پارت ۲ اومدددد🎀✨ بریم چون جای حساسی تمومش کرده بودم↫
نیک سعی می کنه خودشو نجات بده ولی نمی تونه که یک دفعه لونا خنجر های پروانه ایش رو پرت می کنه طرف روح خبیث و دستش رو قطع می کنه ولی دوباره به هم می چسبه و می خواد به لونا صدمه بزنه که نیک دست به کار می شه و با چشم ها لیزریش چشم های روح خبیث رو کور می کنه(منطورم از کور یعنی نمی بینه دیگه هیچی رو برای همون لحظه نه برای همیشه مثل وقتی که نور می افته تو چشممون) و روح خبیث می گه: ولم کنید ناجیان روشنیییی!
ساکورا میگه؛ تسلیم شدی که!😂 فهمیدی نمی تونی ما رو بِبَری؟ روح خبیث: هه! من تسلیم نشدم فقط الان خسته ام بعدا به حسابتون می رسم بازنده ها! و بعد با سرعت خیلی بالایی از اونجا دور میشه. ساکورا با خنده میگه: یعنی الان جا زد!؟ نیک با خنده: آره فک کنم! لونا: پس فعلا از شَرّش خلاص شدیم. بیایین تا بر می گرده نقشه بکشیم.
ساکورا: آره باید نقشه بکشیم تا بتونیم این دفعه بکشیمش! بیایین برگردیم خونه. به طرف خونه راه می افتن و وقتی میرسن خونه و لباساشونو عوض می کنن و یه چیزی می خورن و نیک بعدش میگه: خب الان بیایین نقشه بکشیم. به نظر من اول بریم یه جایی قایم بشیم و صبر کنیم اون بیاد، بعد فکر می کنه ما تسلیم شدیم و نیومدیم و یک دفعه میاییم بیرون و بهش حمله می کنیم. ساکورا: با هم بریزیم روی سرش نمی فهمه چی شده و کاری نمی تونه کنه.
ساکورا: بعدش هممون هر قدرتی که داریم رو می زنیم کار تیمی خیلی خوبه! نیک: آره اگر هم تونست ما رو بزنه کنار و بهمون حمله کنه سه تامون بچسبیم به هم و قدرت هامون رو قاطی کنیم چون کار تیمی بهترین کاره ساکورا راست میگه! لونا: آره همینطوره و بعد انقدر ادامه می دیم تا از بین بره و برای همیشه نا بود شه. خوب دیگه الان وقته خوابه بلند شین که فردا خعععییلی کار داریم ما نا جیان روشنی ایم ها! همه مسواک می زنن و آماده خواب می شن و می رن می خوابن. فردا صبح همه با سدای خروس همسایه بیدار می شن و... .
خیلیی داستان قشنگیههه😭🛐🎀
مرسیی خوشگلههه✨🎀
فوق العاده است منتظر قسمت بعد هستم
عالیییییی