💥داستان ۵ اخراع بزرگ💥
✨️چسب قطره ای ✨️ در سال ۱۹۴۲، وسط جنگ جهانی دوم، شیمیدانی به نام Harry Coover روی پروژهای محرمانه کار میکرد. هدف او اصلاً ساختن چسب نبود؛ میخواست مادهای شفاف برای لنز دوربینهای نشانهگیری اسلحه بسازد. بعد از هفتهها آزمایش، مادهای جدید ساخت. اما یک مشکل بزرگ داشت... هر چیزی را که لمس میکرد، فوراً به آن میچسبید! لولههای آزمایش به هم میچسبیدند، دستکشها جدا نمیشدند، ابزارها به میز میچسبیدند و حتی انگشتهای دانشمندان هم به هم میچسبید! کوور با ناراحتی گفت: «این ماده به درد نمیخورد!» او آن را کنار گذاشت و پروژه را شکستخورده دانست. حدود ۹ سال بعد، در سال ۱۹۵۱، دوباره هنگام کار روی پروژهای دیگر، همان ماده را دید. این بار به جای اینکه از چسبندگی آن عصبانی شود، ناگهان به ذهنش رسید: «شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که دنیا لازم دارد!» او آزمایشهای بیشتری انجام داد و فهمید این ماده با مقدار خیلی کمی، اجسام را در چند ثانیه محکم به هم میچسباند. به این ترتیب چسب قطرهای (Super Glue) متولد شد. اما داستان به اینجا ختم نشد... چند سال بعد، در یک برنامه زنده تلویزیونی، هری کوور برای نشان دادن قدرت چسبش، دو قطعه فلز را با فقط چند قطره چسب به هم چسباند. چند دقیقه صبر کرد... بعد با یک جرثقیل، یکی از فلزها را بلند کردند و فلز دیگر هم همراهش از زمین بلند شد! تماشاگران باورشان نمیشد که چند قطره چسب بتواند چنین وزنی را تحمل کند. جالبتر اینکه... در جنگ ویتنام، پزشکان گاهی از نوعی چسب مشابه برای بستن موقت زخم سربازان استفاده میکردند تا خونریزی تا زمان رسیدن به بیمارستان کمتر شود. البته این همان چسبی نبود که امروز برای مصارف خانگی میخریم، بلکه نسخهای پزشکی و مخصوص این کار بود
چسب ولکور(چسب نر و ماده) مخترع ژرژ دو مسترال بود؛ یک مهندس سوئیسی. سال ۱۹۴۱، او یک روز همراه سگش برای پیادهروی به جنگل رفت. وقتی به خانه برگشت، دید لباسش و موهای سگش پر از خارهای گیاهی شده است. بیشتر مردم همانجا خارها را جدا میکنند و تمام؛ اما ژرژ کنجکاو شد. او یکی از خارها را زیر میکروسکوپ گذاشت. با تعجب دید که روی خارها صدها قلاب بسیار ریز وجود دارد. این قلابها به حلقههای کوچک پارچه یا مو گیر میکنند و به همین دلیل خارها بهسختی جدا میشوند. همان لحظه یک ایده در ذهنش جرقه زد: «اگر بتوانم همین سازوکار را با پارچه بسازم، یک بست جدید اختراع میشود که بارها باز و بسته شود.» اما ساختنش اصلاً آسان نبود. او سالها تلاش کرد. بارها نمونههایش خراب شدند؛ یا قلابها میشکستند یا به چیزی گیر نمیکردند. حدود هشت سال طول کشید تا بالاخره با استفاده از نخ نایلونی، نمونهای ساخت که خوب کار میکرد. او نام این اختراع را ولکرو (Velcro) گذاشت؛ نامی که از ترکیب دو واژهٔ فرانسوی ساخته شده است: Velours (مخمل) Crochet (قلاب) امروزه ولکرو در کفشها، لباسها، کیفها، تجهیزات پزشکی، لباس فضانوردان و حتی داخل فضاپیماها استفاده میشود.
🍽اجاق گازی🍽 مخترع اولین اجاق گاز کاربردی جیمز شارپ بود. اوایل قرن نوزدهم، مردم بیشتر با هیزم و زغال آشپزی میکردند. هر بار که میخواستند غذا بپزند، آشپزخانه پر از دود میشد، دیگها سیاه میشدند و روشن کردن آتش هم زمان زیادی میبرد. جیمز شارپ که از این وضعیت خسته شده بود، تصمیم گرفت راهی پیدا کند که بتوان با گاز، شعلهای تمیز و قابلکنترل ایجاد کرد. او سالها روی طراحی وسیلهای کار کرد که گاز را بهطور ایمن به مشعل برساند. در سال ۱۸۲۶، اولین اجاق گازش را ساخت و آن را در خانه خودش نصب کرد. همسایهها وقتی دیدند بدون دود و با شعلهای یکنواخت غذا میپزد، باورشان نمیشد! بعضیها حتی میترسیدند و فکر میکردند استفاده از گاز داخل خانه خطرناک است. اما کمکم مردم فهمیدند اگر درست ساخته و استفاده شود، اجاق گاز هم سریعتر است، هم تمیزتر و هم کنترل دمای آن آسانتر. بعد از چند دهه، اجاق گاز به یکی از رایجترین وسایل آشپزخانه در سراسر جهان تبدیل شد. نکته جالب در ابتدای ورود اجاق گاز، خیلیها حاضر نبودند آن را بخرند، چون فکر میکردند غذا فقط روی آتش هیزم «طعم واقعی» دارد. اما با گذشت زمان، راحتی و سرعت اجاق گاز باعث شد نظر مردم کاملاً عوض شود.
