عکسِ بیتنِ نور...
در سکوتِ خاموشِ این دیوارِ سپید، جایی که زمان، نفسنفس میزند، من ایستادهام؛ نه به شکلِ گوشت و استخوان، نه به رنگِ خاک و گل. من «هیچ» هستم، و در عین حال، «همهچیز».
آینه، این چشمِ بیدارِ شیشه، با وسواسِ مهربان، به دنبالِ صورتی میگردد که هرگز نداشته است. او منتظرِ خطی است برای کشیدنِ مرز، منتظرِ سایهای است برای پناه بردن. اما من... من مرزی ندارم. من سایهام که از نورِ خود میترسم.
هر بار که نگاهش میکنم، تکهای از وجودم در شیشه حبس میشود، و تکهای دیگر، در تاریکیِ پشتِ تصویر، فریاد میزند که آزادم. آینه میخواهد مرا «تعریف» کند، اما روح، تنها با «حس» شدن، میتواند معنا یابد.
شاید ما دو مسافرِ یک سفرِ تنها باشیم: او، اسیرِ ظاهریِ لحظهها، و من، مسافرِ عمقِ بیکرانِ لحظهها. او خنک است و صامت، و من گرم و پر از طنینِ فریادهای خاموش.
وقتی دستم را به شیشه میسپارم، سردیِ شیشه، گرمایِ وجودم را میبلعد، و برای لحظهای، فکر میکنم که شاید من هم فقط یک بازتابِ فریبندهام. اما سپس، در تاریکیِ پشتِ آینه، صدایِ ضربانِ قلبم را میشنوم، که از شیشه عبور میکند و به دیوارِ واقعیِ جهان میکوبد.
من روح هستم در آیینه، بیشکل، بیرنگ، بینام، اما پر از حضور. و آینه، تنها شاهدی است که میداند حتی در خلوتِ تاریکِ شیشه، نوری روشن است که هرگز خاموش نخواهد شد...
خیلی زیبا بود 🌚❤
شما که زیباتری خوشگله
بسیار زیبا و دل انگیز
عالی بود
ممنون عزیزم🪷🍃
عکس بیتن نور به لیست هنر نوشته ها افزوده شد.
توسط YOUKAI
______________
ممنون🫠✨
خیلیییی زیبا بود. قلمت خیلی خوبه و تشبیه هات 🛐
ممنون خوشگله✨🍃
وایی قلمت>>>>>
شما لطف داری خوشگله✨🍃
عکسا تو شب 🦷
شب خوابای خوشی ببینی عزیزم🤡👺
نههههههههععع😥