باور به MBTI چه تأثیری روی روان ما میگذارد؟
حتماً تا حالا خیلیها را دیدید که میگویند «من INFP هستم» یا «من شخصیت برونگرا دارم». آزمون MBTI این روزها حسابی محبوب شده؛ توی شرکتها، دانشگاهها، شبکههای اجتماعی و حتی دورهمیهای دوستانه از آن حرف میزنند. جالب اینجاست که خیلی از روانشناسان میگویند این آزمون از نظر علمی چندان معتبر نیست. اما با این حال، میلیونها نفر به نتایج آن اعتقاد دارند و شخصیت خود را با آن تعریف میکنند.
یک اصل معروف در روانشناسی به اسم «پیشگویی خودتحققبخش» وجود دارد. یعنی اگر شما باور داشته باشید که یک ویژگی خاص را دارید، ناخودآگاه طوری رفتار میکنید که آن ویژگی را در خودتان تقویت کنید. مثلاً فرض کنید آزمون MBTI به شما گفته «شما درونگرا هستی». از آن به بعد، ممکن است از مهمانیها و جمعهای بزرگ فرار کنید، چون فکر میکنید «من که آدم جمع نیستم». همین کار شما، باور اولیه را قویتر میکند و کمکم تبدیل به یک عادت میشود. در واقع، شما با رفتار خودتان، آن پیشبینی را به واقعیت تبدیل میکنید. این موضوع فقط به خودتان محدود نمیشود. وقتی به دیگران میگویید «من برونگرا هستم»، آنها هم انتظار دارند شما همیشه پرانرژی و اجتماعی باشید. این فشارِ انتظار دیگران، شما را بیشتر به همان سمت هل میدهد.
خیلی از ما دوست داریم بدانیم کی هستیم و چه ویژگیهایی داریم. MBTI این فرصت را به ما میدهد که یک برچسب مشخص برای خودمان پیدا کنیم. این برچسب به ما حس «منحصربهفرد بودن» میدهد، مخصوصاً وقتی تیپ ما از انواع نادر باشد (مثل INTJ که خیلیها به آن افتخار میکنند!). تحقیقات نشان داده که این حس هویتیابی، میتواند باعث شود افراد احساس رضایت بیشتری از زندگی داشته باشند. انگار که بالاخره جای خودشان را در این دنیای شلوغ پیدا کردهاند. این همان چیزی است که در روانشناسی به آن «اثر بارنوم» میگویند؛ یعنی وقتی یک توصیف کلی و مبهم به ما میدهند، آن را دقیقاً مربوط به خودمان میدانیم و خوشحال میشویم.
مشکل اینجاست که خیلی از افراد، تیپ شخصیتی خودشان را یک حکم قطعی و همیشگی میدانند. مثلاً میگویند «من که احساسی هستم، پس هیچوقت نمیتوانم مدیر خوبی باشم» یا «من که شهودی هستم، پس نباید کارهای جزئی و ریز انجام بدهم». این نگاه، آدم را در یک قفس میاندازد. شخصیت انسان ثابت نیست و با تجربههای جدید تغییر میکند. اما باور به MBTI میتواند جلوی این تغییر را بگیرد و باعث شود آدم از خیلی از فرصتها بگذرد، فقط چون با تیپ شخصیتیاش هماهنگ نیست. یک مثال واقعی: بعضی از شرکتها هنگام استخدام، به تیپ MBTI افراد نگاه میکنند و فکر میکنند فقط تیپهای خاصی برای یک شغل مناسباند. مثلاً ممکن است یک فروشنده عالی را به خاطر تیپ «درونگرا» بودنش رد کنند، در حالی که اصلاً چنین رابطهای ثابت نشده است.
اینجا جالبترین بخش ماجراست. یک تحقیق روی نوجوانان نشان داد که باور به MBTI دو تأثیر کاملاً متفاوت دارد: تأثیر خوب: به پیدا کردن هویت کمک میکند و حس رضایت را بالا میبرد. تأثیر بد: اما همین باور، میتواند بهطور مستقیم اضطراب آدم را هم زیاد کند! چطور؟ وقتی شما کاملاً خودتان را با یک تیپ خاص یکی میدانید، دائماً نگران میشوید که مبادا رفتاری خارج از آن تیپ انجام دهید. یا اگر روزی احساس کنید با آن تیپ هماهنگ نیستید، دچار سردرگمی و استرس میشوید. این فشار برای هماهنگ ماندن با یک برچسب، خودش منبع اضطراب میشود.
