آیا تا به حال فکر کردی که زندگی فقط یک بازی پیچیدهی کامپیوتری باشه؟ این مطلب تو رو به چالش میکشه تا ببینی اگه دنیا واقعاً یک شبیهسازیه، عملکردت چطور بوده و چه نمرهای میگیری! 🤔🎮 آمادهای کشف کنی که آیا تو یه بازیکن حرفهای هستی یا فقط یه کاراکتر فرعی؟!
ماموریت های جانبی امتیاز بالا : خب خب خب ؛تا حالا به این فکر کردی که چقدر با دیگران همدلی کردی؟ چقدر روابطت عمیق و معنادار بوده؟ آیا باعث شدی دنیای اطرافیانت جای بهتری بشه؟ مثلاً، چقدر به دیگران کمک کردی، چقدر در غمهاشون شریک بودی و چقدر شادی رو باهاشون تقسیم کردی؟🌚
یادگیری مداوم، پذیرش اشتباهات و تلاش برای بهتر شدن، نشوندهندهی پیشرفت در این شبیهسازه. پس تو چقدر از تجربیاتت درس گرفتی؟ چقدر تونستی خودت رو بهتر کنی؟ آیا با چالشها بزرگ شدی یا کلا در برابرشون تسلیم شدی؟✋🏻🤞🏻
انعطافپذیری و پیدا کردن راهحلدر مواجهه با موانع، یه مهارت کلیدیه توی دنیایی که دنیا پر از تغییراته. چقدر تونستی خودت رو با شرایط جدید وفق بدی؟ وقتی برنامههات بهم ریخت، تونستی راه جدیدی پیدا کنی؟وقتی زمین خوردی تونستی برای بار nام از جا بلند شی ؟ وقتی سرور های زندگی بهت فشار اورد و ویروس ها به تک تک فایل هات آسیب زدن زندگی رو ریست کردی یا با ویروس یاب به جون ظلم و جورِ شون افتادی ؟🌚🤌🏻
اگر تونستی یه رسالت یا هدفی رو دنبال کنی، حتی کوچک، در این ماتریکس یا شبیه ساز یا یه فایل سوخته ی از یاد رفته امتیاز بالایی گرفتی! حالا تو بگو،تونستی یه هدف یا معنایی برای خودت پیدا کنی؟ زندگی فقط انجام کارهای روزمره نیست، بلکه پیدا کردن دلیل و انگیزهای برای ادامه دادنه ادامه دادن زندگی ! نه صرفا انجام دومینو وار کار ها توی هر روز ... زندگی کردن .. از خط صاف ویندوز ها و لینک ها بیرون زدن از پنجره ی لب تاب بیرون اومدن .. از شبیه ساز خارج شدن و ورود به زندگی واقعی ... زندگی که با عطر نرگس و یاس و بوی قهوه و صدای بارون و دیدن ماه میشه لذت برد 🌻🎍🪁
به محیط اطراف و جامعهات توجه کردی؟ به خودت چی ؟ علایق و آروزها و عشق و امیدی که توی فایل ها ی قدیمی فراموش شده ،یه گوشه رها شده .. چقدر خودت رو شناختی ؟ ویندوز های اطرافت رو ؟ محیط اطرافت رو ؟ زندگی ات شده یه سری استیکر و ایموجی خنده ی الکی یا واقعا میخندی؟ قلب قرمزی که میفرستی صرفا یه استیکر یا واقعا نشون دهنده ی عشقته؟واقعا ماه رو دوست داری و واقعی توی آسمون میبینیش یا فقد استیکرش رو دوست داری ؟ میون یه سری فایل تکراری تو هم شبیه اونا بودی یا ترسیدی از متفاوت بودن و خواستی ویندوزت رو مثل اونا کنی ؟مثل اونا تایپ کنی راه بری حرف بزنی یا حتی زندگی کنی .. شاید چون مثل بقیه نبودن برات ترسناک بوده .. واقعا رز قرمز بهت حس خوبی میده یا صرفا همینجوری از استیکرش استفاده میکنی ؟
بلدی با خودت تو یه فایل فراموش شده حتی تنها بمونی ؟ از نور ماه و صدای بارون و عطر نرگس بارون خورده لذت ببری ؟ بلدی به بچه ای که از کنارت رد میشه و تو حتی نمیشناشیش لیخند بزنی یا برعکس اکثر مردم بدون چتر زیر بارون راه بری تا به بارون بی حرمتی نشه؟ گربه ها رو توی زمستون پناه بدی و با آدم ساکت و تنهای جمع حرف بزنی تا احساس تنهایی نکنه ؟ هنوز منتظر اومدن روزهای بهتری و هر روز میفهمی دیروز ها بهتر بودن یا اینکه نت به نت هر روزت رو یه جور متفاوت میزنی و ساعت زندگی رو کوک میکنی ؟
