درود، این تست بیشتر درونمایه سرگرمی داره و سرنوشت شما رو در یک سال هاگوارتز تعیین میکنه. اگر شما دانش آموز هاگوارتز بودید، آیا میتونستید سال تحصیلی رو با موفقیت پشت سر بزارید یا اتفاقاتی براتون میوفتاد که باعث میشد تو دردسر بیوفتید؟ این تست هم مشترکه و با کمک کاربر AVF ساخته شده که لینک یکی از پست هاش رو بخش لینک پیشنهادی میزارم. لذت ببرید.
نزدیک ساعت یازده شب است و تو در راهروی طبقه پنجم مشغول برگرداندن چند کتاب به کتابخانه ای. ناگهان صدای شکستن شیشه می آید. وقتی به پیچ راهرو میرسی، میبینی یکی از ویترین های قدیمی شکسته و یک شیء نقره ای کوچک روی زمین افتاده. قبل از اینکه بتونی دقیق نگاه کنی، فیلچ با خانم نوریس از تاریکی بیرون می آید. او فورا تو را متوقف میکند. «بلاخره گیرت انداختم!» اما وقتی شیء را میبیند، رفتارش عوض می شود. آن را سریع داخل جیب ردایش می گذارد و میگوید :«این قضیه رو همینجا تموم می کنیم. تو هم چیزی ندیدی.» تومیدانی آن ویترین متعلق به مدرسه است. از طرف دیگر، فیلچ ظاهرا نمیخواهد کسی بفهمد آن شیء چه بوده. حتی ممکن است خودش آن را از جایی برداشته باشد.
در برج نجوم، گروه کوچکی از دانش آموزان برای مشاهده یک پدیده نادر آسمانی جمع شده اند. سینیستیرا متوجه می شود محاسبات تو با جدول رسمی کتاب درسی مطابقت ندارد. اختلاف بسیار کم است، اما اگر محاسبات تو درست باشد، زمان وقوع پدیده تقریبا چهل دقیقه متفاوت خواهد بود. او از تو می خواهد دوباره محاسبه کنی. دقایقی بعد، متوجه میشوی یکی از اعداد کتاب اشتباه چاپ شده. اگر آن را اعلام کنید، معلوم می شود چندین سال است دانش آموزان بر اساس همان عدد اشتباه درس خوانده اند. اما اگر چیزی نگویید، ممکن است امشب تمام گروه پدیده را از دست بدهند. سینیسترا آرام میگوید: «گاهی حقیقت علمی فقط وقتی ارزش دارد که بدانی چه زمانی باید مطرحش کنی.»
مک گوناگل از تو خواسته است که برای تصحیح برگه امتحانات دانش آموزان به او کمک کنی. یکی از دانش آموزان سال پنجم که همیشه نمرات متوسطی داشته، در امتحان تغییر شکل ناگهان نمره ای تقریبا بی نقص می گیرد. تو هنگام تصحیح متوجه می شوی پاسخ او شباهت عجیبی به یادداشت های خصوصی یکی از شاگردان ممتاز کلاس دارد، اما هیچ مدرک مستقیمی برای تقلب نداری. دانش آموز می گوید شب قبل تمام شب درس خوانده و قسم میخورد خودش پاسخ ها را نوشته. شاگرد ممتاز هم می گوید یادداشت هایش را در کتابخانه جا گذاشته و ممکن است هرکسی آنها را دیده باشد. مک گوناگل از تو می خواهد نظر بدهی.
دامبلدور نیمه شب تو را به دفترش دعوت کرده. روی میز او نامه ای قرار دارد که نشان میدهد یکی از دانش آموزان مدرسه با جادوگری خارج از هاگوارتز ارتباط دارد. هنوز مشخص نیست این ارتباط خطرناک است یا نه. مشکل اینجاست که نامه را از داخل کشوی خصوصی همان دانش آموز پیدا کرده اند؛ بنابراین مدرک از راهی به دست آمده که خودش هم نقض حریم خصوصی بوده. دامبلدور میگوید: «اگر این نامه را نادیده بگیریم، شاید چیزی را از دست بدهیم. اگر هم بر اساس آن قضاوت کنیم،شاید به کودکی آسیب بزنیم که تنها جرمش داشتن یک راز بوده.»
در انبار معجون ها متوجه می شوی یکی از شیشه های بسیار کمیاب کمتر از مقدار ثبت شده است. کسی نمیتواند بفهمد چه زمانی برداشته شده .اسنیپ میگوید احتمالا خودش هنگام تدریس مقدار اشتباهی مصرف کرده. اما تو مطمئنی چنین اشتباهی با توجه به دقت او بعید است. چند روز بعد، همان دانش آموزی که اخیرا برای یک پروژه پزشکی روی معجون ها کار میکرده، حالش بهتر از قبل شده. او چیزی درباره معجونی که مصرف کرده نمی گوید.