یکی دیگر از خطرات این است که وقتی به یک تیپ شخصیتی باور داریم، فقط به دنبال چیزهایی میگردیم که آن را تأیید کنند و بقیه را نادیده میگیریم. مثلاً اگر فکر میکنید «من همیشه منظم هستم»، فقط کارهایی را میبینید که نظم شما را نشان میدهند و مواردی که بینظم بودید را فراموش میکنید. این «سوگیری تأییدی» باعث میشود تصویر دقیقی از خودتان نداشته باشید و در یک توهم خوشایند اما ناقص زندگی کنید.
از MBTI برای شناخت بهتر خودتان استفاده کنید. از آن برای برچسب زدن به خودتان یا دیگران استفاده نکنید. به نقاط قوتی که تیپ شما معرفی میکند، توجه کنید. فکر نکنید که نمیتوانید کارهایی خارج از تیپ خودتان را انجام دهید. آن را یک نقطه شروع برای رشد شخصی بدانید. آن را پایان ماجرای خودشناسی در نظر نگیرید. به خاطر داشته باشید که ممکن است در آزمونهای بعدی نتیجهتان عوض شود. به نتیجه آزمون به چشم یک واقعیت غیرقابلتغییر نگاه نکنید.
باور به MBTI مثل یک شمشیر دو لبه است. از یک سو، میتواند به ما کمک کند خودمان را بهتر بشناسیم، با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم و احساس کنیم جایگاه مشخصی در این دنیا داریم. خیلی از افراد میگویند این آزمون به آنها کمک کرده نقاط قوتشان را پیدا کنند و خودشان را بپذیرند. اما از سوی دیگر، اگر بیش از حد به آن وابسته شویم، ممکن است در یک قفس ذهنی گیر بیفتیم. ممکن است از چیزهایی که دوست داریم امتحان کنیم، بترسیم. ممکن است دیگران را با برچسبهای کلیشهای قضاوت کنیم. و حتی ممکن است اضطرابمان بیشتر شود، چون نگرانیم مبادا از تیپ خودمان خارج شویم. پس بهترین راه این است که MBTI را جدی بگیریم، اما نه خیلی جدی! از آن به عنوان یک ابزار خودشناسی استفاده کنیم، اما همیشه به یاد داشته باشیم که ما خیلی بزرگتر و پیچیدهتر از چهار حرف هستیم. شخصیت ما هر روز در حال تغییر و رشد است و هیچ آزمونی نمیتواند تمام ابعاد وجود ما را در یک قالب محدود جای دهد.
ممنون که تا آخر این پست همراه من بودید :) این پست چقدر به شما کمک کرد؟ از 1 تا 20 نمره بدهید!🗣🤝🏻
خیلیییییی عالی و جامع بود💓
خسته نباشی✨
(البته اگه کامنتم این سری بیاد😂)
ممنونم
خیلی جالب و مفید بوددد
خسته نباشی✨
عزیزمی ممنونم
عالی بود واقعا خسته نباشی🛐✨
اتفاقا تجربه کردم که مثلا بعضی ها میگن وای نه من فلان تایپم تو فلان تایپی ما اصلا به هم نمیخوریم ما نمیتونیم دوستای خوبی بشیم و باید باهم دعوا داشته باشیم...
جدی نیازه خیلی ها متوجه مفهوم MBTI بشن و دست از این کلیشه ها و خرافات بردارن💔
عشقمی ممنونم
اره این که یک فرد خودش رو در یکی چارچوب نادرست حفظ میکنه و به خودش تلقین میکنه چیز بدیه
چقدر پستات با محتواستت🔥💞💞
عزیزمی لطف داری
۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ میدممممممممم
راستی من تو گفت و گو ها نمیتونم پیام بدم بخاطر باگ ولی سروش دارم اگه کاری داشتی.
عشقمیی
ایدیتو بده پ م بزنم بهت
Fatm💅🏻a1369💅🏻939@
بیا گلم
مطمئنی درسته
ایموجی های بینشو حساب که نکردی؟
نه نکردم
درست نیست
قشنگ بود
ممنونم
وای عسلمممم تووو خیللیلییللیلییی نازیییییی گیلیگلیگلیگی
عشقی
از یک تا ۲۰؟ ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۹۳۹۴۸۴۷۶۴۶۶۳۷۳۷۳۷ میدم😂🤣راستش من برعکسم، ملت میخوان شبیه تایپشون باشن ، من خیلی شبیه تایپمم بعد میخوام که نباشم😂🤣🤣
عشقی
میفهممت🤣
فکر نمیکردم کسی بفهمه🤣😂
درود عالی بود بدرخشیدددددددد ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ممنونمم
از 1 تا 20؟ خب پس من مثبت بینهایت میدممم
عشقمیی
خودتم عشقمییی😭💞