سلاممممممممم
از زبون مری:برگشتم دیدم اون الیا (مری+الیا-)-دختر تواین بارون اینجا چیکار میکنی؟؟؟+فقط میخوام تنها باشم-مگه چی شده +هیچی هیچی-به من بگو +باشه و الیا مرینتو برد جایی که کسی نباشه و مری نشست سیر تا پیاز ماجرا براش تعریف کرد -باید به این کاگامی یک درس حسابی بدیم
از زبان کت: داشتم تو بارون قدم میزدم که دیدم الیا و مرینت دارن باهم حرف میزنن من که فضولیم گل کرده بود رفتک نشتم گوش کردم ولی جمله ی اخرو که گفت(منضورش تحدید کاگامی)خشکم زد یعنی چرا کاگامی باید همچین کاری کنه(چون دقیقا اینه یک سوسک ژاپنی هرچقدرم بزنی روش نمیمیره باید بخوریش)
پلگ پنجه ها داخل (ادری&پلگ*)&پلگ بنظرت چرا کاگامی همچین کاری بامرینت (منظورش تحدیدشه)کرده*من از کجا بدونم(اقا من میدونی&خب بگو/خودت میفهمی)&واقا که
از زبون مری:
وای الیا تو خدا بیخیال شو (الیا-مری+تیکی٫ )-یعنی چی دختر+من حالو حسله ی عشقو عاشقیو ندارم -اخه چه ربطی داره +همینی که گفتم اصلا میخوام بمیرم٫این چه حرفیه میزنی مرینت-تیکی درست میگه
®پایان©
بچه ها گفته بودین پارت هارا طولانی بزارم ولی لتیک و نضرات کم باشه نه نه اصلا منسفانه نیست راستی اسم داستانو تغغیر دادم و قسمت هارا دریک فصل گذاشتم امید وارم خوشتون بیاد
نظرات بازدیدکنندگان (0)