چرا خیلی از نویسنده ها شخصیت اصلی رو توی داستان میکـــ💔...شن؟
گاهی نویسنده دقیقاً همان کسی را حذف میکند که فکر میکردیم قرار است تا آخر داستان کنارمان بماند. شخصیتی که با او خندیدهایم، برایش نگران شدهایم و شاید حتی مطمئن بودهایم که در پایان، همهچیز برایش خوب تمام میشود. اما چرا؟ واقعیت این است که حذف یک شخصیت اصلی میتواند یکی از قدرتمندترین تصمیمهای یک نویسنده باشد. البته اگر درست انجام شود.
## ۱. چون ناگهان هیچکس امن نیست وقتی یک شخصیت مهم از داستان کنار میرود، خواننده متوجه یک چیز مهم میشود: **از این لحظه، هیچ تضمینی وجود ندارد.** دیگر نمیتوان با خیال راحت گفت: «این شخصیت که نمیتواند حذف شود، چون مهم است.» و دقیقاً همین، تعلیق داستان را چند برابر میکند. خواننده شروع میکند به شک کردن. شاید شخصیت بعدی باشد. شاید کسی که فکر میکنیم تا آخر زنده میماند، واقعاً تا آخر نماند. داستان دیگر قابل پیشبینی نیست.
## ۲. چون گاهی پایان یک شخصیت، شروع داستان واقعی است بعضی وقتها یک شخصیت اصلی آنقدر مهم است که حتی بعد از رفتنش هم حضورش در تمام داستان احساس میشود. تصمیمها، اشتباهها، حرفها و تأثیرش روی شخصیتهای دیگر باقی میماند. در واقع، ممکن است نویسنده یک شخصیت را از داستان حذف کند، اما اثر او را تا آخر نگه دارد. گاهی داستان واقعی تازه بعد از این اتفاق شروع میشود.
# ۳. چون نویسنده میخواهد احساسات ما را به چالش بکشد بیایید صادق باشیم. گاهی ما به یک شخصیت وابسته میشویم، فقط چون مطمئنیم که همیشه قرار است آنجا باشد. اما وقتی نویسنده این امنیت را از ما میگیرد، داستان ناگهان واقعیتر و سنگینتر میشود. ممکن است عصبانی شویم. ناراحت شویم. حتی برای چند دقیقه کتاب را ببندیم و به نویسنده خیره شویم، انگار شخصاً به ما خیانت کرده است. اما همین واکنش شدید نشان میدهد که داستان توانسته روی ما تأثیر بگذارد. و احتمالاً نویسنده دقیقاً همین را میخواسته.
## ۴. چون شخصیت اصلی همیشه مهمترین شخصیت داستان نیست این یکی شاید عجیب به نظر برسد. گاهی شخصیتی که ما فکر میکنیم «شخصیت اصلی» است، فقط کسی است که داستان را شروع کرده. اما شاید داستان از همان ابتدا درباره شخص دیگری بوده باشد. حذف شخصیت اول میتواند باعث شود ناگهان زاویه دیدمان تغییر کند و بفهمیم تمام مدت به چیز دیگری نگاه میکردیم. شاید قهرمان واقعی، کسی بوده که همیشه در پسزمینه قرار داشته.
# ۵. چون بعضی داستانها برای پایان خوش ساخته نشدهاند همهی داستانها قرار نیست به یک پایان آرام و بیدردسر برسند. بعضی داستانها درباره انتخابهای سختاند. بعضی درباره پیامدها. بعضی درباره این حقیقت که حتی مهمترین آدمهای زندگی ما هم همیشه نمیتوانند تا آخر کنارمان بمانند. در چنین داستانهایی، حذف یک شخصیت ممکن است صرفاً برای شوکه کردن مخاطب نباشد. ممکن است تنها پایانی باشد که واقعاً با داستان هماهنگ است.