💥اشعه ایکس 💥 سال ۱۸۹۵ بود. فیزیکدان آلمانی Wilhelm Conrad Röntgen شبها تا دیروقت در آزمایشگاهش روی لولههای پرتو کاتدی کار میکرد. یک شب، برای اینکه مطمئن شود هیچ نوری وارد آزمایشش نمیشود، لوله را با مقوای سیاه ضخیمی پوشاند و اتاق را کاملاً تاریک کرد. اما ناگهان اتفاق عجیبی افتاد... در گوشهی اتاق، صفحهای که با مادهای مخصوص پوشیده شده بود، شروع به درخشیدن کرد! رونتگن شوکه شد. او با خودش گفت: «چطور ممکن است؟ لوله کاملاً پوشیده شده و هیچ نوری نباید بیرون بیاید!» چند بار دستگاه را خاموش و روشن کرد. هر بار که دستگاه روشن میشد، صفحه دوباره میدرخشید. او فهمید که نوعی پرتو ناشناخته از مقوا عبور میکند؛ پرتویی که هیچکس تا آن زمان نمیشناخت. چون ماهیتش معلوم نبود، نام آن را «اشعه X» گذاشت؛ حرف X در ریاضی و علوم یعنی «چیز ناشناخته». آزمایش عجیب رونتگن شروع کرد هر چیزی را جلوی این پرتو بگیرد. کتاب... چوب... پارچه... بعضی از آنها مانع عبور پرتو نمیشدند. بعد دست خودش را جلوی دستگاه گرفت. چیزی که دید، نفسش را بند آورد... او توانست استخوانهای دست خودش را ببیند! معروفترین عکس تاریخ پزشکی برای اطمینان بیشتر، از همسرش خواست دستش را جلوی دستگاه بگذارد. (👈🏻ادامه در اسلاید بعد👈🏻)
(ادامه اسلاید قبل) چند دقیقه بعد، اولین عکس اشعه ایکس جهان ثبت شد. در تصویر، استخوانهای دست همسرش و حلقه ازدواجش کاملاً دیده میشد. وقتی همسرش عکس را دید، گفته میشود با ترس گفت: «انگار مرگ خودم را دیدهام...» آن عکس هنوز هم یکی از مشهورترین تصاویر تاریخ علم است. بعد از آن چه شد؟ کشف رونتگن در عرض چند ماه به تمام دنیا رسید. پزشکان ناگهان توانستند بدون جراحی، استخوانهای شکسته، گلولههای داخل بدن و بسیاری از مشکلات را ببینند. رونتگن هم به خاطر این کشف، اولین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۰۱ دریافت کرد. نکته جالب: او حتی حاضر نشد اختراعش را ثبت اختراع (پتنت) کند، چون معتقد بود این کشف باید در اختیار همه مردم جهان باشد. این تصمیم باعث شد اشعه ایکس خیلی سریع در پزشکی گسترش پیدا کند.
مخترع (در واقع کاشف) پنیسیلین الکساندر فلمینگ بود. سال ۱۹۲۸، فلمینگ روی باکتریها تحقیق میکرد. او قبل از رفتن به تعطیلات، چندین ظرف آزمایش (پتری دیش) را روی میز آزمایشگاهش گذاشت و رفت. وقتی چند هفته بعد برگشت، آزمایشگاه بههمریخته بود و بعضی از ظرفها هم آلوده شده بودند. بیشتر دانشمندان در چنین شرایطی ظرفها را دور میانداختند. اما فلمینگ قبل از دور ریختن، نگاهی به یکی از ظرفها انداخت و چیز عجیبی دید. روی ظرف، یک کپک سبزرنگ رشد کرده بود. اما عجیبتر از آن، این بود که دورِ کپک هیچ باکتریای وجود نداشت! انگار کپک، باکتریها را از بین برده بود. فلمینگ با خودش گفت: «چرا باکتریها فقط اطراف این کپک مردهاند؟» او شروع به آزمایش کرد و فهمید این کپک مادهای تولید میکند که باکتریها را میکشد. او نام این ماده را پنیسیلین گذاشت، چون از کپکی به نام Penicillium به دست آمده بود. اما داستان تازه شروع شده بود... فلمینگ توانسته بود پنیسیلین را کشف کند، اما تولید مقدار زیاد آن بسیار سخت بود. حدود ۱۰ سال بعد، گروهی از دانشمندان روش تولید انبوه آن را پیدا کردند. در زمان جنگ جهانی دوم، پنیسیلین جان هزاران سرباز زخمی را نجات داد و بعد از آن، به یکی از مهمترین داروهای تاریخ پزشکی تبدیل شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)