اسلاگهورن برای مهمانی کوچک باشگاه اسلاگ دعوتنامه ها را آماده کرده. همان شب، دانش آموزی که استعداد کمتری دارد اما مدتی است تحت فشار خانوادگی شدیدی قرار گرفته، میپرسد چرا هیچوقت دعوت نمی شود. اسلاگهورن میگوید: «من نمیتوانم تمام مدرسه را دعوت کنم. این باشگاه برای کسانی است که آینده درخشانی دارند.» تو میدانی دعوت کردن دانش آموز دوم شاید از نظر آموزشی فایده مستقیمی نداشته باشد، اما احتمالا برای او معنای زیادی خواهد داشت.
در مسابقه عملی طلسم ها، یکی از شاگردان ضعیف تر به اشتباه طلسمی را اجرا میکند که باعث میشود تمام وسایل کلاس برای چند ثانیه شناور شوند. هیچکس آسیب نمیبیند، اما اجرای او از نظر فنی بسیار نادرست بوده.تو میدانی اگر فیلت ویک نمره واقعی بدهد، دانش آموز احتمالا مردود میشود. بعداز کلاس، او از تو میپرسد: «به نظرت باید نتیجه رو بسنجیم یا تلاشی رو که پشتش بوده؟»
در گلخانه، یک گیاه نادر بیمار شده. برای درمانش باید یکی از دو گیاه سالم را قربانی کرد. گیاه اول بسیار کمیاب است و شاید دیگر هرگز نمونه ای از آن پیدا نشود. گیاه دوم رایج تر است، اما متعلق به پروژه دانش آموزی است که سه سال برای پرورش آن تلاش کرده. اسپراوت میگوید: «اگر تا صبح تصمیم نگیری، احتمالا هر سه گیاه از بین میروند.»
هاگرید به تو موجود کوچکی را نشان میدهد که در مرز جنگل پیدا کرده. هیچکس نمیداند این موجود متعلق به چه گونه ای است. هاگرید معتقد است اگر آن را به وزارت تحویل بدهد، احتمالا در قفس نگه داشته می شود. اما اگر موجود واقعا ناشناخته باشد، نگهداری شخصی آن میتواند خطرناک باشد. هاگرید از تو میپرسد: «اگر تو جای من بودی چیکار میکردی؟»
در یک تمرین کوئیدیچ، یکی از بازیکنان بار ها قوانین را به نفع تیم خودش تفسیر میکند. هیچ تخلف مشخصی رخ نداده، اما رفتار او مرزی است. اگر جلویش را بگیری، ممکن است تیمش ادعا کند داوری شخصی شده. اگر چیزی نگویی، بازیکنان دیگر هم احتمالا همان روش را امتحان خواهند کرد. هوچ بعد از تمرین از تو میپرسد: «قانون فقط چیزی است که نوشته شده، یاچیزی که از رفتار بازیکن میفهمیم؟»
کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه است. دانش آموزی پس از کلاس به تو میگوید یکی از کتاب های بخش ممنوعه را برای پروژه اش خوانده و حالا کابوس های عجیبی می بیند. او نمی خواهد موضوع را به کوییرل بگوید، چون می ترسد از پروژه محروم شود. وقتی کتاب را میبینی، متوجه میشوی موضوعش بسیار فراتر از سطح دانش آموز است.
لاکهارت قرار است یک جلسه عملی برگزار کند و از تو میخواهد مقابل دانش آموزان نشان بدهی چگونه با یک موجود جادویی خطرناک مقابله میکنی. تو متوجه میشوی طلسمی که او برای نمایش انتخاب کرده بیشتر نمایشی است تا کاربردی. اگرجلویش را بگیری، ممکن است جلوی تمام کلاس اعتبارش را از دست بدهد. اگر چیزی نگویی، دانش آموزان ممکن است تصور کنند این روش واقعا قابل اعتماد است.
بعد از کلاس، یکی از دانش آموزان به تو میگوید متوجه شده بعضی شب ها پرفسور لوپین از قلعه خارج می شود. او میگوید قصد دارد شب بعد دنبالش کند. تو میدانی حقیقتی پشت این رفت و آمد وجود دارد، اما افشای آن میتواند زندگی شخصی او را نابود کند. از طرف دیگر، اگر دانش آموز واقعا وارد جنگل یا مناطق ممنوعه شود، ممکن است خودش را به خطر بیندازد.