به نظرت هر روز فقد بیست و چهار ساعته یا هر روزش رو جوری زندگی میکنی که زمان بنا به خندیدین رقصیدن کتاب خوندن حتی گریه کردن هر چیزی که بهت حس زنده بودن میده ،تغییر پیدا میکنه ؟ میتونی خودت رو از دیوار شیشیه ای که برای همه ی آدم ها توی این عصر تکنولوژی و مدرن رباتیک ، وجود داره خلاص کنی و دیوار ها رو بشکنی یا اینکه نه یه گوشه ی خونه ی شیشه ای نشستی و از پشت شیشه به آسمون و ستارهاش دریا و سطر های کتاب خیره و آوای ترومپت و پیانو گوش میکنی؟گاهی یه حصار شیشه ای دور تا دور وجود ما رو گرفته نه میتونی به کسی ثابت کنی این دیوار وجود داره و نه بدون کمک کسی میتونی بشکنیش
اونجاست که دست به زانو باید بزنی و خودت بلند بشی .. جسمت هست اما روحت انگار گم شده .. باید از میون سطر های کتاب ها که همشون آگاهی بخش هستن از لابه لای ستارهای آسمون نیگلون از لابه لای به تأتر خوبی که میبنی یا تاریکی سینما وقتی فیلم میره روی پرده از لابه لای نت به نت موسیقی لابه لای مهره های شطرنج و کارت های بازی و باغ های لاله و نرگس انعکاس خورشید روی برگ های درختا از لابه لای تک تک چیز های کوچک ولی لذت بخش زندگی بکشیدش بیرون و پیداش کنید
واقعیت اینه که ما داریم توی یک دنیای واقعی زندگی میکنیم نه یک شبیه ساز کامپیوتری ! تازمانی که حس داریم و میخندیم و اشک میریزم و قلبمون درد میگره یا از لذت آگاهی غرق در شعف میشه پس میشه گفت واقعی هستیم و واقعا وجود داریم حتی اگر بعضی ها بر این باورند که زندگی شبیه سازی بیش نیست و بعدا هم همین ثابت بشه ، اما تا زمانی که ما ربات های انسان نما و ویندوز های ویروسی و فایل های پاک شده .. احساس داریم باید با احساس زندگی کنیم 🌚
برنده ی واقعی و بازیکن اصلی کسیه که توی این رقابت نیست ! مدام دو تا دو چهار تا کردن های اقتصادی یا مقایسه های کاری و تحصلیلی دویدیدن دنبال چیزی که خودمون هم گاهی اوقات نمیدونیم چی هست و دست برداشتن از درجا زدن و دویدن گاهی اوقات لازمه فقد یه لحظه .. یه ثانیه توی این جهان پر هیاهو بایستی و فقد یک دم ... یک دم نفس بکشی .. نفس بکشی و عطر نرگس رو استشمام کنی و اجازه بدی باد به گونه هات بخوره واقعیت اینه که جسارت به دودیدن و نفر اول شدن این مسابقه ی عیجب غریب زندگی و پیشی گرفتن از بقیه نیست ... جسارت وقتیه که تو از دور و توی کلبه ی سبز خودت بیت گل های شقایق به رقابت و نفس نفس و فریاد های عجز آمیز آدمک هایی که نمیدونن دنبال چی به دودیدن افتادن نگاه میکنی . فقد نگاه میکنی گاهی هیچ کاری نکردن درست ترین کاریه که باید انجام بدیم ! اینکه هیچ کاری نکنیم یکدم آرامش داشته باشیم
رنج وقتی کاهش پیدا میکنه(از بین نمیره)که ما آگاهی بدست بیاریم و این آگاهی ما صرفا فقد دونستن انتگرال و کسینوس و ترمودینامیک و داشتن مدرک تحصیلی نیست(عالیه که داشته باشیم اما فقد این نیست ) ما جایی میان خالی های درون خودمون باید آروم بگیرم ...اونجایی که بدونیم میشه توی جمع نبود ولی خوشحال بود میشه شکست خورد ولی دوباره بلند شد میشه اشک ریخت ولی دوباره لبخند زد باید آگاهی واقعی رو توی زندگی بدست بیاریم تا دنبال چیزی ندوییم بدستش بیارم ما نیومدیم توی این زندگی یا بازی که دنبال چیزی بدویم اومدیم زندگی کنیم قشنگ زندگی کنیم چیز های با ارزش بدست بیاریم و تجربه کنیم اومدیم به کمال برسیم و تنها راه رسیدن به کمال و بازیکن اصلی بودن آگاهی داشتنه!
