطرناک نیست... غذاها با چشمانی کرد و دهانی باز به دوغ مرموز خیره شدند. دوغ مرموز روی زمین افتاده است. زنده است. نفس میکشد. اما از حال رفته، و مشخص است پیش از غش کردن در آن طبقه درگیری پیش آمده. دوغ مرموز آدم ب...عه چیز ببخشید، دوغ بدی نیست. پیتزا میگوید:"من از اینجا میرم، قبل از این که سرنوشتم مثل دوغ مرموز بشه!" هاتداگ میگوید:"منم همینطور!" -اره! -اینجا خطرناکه! دیبدمنی میگوید:"بچهها صبر کنین! اگه از اینجا بریم و دوغ مرموزو به حال خودش تنها بذاریم، می*میره! باید ببریمش بیمارستان!" آب دوغ خیار سرش را تکان میدهد و رو به غذاها میگوید:"درسته! اون تنهاست، به کمک ما نیاز داره!" فسنجون میگوید:"اره!باید کمکش کنیم!" تاکو که سوار آسانسور شده و دکمه طبقات را بررسی میکند میگوید:"میخواست سرشو نندازه پایین و بی اجازه نیاد سرزمین ما!" فسنجون میگوید:"حال و روزشو نگاه کن! حتما فرار کرده و اومده اینجا، حتما داشته از خوراکی های خطرناک فرار میکرده!" -اره! و همراه خودش خوراکیای خطرناکو کشونده دلورودستان! دیبدمنی میخواهد چیزی بگوید، اما یکی از غذا ها دکمه آسانسور را فشار میدهد و همهی غذا ها، غیر از فسنجون، آب دوغ خیار، و دیبدمنی(و البته دوغ مرموز)میروند.
اب دوغ خیار رو به دیبدمنی و فسنجون میگوید:"فقط ما سه تا موندیم. باید خودمون دست به کار بشیم و دوغ مرموز رو نجات بدیم!" -اره!اول میبریمش بیمارستان، بعد هم یه راهی پیدا میکنیم تا دشمنشو پیدا کنیم و بندازیم زندان. بعد دوغ مرموز رو برمیگردونیم ایقبوق! -اره! دیبدمنی میگوید:"بچه ها! حالا که یه اکیپ سه نفره شدیم، بیاین برا اکیپمون یه اسم بذاریم! فسنجون میگوید:"غیر دهنیها چطوره؟" -چی؟! -کسی مارو نخورده، پس...هنوز دهنی نشدیم دیگه! دیبدمنی به او چشمغره میرود و میگوید:"خیلیخب! باشه!"
غیردهنیها با کمک هم دوغ مرموز را بلند میکنند و با آسانسور به لابی هتل میبرند. بعد، اسنپ میگیرند و با اسنپ دوغ مرموز را به بیمارستان میبرند. بشقاب سبزیجات(همان دکتر پیر)دوغ مرموز را معاینه میکند و میگوید:"آسیب جدی ندیده. فقط مچ پاش پیچ خورده. یه شب بیمارستان نگهش میداریم تا مطمئن شیم حالش خوبه، بعد میتونه برگرده هتل." آن شب غیردهنیها به یک رستوران دنج و کوچک نزدیک بیمارستان میروند تا کمی صحبت کنند. دیبدمنی همانطور که یک قلپ از شیک بادامزمینیاش را میخورد میگوید:"حالا چطور دشمن دوغ مرموزو پیدا کنیم؟" فسنجون یه گاز گنده از باقلوایش میزند و میگوید:"میتونیم دوربین های امنیتی هتل رو چک کنیم." اب دوغ خیار یک قلپ از ماچای دوبای چاکلتش مینوشد و میخندد، بعد میگوید:"وای! تو چقدر باهوشی! حتما هتل میذاره چند تا غذای غریبه دوربین های هتلو چک کنن!" -خب...شاید بذارن! -نباید وقتمونو با این کارا هدر بدیم. معلومه هتل نمیذاره دوربینا رو چک کنیم. -تو از کجا میدونی؟ شاید گذاشتن! اب دوغ خیار یک قلپ بزرگ دیگر میخورد و میگوید:"فسنجون. اصلا نظرت چیه تو پیشنهاد ندی؟ پیشنهادات به درد سوراخ رو دیوار هم نمیخوره!" دیبدمنی که شیکش را تمام کرده میگوید:"بس کنید! اگه واقعا میخواین اون خوراکیای خطرناکو پیدا کنیم، باید تیمی کار کنیم! فردا صبح زود میریم و تلاشمونو میکنیم. شاید تونستیم دوربینا رو چک کنیم. اگرم نتونستیم، فدای سرمون! میریم یه نقشه دیگه میکشیم!"بعد، اسکناسی پنج معدهای(واحد پول در دلورودستان معده است)از کیف پولش بیرون می اورد و روی میز میگذارد. -من میرم خونه. میخوام قبل خواب فیلم ببینم. شب بخیر. -برو. شب بخیر. -شب بخیر. کمی بعد، فسنجون هم اسکناسی ۸ معدهای روی میز میگذارد و میگوید:"فکر کنم بهتره منم برم. باید قبل از خونه یکم خرید کنم." -باشه، شب بخیر. اب دوغ خیار هم کیف پولش را باز میکند تا چند معده روی میز بگذارد و برود، اما ناگهان برق قطع میشود و رستوران در تاریکی فرو میرود.
بیوگرافی اکیپ غیردهنیها ساخته شده و توی صف بررسیه اگه خواستین با اعضای گروه بیشتر آشنا شین بخونینش😁
🤣🤣🤣
این چی بود من خوندم
چطوری غذاها خودشون غذا میخورنننن😂😂😂
🤣🤣🤣😭🤍⭐
دیوونه داستاناتم دختر نمیدونم دختری یا پسر ولی عاشقتم😂🩷🩰
وای مرسییییی😂🤍⭐(دخترم)من عاشق اسم و پروفایلت شدممممم😭😂🍕🍍
دیگه نمیای تستچی؟👀🥺
@𝑴𝒐𝒄𝒉𝒊🎀
قسمت بعد هم بسازززززززززززز عالییییییییییییییییییییی بوددددددد 🥰
______
حتمااااا مرسییییی🤍⭐
عالییییی👏👏👏👏
قسمت بعد هم بسازززززززززززز عالییییییییییییییییییییی بوددددددد 🥰
مرسییییی🤍⭐😭
محشررررر
واییی مرسییی⭐🤍
عالی 👏👏👏🌟
مرسییی⭐🤍