در یک تمرین دفاعی، مودی به هر دانش آموز اجازه می دهد یکی از سه سناریو را انتخاب کند. سناریوی تو سخت ترین است، اما اگر موفق شوی بالاترین امتیاز را میگیری. یکی از دوستانت میخواهد همان سناریو را انتخاب کند، با اینکه احتمالا از پس آن بر نمی آید. اگر به او هشدار بدهی، ممکن است تصور کند به توانایی اش شک داری. مودی فقط نگاهت میکند و میگوید: «هوشیاری یعنی بدونی چه چیزی رو نمیدونی.»
تو متوجه می شوی یکی از قوانین جدید مدرسه باعث شده دانش آموزان نتوانند درباره تصمیم های انضباطی اعتراض کنند. یکی از دوستانت از تو می خواهد نامه ای اعتراضی بنویسی. اما نامه باید با نام خودت ثبت شود. اگر امضا کنی، احتمال دارد خودت هم تحت نظر قرار بگیری. اگر امضا نکنی، نامه ممکن است اصلا جدی گرفته نشود. آمبریج از تو میپرسد: «پس عزیزم، فکر میکنی قانون زمانی که دوستش نداریم دیگر قانون نیست؟»
در کلاس تاریخ جادو، بینز متوجه میشود یکی از کتاب های درسی درباره یک موضوع قدیمی، روایت بسیار یک طرفه ای دارد. تو نسخه ای قدیمی تر پیدا کرده ای که روایت متفاوتی ارائه میدهد. اگر این موضوع را در کلاس مطرح کنی، ممکن است بحث از برنامه درسی خارج شود (و قطعا در صورت ایجاد خلل در برنامه درسی، بدون توجه به موضوع، بینز از نمره ات کسر خواهد کرد) اگر هم مطرح نکنی، دانش آموزان همان روایت ناقص را یاد میگیرند.
در کلاس پیشگویی، تریلانی ناگهان به یکی از دانش آموزان نگاه میکند و پیشگویی مبهمی میکند: «سایه ای در پایان ترم بر تو خواهد افتاد؛ چیزی که امروز از آن بی خبری.» کلاس ساکت می شود. دانش آموز بعد از کلاس نزد تو می آید و می پرسد آیا باید حرف تریلانی را جدی بگیرد. خودش به پیشگویی اعتقادی ندارد، اما از وقتی آن را شنیده مضطرب شده. تو نمیدانی این پیشگویی واقعی بوده یا یکی از نمایش های همیشگی تریلانی بوده است.
نتیجه 1
اخراج شدی. هاگوارتز در طول قرن ها جادوگران با استعداد زیادی دیده؛ اما استعداد هیچوقت معیار اصلی نبوده است، مشکل، انتخابهاست. در طول سال بارها میان صداقت و منفعت، شجاعت و احتیاط، مسئولیت و راحتی قرار گرفتی. اما اغلب اجازه دادی عجله، ترس یا احساسات جای قضاوت را بگیرد. وقتی پروندهات روی میز مدیر قرار میگیرد، مسئله فقط چند قانون شکسته شده نیست. دامبلدور آرام میگوید: «هاگوارتز از دانش آموزی که اشتباه میکند نمی ترسد؛ از کسی می ترسد که از اشتباهاتش چیزی نمی آموزد.» استعداد داشتی، اما هنوز برای مسئولیتی که همراه جادوست آماده نبودی. به همین دلیل، سال تحصیلی تو همین جا تمام می شود. نه به خاطر کمبود استعداد؛ به خاطر انتخاب های نادرست.
نتیجه 2
مجازات شدی. در طول سال نشان دادی که نیت بدی نداری. شجاعت، وفاداری و مهربانی را هم بارها نشان دادی، اما همیشه نمی دانستی چه زمانی باید از آن ها استفاده کنی. گاهی بیش از حد عجول بودی، گاهی بیش از حد محتاط، و گاهی تصمیمی درست را در شرایطی اشتباه گرفتی. مکگوناگل پس از بررسی پروندهات میگوید: «تو خطرناک نیستی. اما هنوز به اندازه ای که باید، قابل اعتماد نیستی.» اخراج نمی شوی؛ اما باید پیامد بعضی انتخاب هایت را بپذیری. تنبیهت فقط مجازات نیست، درسی درباره مسئولیت پذیری است.هاگوارتز هنوز به تو فرصت می دهد؛ به این امید که یاد بگیری نیت خوب، همیشه به معنای تصمیم درست نیست.
