نام کتاب: دوغ مرموز-قسمت اول نویسنده: کاربر دوغ مرموز موضوع: طنز انتشارات: دسته داستان تستچی قیمت: ۱۰۰،۰۰۰،۰۰۰ (رایگان برای کاربران تستچی)
روزی بود و روزگاری. در سرزمینی دور به نام "دل و رودستان"، غذا ها زندگی میکردند.(دقت کنین، گفتم فقط غذا!)هر کدام از این غذا ها، سلیقه، مزه و بو و رنگ متفاوتی داشتند. قورمه سبزی ایرانی بود و یه کاسکو به اسم "پیاز" داشت. پیتزا ایتالیایی بود و پلی لیستش پر از اهنگ های اسپانیایی بود. سوشی هم ژاپنی بود، ولی ژاپنی رو از دولینگو یاد گرفته بود و "ببعی تو بازیگوشی" ورژن ژاپنی گوش میداد. خلاصه که دل و رودستان پر بود از غذا های رنگارنگ متفاوت. غذا ها میرفتند، میامدند، از این میگفتند از ان میگفتند، تا این که روزی از روز ها...
نوشیدنی سفید و ترش و شور وارد سرزمین شد و گفت:"قاقاقوقوقیقی قاااووو!" سپس، وارد هتل بزرگ سرزمین شد، اتاقی را گرفت و در اتاق را قفل کرد. غذا ها عصبانی شدند و گفتند:"این سرزمین غذاهاست، نه سرزمین نوشیدنی ها!" اما نوشیدنی، زبان غذا ها را بلد نبود. ان شب، غذا ها دور هم نشستند، تا نقشه بکشند و نوشیدنی را از سرزمین بیرون کنند. بوریتو گفت:"این نوشیدنی دوغه. یه دوغ گازدار." -راست میگه! این نوشیدنی دوغه! -آره!دوغه! -آره! هات داگ گفت:"درسته، یه دوغه. یه دوغ مرموز. اون زبون ما رو بلد نیست، و ما زبون اون رو بلد نیستیم. دلیل اومدنش به دل و رودستان رو نمیدونیم. ولی میدونیم باید بره! اون یه دوغه! یه دوغ مرموز! اون غذا نیست!" فسنجون تلوزیون را روشن کرد و کانال اخبار را اورد."شاید تو اخبار دربارش بگن." مجری که یک دندان پوسیده بود گفت:"این نوشیدنی، بدون ویزا وارد دل و رودستان شده، و قصد دارد در آن سرزمین زندگی کند." -داره دوغ مرموز رو میگه! -هیس! "...و زبان این دوغ مرموز، "ایقبوقی" است. این نوشیدنی، از سرزمین "ایقبوق" امده، و به گفته همکار سابقش، والدینش را در کودکی از دست داده است" قورمه سبزی گفت:"باید هر طور شده برش گردونیم ایقبوق." پیتزا گفت:"اما ما دلیل اومدنش رو نمیدونیم. شاید یه دلیل مهم داره." سوشی گفت:"درسته. شاید یه دلیل مهم داره. من از دولینگو استفاده کردم. میتونم تا هفته دیگه زبون ایقبوقی رو یاد بگیرم و ازش دلیل اومدنش به دل و رودستان رو بپرسم!" فسنجون گفت:"عالیه."
-یک هفته بعد- سوشی زبان ایقبوقی را یاد گرفت و به هتل بزرگ سرزمین رفت تا دلیل آمدن دوغ مرموز را از او بپرسد. غذا ها در یک رستوران نشستند و منتظر آمدن سوشی هستند. ناگهان در با صدایی بلند باز میشود و سوشی وارد رستوران میشود.
-سوشی، مشکلی پیش اومده؟ -اره سوشی، رنگ و روت پریده. -سوشی؟ سوشی نفس نفس میزند. دستش را روی شکمش گذاشته و آن را فشار میدهد. -سوشی؟ سوشی با ترس و لرز میگوید":م...م...مشکل از ا...اونی که ف..ف...فکر میکردیم ب...بزرگ تره!" غذا ها به یکدیگر نگاه میکنند و ناگهان سوشی غش میکند...
پارت دوم رو درست کردم و تو صف بررسیه😁
باورم نمیشه تمام مدت دوغ مرموز رو "دوغ موز" خوندم😭🤣🙏🏻
واقعا عالی بود👌🏻هم لذت بردم هم گشنم شد😂
موضوع خیلی جالبی انتخاب کردی منم تازگیا دارم داستان خودمو درست می کنم.
موضوع جالبی انتخاب کردییی😃و اینکه میدونم مهم نیست ولی عکس فسنجونت بیشتر بهش میخوره اناربیج باش-
مرسییی🤍⭐آخه عکسای دیگه فسنجونه نصفه بودن فسنجونم معلول میشد😂😂😂
عه خب آره فسنجون از لحاظ عقلی معلول هست همین بسشه😀
🤣🤣🤣
خیلی جالب بود😂خندیدم واقعا😂
خودت نوشتیش؟؟
واییی مرسییی😂⭐🤍بله🙃
@𝑴𝒐𝒄𝒉𝒊🎀
عالییییییییی بود خسته نباشیییییی شاهکارییییبییییییییی 🥰 خیلی خوب بوددددددددددددددددددددد بهترین داستان ساز تستچیییییی😍😍
______
واییییییییییی مرسیییییییییی😭😭😭🤍🤍🤍⭐⭐⭐
عالی بود واقعا جالب بود
داستان از خودت هست؟
عالییییییییی بود خسته نباشیییییی شاهکارییییبییییییییی 🥰
خیلی خوب بوددددددددددددددددددددد بهترین داستان ساز تستچیییییی😍😍
مرسییی🤍⭐بله😁
عالیییی بود
مرسییییی🤍⭐😭
عالی بود 😭💞قاقاقوقوقیقی قاااووو !!!
وای مرسییی قاقاقاقویقوقوقوییی😭⭐🤍
محشر بوددددد
منتظر پارت بعدی هستممم
وای مرسییی منتشر شد😁⭐🤍
الان حتما میرم میبینمممم
بازم ادامه اش بده خیلی باحالهههه