قراره مفاهیم زیادی برسی کنیم
خیلی میپرسند «مگر MBTI دقیق است؟» بگذارید صریح جواب بدهم. باید دو چیز را از هم جدا کنیم: · خودِ MBTI که بر پایه کارکردهای هشتگانۀ کارل یونگ ساخته شده است. یونگ میگوید: «کارکردهای روانی (تفکر، احساس، شهود، حس) و نگرشهای درونگرا و برونگرا، جهتگیریهای اصلی روان را نشان میدهند.» این بنیان، عمیق و ارزشمند است. · تستهای آنلاین MBTI اغلب با سوالات سادهلوحانه و فاقد اعتبار علمی، چهرهای کاریکاتوری از این مدل ساختهاند. پس: اصل MBTI معتبر است، اما روشهای آماتور و سطحی آن را بیاعتبار کردهاند. خود یونگ میگوید: «من هرگز نخواستم انسانها را در ۱۶ جعبه زندانی کنم؛ میخواستم پنجرهای به سوی خودشناسی بگشایم.» (یونگ به صورت مستقیم این جمله نگفته ولی اگر بخواهیم طبق اطلاعات خودمون جاش بگذاریم دقیقا این جمله بیان میکنه)
مصیبت سوالات بد (نمونه: برونگرا یا درونگرا در یک جمله) به قلم خودم: یکی از مسخرهترین سوالاتی که در تستهای آنلاین میبینم این است: «آیا از مهمانی رفتن انرژی میگیری یا خسته میشوی؟» یونگ در این باره چه میگوید؟ او در کتاب «انواع روانشناختی» تأکید میکند: «برونگرایی و درونگرایی به جهتگیریِ اصلیِ لیبیدو (انرژی روانی) برمیگردد، نه به واکنش لحظهای در یک مهمانی.» به همین دلیل: · یک درونگرا ممکن است عاشق جمع کوچک دوستان صمیمی باشد، اما باز پس از چند ساعت نیاز به خلوت پیدا کند. · یک برونگرا ممکن است به خاطر تحقیر در مهمانی قبلی، از جمع گریزان شود. این اجبار یا زخم است، نه طبیعت. نتیجه: این سوالات مسخره، اعتبار اصلی MBTI را پایین میآورند نه ضعف مدل یونگ، بلکه به خاطر سطحی نگریِ ابزارها و ناآگاهی کاربران.
چرا مردم نتیجه غلط میگیرند؟ (هیجان، ماسک، عدم صداقت) از مشاهدات خودم: یونگ در جایی میگوید: «پرسونا (ماسک اجتماعی) چیزی است که انسان در عمل نیست، اما خود و دیگران فکر میکنند هست.» بسیاری از کسانی که تست میدهند، به جای تمایل واقعی خود، با احساسات لحظهای یا آن طور که دوست دارند دیده شوند جواب میدهند. بعضی وقتها هم فشار محیط (مدرسه، خانواده، شغل) باعث میشود نقش بازی کنند و بعد به تست اعتراض کنند که «به دردم نمیخورد». اما مشکل از درخت نیست، مشکل از دست تبرزن است. اگر با ماسک وارد آزمون شوی، خروجی تصویر ماسک توست، نه چهره واقعیات. پس پیش از پاسخ، یک لحظه نفس بکش و از خود بپرس: «واقعاً من کدامم؟»
خودتان باشید؛ در غیر این صورت انرژی روانیتان را نابود میکنید با تأکید بر سادهترین اصل خودشناسی: یونگ به صراحت میگوید: «درمان، زمانی آغاز میشود که انسان جرأت کند خود واقعیاش را نشان دهد – نه آن که فکر میکند باید باشد.» هر بار که به خود دروغ میگویی (در تست، در جمع، حتی در خلوت)، بخشی از لیبیدو (انرژی روانی) را هدر میدهی. تظاهر به چیزی که نیستی، پرسونایی سنگین میسازد که روزی فرو میریزد یا باعث افسردگی و اضطراب میشود. پس: · در تستها صادق باش، حتی اگر پاسخ «زشت» یا «غیرعادی» به نظر برسد. · در زندگی، خودِ اصیلات را قربانی «باید»های دیگران نکن. · قبول کن که تناقض داری؛ همین تو را انسان میکند؛ نه رباتی با چهار حرف.
راهنمایی بگیرید، اما از افراد مرجع (کمیابی که میفهمند) حرف آخر از من به تو: یونگ در نامههایش نوشته: «تنها کسی میتواند درون دیگری را تفسیر کند که با سایهی خودش روبرو شده باشد.» از هر کسی راهنمایی نخواهید. من تا امروز فقط یک نفر را دیدهام که واقعاً میتواند تیپ طرف مقابل را فارغ از ماسکهایش تشخیص دهد. شاید شانس بیاورید و به چنین انسانی برسید. اگر نه، لااقل کتابهای یونگ را بخوانید و خودتان، کمکم، استاد خود شوید. (روش ساده تری هم داریم اینکه از من سوال بپرسید.) این مطالب را اگر خواندید، از شما سپاسگزارم. اگر نظری، سوالی یا حتی انتقادی دارید، پیش از گفتن، یک بار در خود سیر کنید. شاید پاسخ همان دمِ در، منتظر شماست. (یعنی بدون پرسیدن خودتون متوجه شوید)
نظرات بازدیدکنندگان (0)