این آگاهی برای خیلی ها از راه رسیدن به هنر عبور میکنه از کتاب خوندن ، کتاب خوندن ، کتاب خوندن)کتاب خوندن به شما این فرصت رو میده که تموم زندگی هایی که میتونستید تجربه کنید ولی تجربه نکردید رو تجربه کنید ) موسیقی گاهی اوقات فقد سکوت و گوش دادن از تجربه ها درس گرفتن .. حتی از تجربه ها و شکست های دیگران .. هزار بار شکست خوردن .. هزار باز احساس پوچی و خالی بودن کردن و پاشدن .. آگاهی میاره مشکل اینه که ما فکر میکنیم همیشه همیشه یه کار انجام بدیم مثلا اگر وقت خالی آوردم از حل کردن هندسه برم سریال چیز های عجیب رو نگاه کنم )😂دوستدار این سریال( اما گاهی در سکوت فکر کردن به گره های ذهنی که کل روز توی ذهنمون هست و ازشون فرار میکنیم باعث میشه احساس شعف کنیم احساس راضی بودن از زندگی ... احساس خوشحالی فکر کردن به این که واقعا کی هستیم ... فکر کردن به این که چرا اینجا هستیم و خیلی سوالات دیگه یا حتی مشکلات روزمره ای که از فکر کردن بهشون فرار میکنیم اینه که بهمون حس رضایت میده یه وقتی رو برای فکر کردن گذاشتن و تنها بودن و کنار اومدن با خودمون چون بلاخره یه روزی همه ی همه ی آدم ها میرن و ما میمونیم و خودمون!
گفتیم برای کاهش رنج )چون رنج کاملا از بین نمیره و برای همه هست و همیشه هم هست اما ما لحظات خوشی که داریم دیگه به اون رنج فکر نمیکنیم و بخاطر همین توی اون لحظات و روز هایی که دوسشون داریم احساس رنج کم تری میکنیم یا برعکس احساس خوشحالی بیشتری میکنیم بسته به دید شماست (برای کاهش رنج و بازیکن اصلی بودن رسیدن به کمال و نفر اول شدن باید آگاهی داشت و آگاهی از جایی میان خالی های درون میاد جایی که وحود داره ولی کم احساسش میکنیم و بهش اهمیت میدیم اون بخشی از وجودمون که میدونه نادانه و چیز هایی کمی میدونه همون بخشی که از مشکلاتی که ازش فرار میکنیم و چشم میپوشونیم ولی دنبالشون میگیریم آگاهه اون بخشی که تمام دانایی ها شهودی توش جا شده ولی آرومه ساکته انگار خالی از اگاهیه ولی اگاهه .. ما گاهی با سکوت کردن کتاب خوندن توی طبیعت قدم زدن و مدیتشن کردن و لمس او بخش خالی وجودمون میتونیم آگاهی به دست بیاریم با زندگی کردن همین زندکی روزه مره بدون دوتا دوتا چهار تا و ترس از آینده... آگاهی باعث کاهش رنج و شعف درونی میشه و رضایت و کمال رو به ما هدیه میده
وقتی رضایت و کمال داشته باشی دیگه دنبال چیزی نمیدوی دیگه از مشکلات چشم نمیپوشنونی و دنبالشون نمیگردی دیگه حس پوچی و نارضایتی نداری و میدونی با یک بار شکست دنیا به آخر نمیرسه و هدف از زندگی لبخند کوچولویی هست که با خوردن قهوه یا شنیدن موسیقی و دیدین تابلوی نقاشی لذت روی لبمون شکل میگره ... بازیکن اصلی شدن توی این زندگیه وقتیه که بلد بشی چطوری زندگی کنی وقتی توی برکه ی قلبت همه ی آدم ها رو جا بدی و بی دریغ مهربون باشی البته اول از همه باید با خودت مهربون باشی و بزگترین مهربونی که در حق خودمون باید بکنیم داشتن آگاهی و رسیدن به شعف درونی هست که بدونیم به دنبال دویدن به دنبال چیزی توی دنیا نیومدیم یا برای بیهوده گذراندن وقت حتی گاهی ممکنه اشک بریزم اما آدمی که آگاه باشه و بازیکن اصلی بخاطر آگاهی که داره شعفی توی وجودش هست ) نه صرفا خنده و لبخند (شعف ناشی از آگاهی که میدونه و میتونه دوباره لبخند بزنه آگاهی داشتن باعث میشه مهربون باشی و شعف داشته باشی توی وجود بدونی که چیز زیادی نمیدونی و بخوای که زیاد بدونی و به کمال و خوشحالی که هدف اصلی زندگی هست و شرط بازیکن اصلی بودن هست میرسیم و دیگه رنجی و پوچی و غمی توی دلمون نمیشینه 🌚
