سلاممممم سلامممم
خب عزیزان امروز منو مامانم و مامان بزرگم میریم خونه خالم اینا اینجا هم داشتیم مامان بزرگم رو ور میداشتیم که بریم و چون خونه مامان بزرگم پشتش مدرسه مون هست و خب اینجا سه سال پیش دانشگاه بود و چون ماشین در حال حرکت بود زیاد نتونستم با کیفیت عکس بگیرم
خونه خالم اینا تو چوبر هست و ما هم آستارا اونا هم حیاط دارن از درخت لیمو ترش عکس گرفتم از درخت آلوچه هم عکس گرفته بودمااا ولی چون نور خورشید بود نتونستم درست و حسابی عکس بگیرم و یکم تار شد و پاکش کردم ولی خب ما بیشتر عصرونه اومده بودیم آش دوغ و سالاد ماکارونی و... درست کرده بودن از آش هم عکس گرفتم ولی از بقیشو نتونستم درست و حسابی عکس بگیرم بخواهر همین اونم پاکیدم
اینجا نشسته بودم کنار آتیش که الان مواد آش رو هم میاوردن که بپزن(امروز فهمیدن که دیگه از زنبور ها نمیترسم چون کلی کنارم زنبور بود،عجیب بود براممم)
اینجا هم آش داشت آماده میشد(خیلی گشنم بود نصفشو خودم خورد_) ر
گفتم تا اش آماده بشه این عکس خوشگل رو از حیاط گرفتم یکم نوز زیاد بود خیلی نتونستم عکس بگیرم ولی خب به نظرم خیلی قشنگهههه
اینجا هم مامان بزرگم رفته بود خونه داداشش بعد ما اومدیم دنبالش که ببریمش خونه خالم البته ما خونه خالم اینا بودیم رفتیم مامان بزرگم رو ور داشتیم بعدش بردیمش و اینجا چون جور یه روستا طوره جای سرسبز و قشنگیه کوچیک هم هست
غذا هامون رو خریدم تقریبا ساعت شیش یا نزدیک شیش میشد که چایی خوردیم (چایی های خالم حرف نداره)اونم درخت آلوچهست
بعدش یکم گذشت و خالم گفت بیان آل چه بخوریم و بعدش شروع به کندن کردیم و خوردیم(جاتون خالی)بعدش یکم گذشت و شوهر خالم اومد از سرکار(چه با جزئیات هم میگم)بعدش یکم نشستیم نزدیک یه یه ساعت نشستیم و اومدیم خونه از راه خونه نتونستم عکس بگیرم بعدش خسته و کوفته رسیدیم خونه نشستیم با مامانم فیلم دیدیم و بعدش ساعت یک اینا بود مامانم رفت خوابید منم منم میخواستم بشینم فیلم یا کتاب بخونم که مجمو گرفت و رفتم خوابیدم
به به شهربازی🥳🥳
زیاد از شهربازی من خوشم نمیاد..
عه
ولی خیلی شهرتون قشنگیه حسادت کردم
چیز اینجا خارج از شهر بود
یه بارم وبلاگ میگیرم این دفعه تو شهر
اینجا خونه خالم اینا تو یه روستا به اسم چوبر عه
وایییییی فداتشمممم گوگولییییی منیییی تووو❤🥰
وای نانا قربونت برم خسته نباشیی🫠💕
میسیییی
پس خیلی خوش گذشته بهت
آره خوب بود ولی من زیاد از جمع خانوادگی خوشم نمیاد
راستی قراره یه روز که به دوستام رفتم هم وبلاگ بزارممم(قطعا ۱۰۰۰۰۰۰ قرن بعد اتفاق قراره بیوفت_
هو هو
من فقط با خانواده ی پدریم حال میکنم
به هرحال امیدوارم بهت خوش گذشته باشه
میگم عالی بوددد😭 مدرسه خواهرم هم اونجاست فکر کنم البته اگه تبریزی باشی🤓✨
ببخشید عزیزم،چوبر منظورت نزدیک های شفت(استان گیلان)؟
من قربونتتتت بشمممم بهت گفتم ولاگ گذاشتیییییی😝💘
فرصت؟؟(با اینکه میدونم نیستم!)