ناظر این تست هیچ مشکلی نداره پس دلیلی نمیبینم ردش کنی
قبل از شروع تست خواستم بگم واقعا کپی کردن یا حتی به قول خودتون الهام گرفتن از ایده های بقیه نویسنده ها EW ترین کار ممکنه و اگه همچین کاری رو میکنید واقعا خجالت اوره
داشتم به وضعیتم فکر میکردم که یهو خواهر کوچکترم کیدی با گریه و جیغ وارد اتاقم شد : *جیغ بلند و گریه* آبجی کایلیییییی دهنم باز مونده بود و کیدی داشت بلند بلند گریه میکرد گفتم : بله کیدی؟چیزی شده؟ کیدی با صدای بلند گفت : اون امیلی و شروع کرد به ناسزا گفتن و بعد گفت : اون سر کندی رو از سرش جدا کرددد و شروع به جیغ کشیدن کرد کندی عروسک موردعلاقه کیدی عه که خیلی روش حساسه و این عادت کیدی بود که از بچگی مشکلاتشو به من بگه آهی کشیدم و گفتم : اشکالی نداره پرنسس کیدی بیا باهم بریم پیش امیلی و کندی روهم با خودت بیار کیدی سرشو تکون داد و دستمو گرفت از اتاقم رفتم بیرون و بعدش در خونه رو باز کردم و به کیدی گفتم : خونهی امیلی کجاست؟ کیدی به خونهی رو به رو سمت چپ خونمون اشاره کرد و گفت : اونیکیه به طرف خونه دوست کیدی رفتم و زنگ زدم دینگ دانگ بعد از سه ثانیه مادر امیلی خانم بریت در رو باز کرد خانم بریت واقعا زن دوست داشتنی و مهربونی بود خانم بریت گفت : سلام کایلیی دلمون برات تنگ شده بود خوشحالم که اومدی میشه بیای تو و پای سیبی که با یه دستور جدید درستش کردم رو تست کنی؟ گفتم : اوه سلام خانم بریت متاسفم که مزاحمتون شدیم راستش کیدی و امیلی دعواشون شده خانم بریت گفت : وای خدای من چرا؟ گفتم : راستش امیلی عروسک موردعلاقهی کیدی رو پاره کرده یعنی سرشو جدا کرده خانم بریت ناگهان جوش آورد و داد زد : امیلی بریت همین الان بیا اینجا امیلی اومد و گفت : سلام ، چیزی شده؟ که ناگهان من و کیدی رو دید و چشم غره رفت و بعد گفت : اون چرا اینجاست؟ خانم بریت داد زد : چیشد که فکر کردی میتونی همینطوری وسایل بقیه رو خراب کنی؟ امیلی گفت : خب من فقط میخواستم با کندی بازی کنم اما کیدی بهم ندادش اون خیلی خودخواهه
خانم بریت گفت : تو تمام این هفته رو تنبیه میشی و نمیتونی از خونه بری بیرون الانم برو و به کارای بدت فکر کن امیلی با خشم به اتاقش رفت و در رو محکم بست و داد زد : از همتون بدم میاد من که تعجب کرده بودم گفتم : خا..خا....خانم بریت واقعا نیاز نبود چنین کاری کنید جدی میگم فقط میخواستم اشتی کنن خانم بریت گفت : مهم نیست اون باید یاد بگیره که بقیه دوستاشو اذیت نکنه ممنون که بهم گفتید بعد خم شد و با لحنی مهربون به کیدی گفت : کیدی من واقعا بابت کندی عذر میخوام لطفا کار زشت دخترمو ببخش کیدی گفت : اشکالی نداره خانم بریت درصورتی که من میدونستم هیچوقت امیلی رو نمیبخشه خانم بریت دستمو گرفت و گفت : باید حتما بیاید داخل اینجوری فایده نداره و دستمو گرفت به داخل خونه برد و همزمان کیدی هم با من کشیده شد داخل خونه خانم بریت گفت باید حتما پای سیب جدیدش رو تست کنیم و واقعا خوشمزه بود بعدش تشکر کردیم و به سمت خونه رفتیم کیدی گفت : باید با آقای کندی چیکار کنیم؟ جواب دادم : آمم بزار وقتی رسیدیم خونه درستش میکنم کیدی
امیدوارم خوشتون اومده باشه نانازا💞 نظراتتونو که نمیتونید بگید ولی حتما اگه خوشتون اومد حمایت کنید تا پارت های بعدیش هم بزارمم💕
بچهها اول اینو بخونید بعد بقیشو😭😭
سلام اسم من کایلی عه و داستان من راجع به خونه ای عه که شاید واقعا هیچوقت نباید به اونجا میرفتیم
__
وقت رفتن از خونهایه که بهترین خاطراتمو توی اون داشتم دلم برای اینجا تنگ میشه
من قراره با خانوادم یعنی مادرم پدرم و خواهر کوچکترم کیدی به کالیفرنیا برم
شاید دلم برای اینجا تنگ بشه ولی من عاشق کالیفرنیام اونجا دوستای زیادی دارم و اکثر اقوام ما اونجان اما چیزی که نگرانشم اینه که توی کالیفرنیا ادم ها زیاد گم میشن اما بازم اهمیتی نمیدم و سعی میکنم خوش بین باشم
لایک کردم