نتیجه 3
فارغ التحصیل شدی، تو همیشه بهترین انتخاب را نکردی. گاهی اشتباه کردی، گاهی فریب خوردی و گاهی بیش از حد محتاط یا بیش از حد جسور بودی. اما یک ویژگی در بیشتر تصمیم هایت وجود داشت: قبل از انتخاب، سعی میکردی بفهمی. یاد گرفتی که قانون همیشه با عدالت یکی نیست، وفاداری همیشه به معنای اطاعت نیست و شجاعت با بی احتیاطی تفاوت دارد. دامبلدور در مراسم فارغ التحصیلی می گوید: «خرد از پاسخ های درست ساخته نمی شود؛ از انتخاب هایی ساخته می شود که هیچ پاسخ سادهای ندارند. تو بیاشتباه نیستی.اما آنقدر آموخته ای که بتوانی بدون حضور استادانت تصمیم بگیری و حالا، آمادهای هاگوارتز را ترک کنی.
نتیجه 4
استاد هاگوارتز شدی. جادوگران زیادی در هاگوارتز قدرتمند می شوند؛ اما قدرت به تنهایی کسی را شایسته استادی نمیکند. تو یاد گرفتی وقتی حقیقت، وفاداری، قانون، عدالت و مسئولیت با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند، فقط به ساده ترین پاسخ پناه نبری. همیشه درست انتخاب نکردی، اما معمولا دلیل انتخابت را می فهمیدی و مسئولیتش را می پذیرفتی. سال ها بعد، نامه ای از هاگوارتز دریافت میکنی: پیشنهاد تدریس. وقتی وارد کلاس می شوی، دانشآموزان منتظر اولین درس تو هستند. مک گوناگل زمانی به تو گفته بود: «بیشتر دانشآموزان یاد میگیرند چه زمانی از جادو استفاده کنند. استادان خوب یاد می دهند چه زمانی نباید از آن استفاده کرد.» حالا نوبت توست. هاگوارتز تو را نه به خاطر قدرتت، بلکه به خاطر قضاوتت انتخاب کرده است.
نخست کامنت؟🧚🏻♀🧚🏻♀
فارغ التحصیل شدی، تو همیشه بهترین انتخاب را نکردی.
گاهی اشتباه کردی، گاهی فریب خوردی و گاهی بیش از حد محتاط یا بیش از حد جسور بودی. اما یک ویژگی در بیشتر تصمیم هایت وجود داشت: قبل از انتخاب، سعی میکردی بفهمی. یاد گرفتی که قانون همیشه با عدالت یکی نیست، وفاداری همیشه به معنای اطاعت نیست و شجاعت با بی احتیاطی تفاوت دارد.
دامبلدور در مراسم فارغ التحصیلی می گوید:
«خرد از پاسخ های درست ساخته نمی شود؛ از انتخاب هایی ساخته می شود که هیچ پاسخ سادهای ندارند.
تو بیاشتباه نیستی.اما آنقدر آموخته ای که بت
اسلیاسلیاسلیاسلی😍😍😍😍😍😍
مجازات شدی. در طول سال نشان دادی که نیت بدی نداری. شجاعت، وفاداری و مهربانی را هم بارها نشان دادی، اما همیشه نمی دانستی چه زمانی باید از آن ها استفاده کنی. گاهی بیش از حد عجول بودی، گاهی بیش از حد محتاط، و گاهی تصمیمی درست را در شرایطی اشتباه گرفتی.
مکگوناگل پس از بررسی پروندهات میگوید:
«تو خطرناک نیستی. اما هنوز به اندازه ای که باید، قابل اعتماد نیستی.»
اخراج نمی شوی؛ اما باید پیامد بعضی انتخاب هایت را بپذیری. تنبیهت فقط مجازات نیست، درسی درباره مسئولیت پذیری است.هاگوارتز هنوز به تو فرصت می
اوکیه بابا
اره بی نظیر
عه سبک کاورت فرق کرده کهه
ارههههه
تو هاگوارتز هم مارو مجازت کردن
هعی زندگی...
خداروشکر کن اخراج نشدی😂
عالی بودد خسته نباشی 💫💫
قربونت
فارغ التحصیل شدی، تو همیشه بهترین انتخاب را نکردی.
گاهی اشتباه کردی، گاهی فریب خوردی و گاهی بیش از حد محتاط یا بیش از حد جسور بودی. اما یک ویژگی در بیشتر تصمیم هایت وجود داشت: قبل از انتخاب، سعی میکردی بفهمی. یاد گرفتی که قانون همیشه با عدالت یکی نیست، وفاداری همیشه به معنای اطاعت نیست و شجاعت با بی احتیاطی تفاوت دارد.
دامبلدور در مراسم فارغ التحصیلی می گوید:
«خرد از پاسخ های درست ساخته نمی شود؛ از انتخاب هایی ساخته می شود که هیچ پاسخ سادهای ندارند.
ایول
عالیی بود خسته نباشی👐
مرسیییی
از بهترین تستای هری پاتری که خوندم:🙋♀
ممنونمممم