"کامیلا"ی قبلا "دوگانه"ی الان اومدیم بازم یکی از عجیب ترین اتفاقات رو بخونیم ممنون که وقتتون رو میزارید
حوالی ۱۹۹۴ میلادی از رادیوی هولناک RTLM یا بهتر بگم رادیوی محلی رواندا، یه صدایی پخش میشه که معروفه به "صدای مرگ". کمتر کسی دربارش شنیده، ولی اون زمان ماجرایی داشت برای خودش. (فایلش رو اینجا نمیتونم بزارم،پس ترجمه حرفارو اسلاید بعدی میخونید)
گوینده میگه: «خبر خوب برای مردم کیگالی! در روزهای آینده، یعنی از سوم تا هشتم آوریل، قراره اون دور و برها یه جشن کوچیک داشته باشیم. براتون دعوتنامه نفرستادیم، چون همهتون قراره با یه انفجار بزرگ ازش با خبر بشید. موضوع جشن؟ راستش نمیتونم بگم. ولی همینقدر میتونم راهنماییتون کنم که قراره یه اتفاق کوچیک برای آقای رئیس جمهور بیفته.»
سه روز بعد، یعنی در ششم آوریل ۱۹۹۴، اون «اتفاق کوچیک» بالاخره از راه میرسه: هواپیمای رئیس جمهور روندا و رفقاش توی دره سقوط میکنه و با یه انفجار مهیب کل شهر رو میلرزونه تا همه بفهمن که از حالا به بعد باید حرفای اون رادیوی ناشناس رو جدیتر بگیرن...
اما این فقط شروع ماجراست چون رادیوی RTLM قراره به زودی به کابوس تمام عیار اهالی رواندا تبدیل بشه... (از اینکه تستا دو پارتی شه خوشم نمیاد، پس لطفا تا اخرش بمونید، ممنون)
وحشتی که رادیوی RTLM به جون مردم رواندا میانداخت از اون چیزایی نبود که کسی قبلا شبیهش رو دیده باشه. بیشتر آدما وقتی درباره این رادیو تحقیق میکنن، به این نتیجه میرسن که ترسناکبودن این رادیو فقط به خاطر پیامهاش بوده، اما ماجرا فراتر از این حرفاست.
گویندههای RTLM در حالی که داشتن هولناکترین جملههای دنیا رو به زبون میآوردن، خونسردی عجیبی داشتن. وسط جملات با گوینده کنار دستیشون شوخی میکردن یا حتی جوک میگفتن. ریتم برنامهها شاد و پرانرژی بود. یه جوری که اگه زبونشون رو بلد نبودی فکر میکردی داری به یه برنامه تفریحی گوش میدی. بعضی وقتا حتی از این هم جلوتر میرفتن و قتل عام مردم رو مثل یه مسابقه فوتبال، به شکل زنده گزارش میکردن.
بیاین چند تا از این پیام هارو بخونیم فقط قبلش بدونید که این تیم، مخالفین خودشون رو "سوسک"صدا میزدن.
«به هیچکی رحم نکنید. فرقی نمیکنه زن باشه یا بچه، یا حتی یه پیرپاتال. یه سوسک، همیشه سوسکه؛ فرقی نمیکنه کوچیک باشه یا بزرگ. اگر بذارید بچههاشون زنده بمونن، فردا بزرگ میشن و برمیگردن تا شما رو بکشن. پس ق.برهاشون رو عمیق بکنید تا کاملاً محو بشن.»
«صبح همگی بخیر، امروز یه روز فوقالعاده برای کاره. آستینهاتون رو بالا بزنید، تبرها و داسهای خودتون رو هم بردارید و تنبلی رو بذارید کنار. وقتشه محلهتون رو از این سوسکهای کثافت تمیز کنید. یالا پاشید. باید برید سر کار.»
«یه ماشین استیشن قرمز رنگ با پلاک 526 داره میره به سمت فرودگاه. فهمیدین چی گفتم؟ داره صاف میره به سمت فرودگاه. عرضم به حضورتون که سه تا سوسک توی این ماشین نشستن. آهای اونایی که تو ایست بازرسی نشستید، خوب حواستون رو جمع کنید! بیدار باشید. این سه تا سوسک لعنتی نباید فرار کنن. کارشون رو بسازید.»
«مراقب باشید! حتی اگر یه سوسک هم زنده بمونه، کل نسل بعدیشون رو بازسازی میکنه. صندلیها رو بلند کنید، زیر تختها رو نگاه کنید، سقفها رو بگردید. شاید خودشون رو کوچیک کرده باشن تا قایم بشن. هیچکس نباید از قلم بیفته. همه جا رو شخم بزنید.»
«چرا عقب ایستادین؟ اگه یه سوسک رو کشتید، هر چی تو خونهش داره مال شماست. زمینهاشون، گاوهاشون یا هر چی که دارن. برین سهمتون رو از این زمینهای پاکیزه بردارید.»
هیچکس نفهمید این تیم کی بودن، چی بودن هدفشون چی بود. شما چیز بیشتری میدونید؟تو کامنتا بهمون بگید.ممنون تاییدمون نشه؟
دستم خورد اسلاید اضافه
فرصتتت-💘
وقت میتونم بگم ساعت ۱۱ و ۱۰ دقیقه ست و شب خوابم نمبره