## اما یک سؤال مهم وجود دارد... **آیا حذف شخصیت اصلی همیشه تصمیم خوبی است؟** قطعاً نه. اگر نویسنده فقط برای شوکه کردن مخاطب این کار را انجام دهد، ممکن است نتیجه کاملاً برعکس شود. به جای اینکه مخاطب بگوید «وای، باورم نمیشه!» ممکن است بگوید: **«خب... که چی؟»** حذف یک شخصیت زمانی تأثیرگذار است که داستان بعد از آن هنوز چیزی برای گفتن داشته باشد. وقتی نبودن آن شخصیت، چیزی را تغییر دهد. وقتی تصمیمها، روابط و مسیر داستان تحت تأثیر قرار بگیرند. و مهمتر از همه، وقتی احساس کنیم این اتفاق واقعاً بخشی از داستان بوده، نه فقط یک حرکت ناگهانی برای غافلگیر کردن خواننده... شاید به همین دلیل است که بعضی از دردناکترین لحظات داستانی را فراموش نمیکنیم. ما همیشه شخصیتهایی را که پایان خوشی داشتهاند به یاد نمیآوریم. گاهی شخصیتی که زودتر از چیزی که انتظار داشتیم از داستان کنار رفت، بیشتر از همه در ذهنمان باقی میماند. چون داستانش تمام شده... اما تأثیرش نه.
نتیجه 1
*حالا سؤال اصلی اینجاست: اگر نویسندهی یک داستان بودی، حاضر میشدی شخصیت اصلی و محبوب داستانت را حذف کنی، فقط چون میدانستی داستان با این تصمیم بهتر میشود؟**
نتیجه 2
*حالا سؤال اصلی اینجاست: اگر نویسندهی یک داستان بودی، حاضر میشدی شخصیت اصلی و محبوب داستانت را حذف کنی، فقط چون میدانستی داستان با این تصمیم بهتر میشود؟**
نتیجه 3
*حالا سؤال اصلی اینجاست: اگر نویسندهی یک داستان بودی، حاضر میشدی شخصیت اصلی و محبوب داستانت را حذف کنی، فقط چون میدانستی داستان با این تصمیم بهتر میشود؟**
نتیجه 4
*حالا سؤال اصلی اینجاست: اگر نویسندهی یک داستان بودی، حاضر میشدی شخصیت اصلی و محبوب داستانت را حذف کنی، فقط چون میدانستی داستان با این تصمیم بهتر میشود؟**
ببین بستگی به موضوع داستان و واقعیت سرنوشت کارکتر هم داره مثلا یکی از کارکتر ها موجودیه که اشتباهی تو یک دنیای دیگه افتاده و با انسان ها زندکی کرده اما اون از بچگی یک اشتباه بوده و نباید به وجود میومده(قدرت تخیل..🤡) شاید اون کارکتر یک نقش مهربون دلسوزی داشت اما وجود اون تو داستان تا آخرش داستان رو از حالت هیجان در میاره شاید برای خواننده ناراحت کننده باشه ولی درآخر اگه طبق داستان و موضوعش پیش بره نشکن میده اون کارکتر چقدر تاثیر گذار و مهم بوده که باعث شده محیط داستان تغییر کنه
چون کرم-
*حالا سؤال اصلی اینجاست: اگر نویسندهی یک داستان بودی، حاضر میشدی شخصیت اصلی و محبوب داستانت را حذف کنی، فقط چون میدانستی داستان با این تصمیم بهتر میشود؟**
ــ
پرسیدن داشت؟ بدون مکث اینکارو میکنم🤣
بعضی از نویسندهها❎ تمام نویسندهها✅
موز چند ضلعیه؟
موز چند ضلعیه؟
خیلیییی باحالل بوددد 👍👍👍😃😃😃😃
یکیشونم منم(امیدوارم منتشر شه)
الون عزیزم_😭😭
دافر برادرز رو هيچوقت نمیبخشم_