و اما نکته ی آخر: رسیدن به آگاهی و دونستن بیشتر خیلی وقت ها باعث رنج بیشتر میشه .. چرا چون تو بیشتر از بقیه میفهمی و میخوای این جهان رو تغییر بدی ولی آدمای اطرافت درکت نمیکنن و ممکنه به چشم یک آدم عجیب بهت نگاه کنن حتی با دونستن ظلم و جور توی تاریخ و جهان غمگین بشی و با دونستن اینکه هیچکی دیگه درکت نمیکنه ناراحت و افسرده و ترجیح بدی دور بشی از همه ولی اگر به معنای واقعی جهان که بر پای ی عشق ساخته شده پی ببری انمونقع که آگاهی بدست میاری با بویدن گل نرگس یا حتی پیاده روی زیر بارون هم لبخند روی لبت میاد چون میفهمی زندگی خیلی ساده تر از چیزی بوده که ما فکر میکردیم یا این که تصمیم میگری دنیا رو فقد به پای اعمال بد و اتفاقات بد و آدم های بدش ببینی و سیاه تر از آنچه هست بهش نگاه کنی با رسیدن به آگاهی این تصمیم تو هست که دوست داری کدوم یکی از این ها رو انتخاب کنی ولی آگاهی واقعی برای آدم شعف میره و این دنیای اینه وار به یه تکیه ی کوچکی که وقتی به خودش نگاه میکنه عظمت خدا رو میبنه نیاز داره برای بازیکن اصلی شدن چه رنج بیشتری بکشی که رنجت کم تر بشه با آگاهی بدست آوردن ، باید آگاهی رو بدست بیاریم و این لازمه ی یک زندگی هست که پوچی درش معنایی نداره د علارغم اینکه میبینه باغ سوخته است و معنای گل شقایق استعاره ای از دلتنگی و غم هست اما ترجیح میده دنیا رو رنگی ببینه ۰❤ این ها کاملا دیدگاه من بوده و از افرادی مثل انیشتین کمی نیچه آقای مزدافر امینی کتاب من عاشق امید شدم و وقتی نیچه گریست یا حتی آثاراقای صادق هدایت که کاملا برخلاف نظر من دید به دنیا داشتن یاد گرفتم و میدونم موجود کوچکی هستم که چیز های کمی میدونه ولی از اینکه توی این زندگی هستم و فرصت زندگی کردن و روبه روز آگاهی بیشتری بدست آوردن رو دارم خوشحالم عمیقا خوشحالم
علارغم همه ی رنج ها و ظلم های توی زندگی و تاریخمون علارغم همه ی چیز های سیاهی که توی زندگی هست خوشحالم که فرصت زندگی رو دارم و ته دانش آدم اونجای هست که میدونه چیز های کمی میدونه..(.سمفونی مردگان از عباس معروفی و سقوط از آلبر کامو هم کتاب هایی بسیار تاثیر گذاری هستن که دید منو تغییر دادن به شدت پیشنهاد میکنم ).... نمتونم تصور کنم کسی تا اینجا همراهم اومده باشه و نظرات من گوش داده باشه ولی اگر کسی اومده واقعا ازش ممنونم که تا اینجا همراهم بوده و امیدوار اندکی براش مفید واقع بشه این صبحت ها🥲🌚
حالا نمره ی تو چنده ؟🌚🤞🏻😉 بازیکن حرفهای: کسی که از بازی لذت میبره، یاد میگیره، به دیگران کمک میکنه، با چالشها کنار میاد و سعی میکنه تأثیر مثبتی بذاره و تکه ای از این آینه باشه و جهان هستی رو در برکه ی وجودش تداعی کنه یا اینکه ....🪁 کاراکتر فرعی: کسی که صرفاً در رویدادها حضور داره، بدون کنشگری فعال یا یادگیری عمیق )پوچی خالص (🌚
به شدت زیبا بود عزیزمممممم. 🌸
خیلی خیلی قشنگ و تاثیر گذار و اصلا گوجییی بوجیییی بود.
واقعا از دیدگاهت خوشم اومد و لذت بردم و واقعا خوشحالم که اسلایس مربوط به پستت رو اتفاقی توی چارسو دیدم و با این پست بی نظیر اشنا شدم. 😭😭
نایس💝
ادامه بده✨✨
گوجی بوجی شمایی که ..🌚😭
ممنونم عزیزم 🙏🏼🌻
خیلی خوشحال شدم که براتون مفید بوده💖